تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
آخر باشد و آن ماه سيم و چهارم است .

كانيرو -

با تحتانى مجهول و راى قرشت به واو كشيده بر وزن نانيكو دارويى است كه آن را مازريون گويند و به جهت دفع استسقا به كار آيد .

كان يسار -

به فتح تحتانى و سين بىنقطه به الف كشيده و به راى قرشت زده توانگر و مالدار و صاحب جمعيت بسيار را گويند .

كاو -

به سكون واو به معنى كاويدن باشد و امر به كاويدن هم هست يعنى بكاو و كاونده را نيز گويند كه فاعل باشد و به معنى شجاع و دلير و خوش قد و قامت هم آمده است .

كاواك -

با واو بر وزن چالاك ميان خالى و پوچ و بىمغز را گويند .

كاوانى درفش -

مخفف كاويانى درفش است كه درفش كاويانى باشد و آن علم فريدون بوده منسوب به كاوهء آهنگر و آن چرمى بوده از پوست پلنگ يا پوست بز كه كاوه در وقت كار كردن بر ميان مىبست و در هر جنگ كه آن همراه بود فتح مىشد گويند حكيمى در صفاهان صددرصدى به ساعت سعد بر آن كشيده بود و بعضى گويند شكلى از سوختگىهاى آتش در آن به هم رسيده بود كه اين خاصيت داشت و فريدون بعد از كشتن ضحاك آن را مرصع كرده بود و به هر جا كه مىرفت البته فتح مىكرد تا در زمان خلافت عمر به دست مسلمانان افتاد و آن را پاره پاره كرده قسمت كردند .

كاورك -

به فتح ثالث و سكون راى بىنقطه و كاف آشيانهء مرغان را گويند و به فتح راى قرشت بار و ميوهء كبر باشد و آن شبيه است به خيار كوچك و آن را خيار كبر هم مىگويند در سركه انداخته آچار سازند و با طعام خورند .

كاوك -

به فتح ثالث بر وزن ناوك مخفف كاواك است كه پوچ و ميان خالى و بىمغز باشد .

كاوكاو -

با دو كاف به الف كشيده و سكون دو واو به معنى تفحص و تجسس و تفتيش باشد .

كاوكلور -

با كاف و لام و واو و راى قرشت و حركت غير معلوم آلت تناسل را گويند و به عربى قضيب خوانند .

كاول -

بر وزن و معنى كابل است و آن شهرى باشد معروف و مخفف بكاول هم هست كه تركان توشمال مىگويند و سفرچى را نيز گفته‌اند و كندناى كوهى را هم مىگويند و آن را به عربى كراث الكرم خوانند گرم و خشك است در سيم و چهارم .

كاونجك -

به فتح ثالث و جيم و سكون نون و كاف خيار بادرنگى را گويند كه سبز و تازه و بزرگ باشد .

كاونه -

به ضم ثالث و فتح نون جانوركى است سرخ و زهردار و بر او خالهاى سياه باشد و بيشتر در فاليزها به هم رسد و خربزه را ضايع كند و كرم شب‌تاب را نيز گفته‌اند كه عروسك باشد .

كاووس -

با واو بر وزن ناموس نام يكى از پادشاهان كيان باشد و بعضى نمرود را گويند و جمعى فرعون را اللّه اعلم و به معنى پاك و لطيف و اصيل و نجيب و مستولى باشد و مؤيد به تأييد الهى را نيز گويند و به معنى شعله و شرور و تندى هم آمده است و رسم الخط آن در اين زمان به يك واو است همچو طاوس و داود و امثال آن .

كاووك -

به معنى اول كاورك است كه آشيانهء مرغان باشد .

كاوول -

بر وزن شاغول به معنى چاشنىگير است كه سفره‌چى باشد و بكاول را نيز گويند كه تركان توشمال مىخوانند .

كاوه -

به فتح واو نام آهنگرى بوده مشهور كه فريدون را پيدا كرد و بر سر ضحاك آورد و درفش كاويانى منسوب به اوست و نافه مشك را نيز گويند .

كاويانى درفش -

علم فريدون است منسوب به كاوه آهنگر چه آن پوستى بوده كه كاوه در وقت كار كردن بر ميان خود مىبسته .

كاويده -

بر وزن جاويده به معنى كافتن و جستجو كردن و كسى را بدست و زبان آزار دادن باشد .

كاويش -

با ثالث به تحتانى رسيده و به شين نقطه‌دار زده ظروف و اناى دوغ و ماست را گويند .

كاوين -

بر وزن و معنى كابين است كه مهر زنان باشد و آن مبلغى است كه در وقت نكاح كردن مقرر كنند .

كاوينك -

به فتح نون و سكون كاف در شيراز مطلق سال را گويند اعم از ملخ‌خوار و غير ملخ‌خوار .

كاه -

به سكون هاى علف خشك را گويند و امر به كاستن و كاهيدن و ضعيف شدن هم هست .

كاه پارينه بباد دادن -

كنايه از لاف زدن و حكايت و سخنان گذشته گفتن و بر گذشته فخر كردن و نازيدن باشد و آن را كاه كهنه به باد دادن هم مىگويند .