كاهربا -
به ضم راى قرشت و باى ابجد به الف كشيده صمغ درخت جوزى است خاص و بعضى گويند صمغ درخت جوز رومى است و به عربى صمغ الجوز الرومى خوانند و بعضى ديگر گويند صمغ درختى است مانند پسته همچو كبريت سوزد و آن را سيد الكباريت خوانند و كاه را به جانب خود كشد هر كه با خود دارد از يرقان ايمن باشد و بعضى گويند در حدود روس چشمهاى است كه برمىجوشد و چون بادبر آن مىوزد بسته مىشود و كهرباى خاصه آن است و آن را به عربى مصباح الروم خوانند و بعضى گويند سنگى است زرد همچنان كه شبه سنگى است سياه اللّه اعلم .
كاهش -
بر وزن كاوش به معنى كم شدن و نقصان پذيرفتن باشد .
كاه كشان -
با كاف بر وزن ماه و شان شكل راهى است كه شبها در آسمان پديد مىآيد و آن را به عربى مجره مىگويند .
كاه مكى -
به كسر ثالث و فتح ميم و كاف مشدد به تحتانى كشيده رستنى باشد كه آن را خلال مأمونى مىگويند و به عربى اذخر خوانند .
كاهنگان -
به فتح ثالث و سكون نون و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده به معنى كاهكشان است كه عربان مجره گويند و آن ستارههاى بسيار كوچك نزديك به هم باشند .
كاهو -
بر وزن آهو نام ترهاى است كه خورند و به عربى خس گويند و به معنى جنازه هم آمده است عموما و جنازه گبران را گويند خصوصا و آن تابوتى است كه مرده را در آن گذارند و به جانب قبر برند .
كاهو كب -
به ضم كاف و سكون باى ابجد به معنى جنازه است و آن تابوتى باشد قبهدار كه مرده را در آن گذارند و به جانب قبر برند و به عربى تتوط خوانند .
كاهيدن -
بر وزن چاهيدن به معنى كاستن و كم شدن و نقصان كردن و ضعيف و نحيف گرديدن باشد .
كاينه -
بر وزن آينه امر كردن باشد به شخصى كه چشم از من مگردان و با من باش و به اين معنى كاينه با دو ياى حطى بر وزن آيينه هم به نظر آمده است .
بيان دويم در كاف تازى با باى ابجد مشتمل بر پنجاه و يك لغت و كنايت
كب -
به فتح اول و سكون ثانى اندرون رخ را گويند يعنى گرد بر گرد دهان از جانب درون و دهان را نيز گفتهاند .
كباب تر از ران آهو -
در مؤيد الفضلا كنايه از پرگالهاى برف است كه در ايام زمستان مىبارد .
كبابه -
به فتح باى دوم بر وزن خرابه دوايى است كه آن را به عربى حب العروس خوانند و چينى آن بهتر است و آن را از جزيرهء شلاهطه آورند گرم و خشك است .
كباده -
بر وزن قلاده كمان نرم بسيار سست را گويند .
كبار -
به فتح اول بر وزن هزار شخصى را گويند كه چوب و علف و هيزم و امثال آن از صحرا به جهت فروختن مىآورد و به كسر اول در عربى به معنى بزرگان باشد .
كباره -
به فتح اول بر وزن شراره سبدى را گويند كه ميوه و امثال آن در آن كنند و بر چاروا بار نمايند و از جايى به جايى برند و به معنى خانه زنبور و كاسه سفالين هم آمده است .
كباك -
به فتح اول بر وزن هلاك ريسمان و طنابى را گويند كه از ليف خرما تابند .
كبال -
به فتح اول بر وزن و بال به معنى كباك است و آن ريسمانى باشد كه از ليف خرما سازند .
كبت -
به كسر اول و سكون ثانى و فوقانى زنبور عسل را گويند و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و در عربى به فتح اول به معنى هلاك ساختن و خوار كردن و بر روى افكندن باشد .
كبتر -
بر وزن و معنى كفتر است كه كبوتر باشد .
كبج -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم خر الاغ دم