تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
كى به معنى عادل و كاوس به معنى اصيل و نجيب هم آمده است و نام يكى از چهار پسر كيقباد است .

كيك در پاچه افكندن -

و كيك در پازه افكندن و كيك در شلوار افكندن هر سه لغت كنايه از اضطراب و بىطاقتى و بىقرارى كردن و مضطرب ساختن باشد .

كيكن -

به كسر اول و كاف و سكون ثانى و نون به معنى تاريكى باشد كه در مقابل روشنايى است و لحيم را نيز گويند و آن چيزى است كه بدان طلا و نقره و امثال آن را به هم پيوند كنند و به كسر اول و فتح ثالث هم به اين معنى و هم به معنى اول آمده است كه تاريكى باشد .

كيكير -

به فتح اول بر وزن زنجير به معنى تره تيزك باشد و آن سبزى است خوردنى و به عربى جيرجير گويند و به اين معنى به كسر اول و زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

كيكيس -

به فتح اول بر وزن درويش به معنى كيكير است كه تره تيزك باشد و به كسر اول هم به نظر آمده است .

كيل -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون لام نام ميوه‌اى است صحرايى شبيه به آلوچه و سيب كوچك و آن را در خراسان علف شيران و علف خرس گويند و به عربى زعرور و درخت آن را شجرة الدب خوانند و كيل سرخ نيز گويندش و بعضى گويند زعرور يونانى است نه عربى اللّه اعلم و به كسر اول و سكون ثانى به معنى خميده و كج شده باشد و آرزومند و صاحب آرزو را نيز گويند و گليم و پلاس پوش را هم گفته‌اند .

كيلك -

به كسر اول و فتح ثانى و ثالث و سكون كاف به معنى اول كيل است كه علف شيران و زعرور باشد .

كيكان -

بر وزن بىزبان چوبى باشد سياه رنگ و در سواحل درياى خزر يابند كه درياى گيلان است و آن دو قسم مىباشد نر و ماده به جهت دفع كدو دانه و امراض ديگر نافع است و نوعى از گندنا هم هست .

كيلو -

به كسر اول و فتح ثانى و لام به واو كشيده علف شيران و علف خرس را گويند و آن ميوه‌اى است صحرايى شبيه به سيب كوچك و آلوچه و عربان زعرور خوانندش و به سكون ثانى استخر و تالاب را گويند .

كيلواس -

با سين بىنقطه بر وزن پيشواز نام شهرى است كه تولد شاكمونى كه به اعتقاد كفره هند پيغمبر صاحب كتاب است آنجا شده .

كيلوس -

به فتح اول بر وزن محسوس به يونانى به معنى پخته و رسيده باشد و به اصطلاح اطبا اولين طبخى را گويند كه غذا در معده مىيابد .

كيله -

بر وزن حيله پيمانه‌اى باشد كه بدان غله و آرد و چيزهاى ديگر پيمايند و به هندى ميوه‌اى است كه عربان موز گويند .

كيماك -

به كسر اول بر وزن بىباك بالاتنگ را گويند و آن نوارى باشد پهن كه بر بالاى بار الاغ و استر كشند و نام شهرى است از دشت قپچاق و نام دريايى هم هست و به فتح اول هم به اين معنى و هم به معنى قيماق باشد كه سرشير است .

كيمال -

بر وزن قيفال جانورى است كه از پوستش پوستين سازند و آن پوستين كبود رنگ مىباشد و بيشتر از جانب شروان آورند .

كيمخت -

به كسر اول و ضم ثالث بر وزن ميپخت معروف است و آن پوست كفل و ساغرى اسب و خر است كه به نوعى خاص دباغت كنند و بعضى گويند كيمخت دانه‌هايى است كه در آن پوست مىباشد و پوست ترنجيده و درهم كشيده را نيز گويند .

كيمخت ماه -

به كسر فوقانى و ميم به الف كشيده و به هاى زده كنايه از آسمان است و به عربى سما خوانند .

كيمس -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون سين بىنقطه نام مردى بوده .

كيموس -

به فتح اول بر وزن كيلوس به لغت يونانى به معنى دوباره پخته باشد و آن دويمين طبخى است كه غذا در جگر مىيابد .

كيمونستن -

به كسر اول و نون و سكون سين بىنقطه و فتح فوقانى و نون ساكن به لغت زند و پازند به معنى خواستن و طلبيدن باشد .

كيميا -

به كسر اول و ثالث بر وزن سيميا به معنى مكر و حيله باشد و عملى است مشهور نزد اهل صنعت كه به سبب امتزاج روح و نفس اجساد ناقصه را به مرتبه كمال رسانند يعنى قلع و مس را نقره و طلا كنند و چون اين عمل خالى از حيله و مكرى نيست از اين جهت به اين نام خوانند و نظر پير و مرشد كامل را نيز گويند و عشق و عاشقى را كيميا و كيمياگرى گويند و ارزيز را نيز گفته‌اند كه به عربى