جعده گويند يرقان سياه را نافع است .
كيسنه -
بر وزن اشكنه ريسمانى را گويند كه به وقت رشتن بر دوك پيچيده شود .
كيسو -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو كشيده به معنى كيسر گونه است و آن دوايى باشد كه به عربى جعده گويند .
كيسه بر دوختن -
كنايه از توقع داشتن به افراط باشد .
كيسه به صابون زدن -
كنايه از خرج كردن و خالى نمودن باشد .
كيسهدار -
بر وزن ريشهدار شخصى را گويند كه چيزها به وقت ارزانى بخرد و نگاهدارد و در ايام گرانى بفروشد .
كيسهء صورت گشادن -
به معنى مسخ شدن باشد يعنى چيزى صورت اصلى خود را رها كند و صورت ديگر بهتر از آن بگيرد .
كيش -
با ثانى مجهول بر وزن ريش به معنى تركش باشد و آن جايى است كه تير در آن كنند و بر كمر بندند و به معنى دين و مذهب و ملت هم آمده است و پر مرغان را گويند مطلقا خصوصا پرى كه بر تير نصب كنند و نام شهرى است در جزيرهاى از دريا و آن به هرموز اشتهار دارد و وجه اين آن است كه چون بر بلنديهاى اطراف هرموز برمىآيند مانند كيش كه تركش باشد به نظر درمىآيد و نوعى از جامهاى بود كه از كتان بافند و نام جانورى است كه از پوست آن پوستين كنند و درخت شمشاد را نيز گفتهاند و لفظى است كه به هنگام شطرنج بازى در محل خود گويند و آن چنان است كه مهرهاى از مهرههاى شطرنج را در جايى گذارند كه در يكى از خانهها كه به اين مهره تعلق دارد شاه حريف نشسته باشد و كيش گويند شاه حريف لاعلاج از آن خانه برخيزد يا علاج آن كند و راندن و دور نمودن مرغ را نيز به اين لفظ كنند و اين لفظ امر است بر دور شدن و رفتن يعنى دور شو و برو و در شطرنج نيز همين معنى را دارد .
كيشمند -
به فتح اول و ميم بر وزن روشمند به معنى جبارى و قهارى باشد به لغت زند و استا .
كيغ -
به كسر اول بر وزن تيغ چرك گوشههاى چشم بيمار و كسى را كه چشم درد كند گويند .
كيغباد -
به معنى عادل بر حق باشد چه كى به معنى عادل و غباد به معنى بر حق است و نام پادشاهى هم بوده مشهور در ايران و در عهد او پادشاهى بزرگتر از او نبود صد سال پادشاهى و ملكرانى كرد و در اين زمان كيقباد نويسند كه به جاى غين قاف باشد و در فرس قديم حرف قاف نيست .
كيفال -
بر وزن قيفال مردم رند پيشه و جماش و كوچه گرد و صاحب عربده و بدمست و لوند را گويند و به اين معنى به جاى حرف ثانى نون هم آمده است .
كيفر -
به فتح اول بر وزن حيدر مكافات نيكى و مكافات بدى را گويند و به عربى جزا خوانند و ظرفى باشد تغار مانند كه ماست فروشان و برزيگران شير و ماست در آن كنند و كنار آن از كنار تغار اندك بلندتر مىباشد و ناودانى هم دارد مانند جرغتو و بلبله و مشك دوغ و هر چيز را نيز گويند كه شير و ماست در آن كنند مطلقا و نام قلعهاى است كه در آن طلسمى بستهاند و هيچكس قدرت بر گرفتن آن قلعه نيافته است و سنگى را نيز گويند كه بر كنگره قلعه نهند تا چون غنيم نزديك آيد بر سر او زنند و به عربى مترس خوانند و به اين معنى به كسر اول هم آمده است و ندامت و پشيمانى را نيز گويند و نهر و رودخانه آب را هم گفتهاند و به معنى محنت و رنج و حيف باشد .
كيفسام -
به فتح اول و ثالث و سين بىنقطه به الف كشيده و به ميم زده به معنى كتمان است و آن سر نگاهداشتن رازها باشد يعنى افشاى راز نكردن .
كيفوس -
بر وزن افسوس به معنى مسامحت است و آن بذل كردنى باشد بنا بر وجوب حاجت بعضى از آنچه لازم شود .
كى لهراسب -
از جملهء پادشاهان كيان است كه كيقباد و كيخسرو و كيكاوس باشد گويند چون در عصر لهراسب پادشاهى از او بزرگتر نبود لفظ كى را بر آن زياده كردند و كى لهراسب گفتند .
كيك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف معروف است كه برادر شپش باشد گويند عمر كيك زياده بر پنج روز نمىشود و عربان برغوث خوانندش و به كسر اول و سكون ثانى به معنى مردم است كه آدمى باشد و مردمك چشم را هم مىگويند و به كسر اول و فتح ثانى نام ميوهاى است و اسبى را نيز گويند كه آبى رنگ باشد به معنى گربه هم آمده است كه عربان سنور خوانندش .
كيكاوس -
به معنى عادل اصيل و نجيب باشد چه