معنى پادشاه پادشاهان است يعنى پادشاهى كه در عصر خود از همه پادشاهان بزرگتر باشد و به عربى ملك الملوك خوانند و پادشاه قهار و جبار بلند مرتبه را نيز گويند و اين نام را در بلندى و قدر از كيوان گرفتهاند چه او بلندترين كواكب سياره است و بعضى گويند معنى لغوى كى پادشاه قهار است و در قديم اين چهار پادشاه را كه كيكاوس و كيخسرو و كيقباد و كى لهراسب باشد كى مىگفتهاند و بعضى پنج مىگويند و كيومرث را داخل مىدانند و هر يك از عناصر اربعه را نيز گفتهاند و به معنى پاكيزه و لطيف هم آمده است و اصيل و نجيب را نيز مىگويند و ترجمهء سلطان هم هست و بعضى گويند اين نام را زال پدر رستم به قباد گذاشت و كيقباد خوانند و در عربى به تشديد ثانى به معنى داغ باشد كه بر دست و پا و اعضاى ديگر نهند و لكه و نشان را هم گفتهاند .
كيا -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده به معنى كى است كه پادشاه بزرگ جبار باشد و مرزبان را نيز گويند كه زميندار باشد يعنى پادشاه كوچك و پهلوان را هم مىگويند و به معنى صاحب و خداوند نيز آمده است و به معنى دهقان هم هست و طبائع را نيز گويند كه برودت و حرارت و رطوبت و يبوست باشد و هر يك از عناصر اربعه را نيز و به معنى پاكيزه و لطيف هم گفتهاند و به لغت سريانى مصطكى را گويند و آن را به عربى علك رومى خوانند و بعضى گويند علك رومى نوعى از مصطكى است و به معنى دهان هم به نظر آمده است كه به عربى فم گويند .
كياباد -
با دال ابجد بر وزن خرابات به معنى جبروت است همچنان كه روان كرد به معنى ملكوت باشد .
كياجور -
به فتح اول بر وزن بلادور عاقل و فاضل و دانا را گويند .
كياخره -
به كسر اول و ضم خاى نقطهدار و فتح راى بىنقطه نورى را گويند كه از جانب إله به پادشاهان فايز گردد چه كيا به معنى پادشاه و خره نورى باشد از جانب خداى تعالى فايز بر بندگان خود كه به سبب آن رياست كنند و با واو معدوله هم آمده است كه كياخوره باشد .
كياخن -
بر وزن فلاخن به معنى آهسته رفتن و به آهستگى و استوارى و نرمى و هموارى كارى كردن باشد و سخن چرب و شيرين را هم گفتهاند و با كاف فارسى هم آمده است .
كياخوره -
با واو معدوله بر وزن و معنى كياخره است و آن نورى و پرتوى باشد از جانب خداى تعالى به سوى خلق كه به سبب آن نور بعضى پادشاه و بعضى رييس شوند و بعضى صنعت و حرفت آموزند .
كياده -
بر وزن پياده به معنى رسوا باشد .
كيار -
به كسر اول بر وزن ديار به معنى كاهلى باشد و به ضم اول هم آمده است و نام گياهى هم هست .
كيارا -
به فتح اول و ثانى و رابع هر دو به الف كشيده به معنى اندوه و ملامت و تيرگى روى باشد به سبب گلو فشردن و خفا كردن يا چيزى بسيار خوردن و آن را به عربى كلفت گويند و به معنى تاسه هم آمده است و آن ميل و خواهش به هم رسانيدن به خوردنى باشد و اين حال بيشتر زنان آبستن را به هم رسد .
كيارش -
به فتح اول و رابع بر وزن جفاكش نام يكى از چهار پسر كيقباد است .
كيارنگ -
با كاف فارسى در آخر بر وزن دماوند رنگ پاكيزه و لطيف را گويند و به معنى سفيد هم آمده است .
كيازند -
به كسر اول و فتح زاى نقطهدار و سكون نون و دال بىنقطه به معنى پادشاه بزرگ و عظيم باشد چه كيا پادشاه و زند بزرگ و عظيم را گويند .
كياغ -
به كسر اول بر وزن چراغ به معنى گياه است كه علف باشد .
كياگن -
با كاف دويم فارسى بر وزن مساكن به معنى مخالف باشد و درشت و ناهموار را نيز گويند .
كيان -
به فتح اول جمع كى باشد يعنى پادشاهان جبار بزرگ و پادشاهان كيان را نيز گفتهاند كه كيقباد و كيخسرو و كيكاوس و كىلهراسب باشد و به ضم اول خيمهگردى را گويند كه به يك ستون بر پاى باشد و آن را گنبذى هم مىگويند و بعضى گويند خيمهگردان و عربان صحرانشين باشد و به كسر اول هم به اين معنى آمده است و هم ستاره و كوكب و نقطه پرگار را گويند كه مركز دايره است .
كيانا -
بر وزن زبانا به معنى طبائع باشد كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست است و عناصر اربعه را نيز گويند و اصل و بناى هر چيز را هم گفتهاند و مرزبان را هم مىگويند كه زميندار باشد .
كيان خره -
به ضم خاى نقطهدار و فتح راى بىنقطه به معنى كياخره است و آن نورى باشد از جانب اللّه به سوى پادشاهان چه كيان پادشاهان و خره نورى و