تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦

كاه‌ربا -

به ضم راى قرشت و باى ابجد به الف كشيده صمغ درخت جوزى است خاص و بعضى گويند صمغ درخت جوز رومى است و به عربى صمغ الجوز الرومى خوانند و بعضى ديگر گويند صمغ درختى است مانند پسته همچو كبريت سوزد و آن را سيد الكباريت خوانند و كاه را به جانب خود كشد هر كه با خود دارد از يرقان ايمن باشد و بعضى گويند در حدود روس چشمه‌اى است كه برمىجوشد و چون بادبر آن مىوزد بسته مىشود و كهرباى خاصه آن است و آن را به عربى مصباح الروم خوانند و بعضى گويند سنگى است زرد همچنان كه شبه سنگى است سياه اللّه اعلم .

كاهش -

بر وزن كاوش به معنى كم شدن و نقصان پذيرفتن باشد .

كاه كشان -

با كاف بر وزن ماه و شان شكل راهى است كه شبها در آسمان پديد مىآيد و آن را به عربى مجره مىگويند .

كاه مكى -

به كسر ثالث و فتح ميم و كاف مشدد به تحتانى كشيده رستنى باشد كه آن را خلال مأمونى مىگويند و به عربى اذخر خوانند .

كاهنگان -

به فتح ثالث و سكون نون و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده به معنى كاه‌كشان است كه عربان مجره گويند و آن ستاره‌هاى بسيار كوچك نزديك به هم باشند .

كاهو -

بر وزن آهو نام تره‌اى است كه خورند و به عربى خس گويند و به معنى جنازه هم آمده است عموما و جنازه گبران را گويند خصوصا و آن تابوتى است كه مرده را در آن گذارند و به جانب قبر برند .

كاهو كب -

به ضم كاف و سكون باى ابجد به معنى جنازه است و آن تابوتى باشد قبه‌دار كه مرده را در آن گذارند و به جانب قبر برند و به عربى تتوط خوانند .

كاهيدن -

بر وزن چاهيدن به معنى كاستن و كم شدن و نقصان كردن و ضعيف و نحيف گرديدن باشد .

كاينه -

بر وزن آينه امر كردن باشد به شخصى كه چشم از من مگردان و با من باش و به اين معنى كاينه با دو ياى حطى بر وزن آيينه هم به نظر آمده است .

بيان دويم در كاف تازى با باى ابجد مشتمل بر پنجاه و يك لغت و كنايت

كب -

به فتح اول و سكون ثانى اندرون رخ را گويند يعنى گرد بر گرد دهان از جانب درون و دهان را نيز گفته‌اند .

كباب تر از ران آهو -

در مؤيد الفضلا كنايه از پرگالهاى برف است كه در ايام زمستان مىبارد .

كبابه -

به فتح باى دوم بر وزن خرابه دوايى است كه آن را به عربى حب العروس خوانند و چينى آن بهتر است و آن را از جزيرهء شلاهطه آورند گرم و خشك است .

كباده -

بر وزن قلاده كمان نرم بسيار سست را گويند .

كبار -

به فتح اول بر وزن هزار شخصى را گويند كه چوب و علف و هيزم و امثال آن از صحرا به جهت فروختن مىآورد و به كسر اول در عربى به معنى بزرگان باشد .

كباره -

به فتح اول بر وزن شراره سبدى را گويند كه ميوه و امثال آن در آن كنند و بر چاروا بار نمايند و از جايى به جايى برند و به معنى خانه زنبور و كاسه سفالين هم آمده است .

كباك -

به فتح اول بر وزن هلاك ريسمان و طنابى را گويند كه از ليف خرما تابند .

كبال -

به فتح اول بر وزن و بال به معنى كباك است و آن ريسمانى باشد كه از ليف خرما سازند .

كبت -

به كسر اول و سكون ثانى و فوقانى زنبور عسل را گويند و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و در عربى به فتح اول به معنى هلاك ساختن و خوار كردن و بر روى افكندن باشد .

كبتر -

بر وزن و معنى كفتر است كه كبوتر باشد .

كبج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم خر الاغ دم