تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
فلك البروج .

كاش -

به سكون شين نقطه‌دار به معنى كاشكى است كه كلمه‌اى باشد از اسماى ترجى و تمنى كه خواهش و آرزو و حسرت است و در محل طلب چيزى به طريق آرزو گويند و به معنى افسوس و تأسف هم آمده است و مخفف كاشان هم هست و آن شهرى است معروف از عراق .

كاشانه -

بر وزن جانانه خانه كوچك محقر و خانه زمستانى باشد و آشيانه مرغان را نيز گويند .

كاشت -

بر وزن چاشت ماضى كاشتن است كه زراعت كردن باشد و ماضى برگردانيدن هم هست يعنى برگردانيد و به معنى روى برگردانيدن هم به نظر آمده است كه ماضى روى برگردانيدن باشد .

كاشتن -

بر وزن داشتن به معنى زراعت كردن و برگشتن و برگردانيدن باشد و كنايه از نوميد شدن هم هست چنان كه كسى چيزى طلبد و نخواهد كه به دو دهند گويند كاشته‌اند .

كاشغر -

با غين نقطه‌دار بر وزن دادگر نام شهرى است از تركستان منسوب به خوبان و خوب صورتان .

كاشكى -

با كاف تحتانى رسيده كلمهء تمنى است كه آرزو باشد و به معنى تأسف و افسوس و حسرت هم آمده است .

كاشم -

بر وزن هاشم دوايى است و آن نوعى از انگدان باشد و آن را انجدان رومى گويند ضيق النفس را نافع است و بعضى گويند كاشم تخم انجدان رومى است گرم و خشك است در دويم و سيم .

كاشمر -

با ميم بر وزن كاشغر نام شهرى است در تركستان منسوب به خوب‌رويان و نام قريه‌اى هم هست از ولايت ترشيز من اعمال خراسان گويند زردشت دو درخت سرو به طالع سعد نشانده بود يكى را در همين قريه و ديگرى را در قريهء فارمد كه از جملهء قراى طوس است من اعمال خراسان و زعم مجوس آن است كه زردشت دو شاخ سرو از بهشت آورد و در اين دو موضع كاشت و متوكل عباسى به هنگام عمارت جعفريه سامره حكمى به طاهر بن عبد اللّه كه حاكم خراسان بود نوشت كه آن درخت را قطع نمايد و تنهء آن درخت را بر گردونها نهاده و شاخهاى آن را به شتران بار كرده به بغداد بفرستد جمعى از مجوس پنجاه هزار دينار مىدادند قبول نكرد و آن درخت را قطع نمود و به وقت افتادن آن درخت زمين چنان به لرزه درآمد كه به كاريزها و بناهاى آن حدود خلل عظيم راه يافت گويند از عمر آن درخت يك‌هزار و چهارصد و پنجاه سال گذشته بود و دور تنه آن درخت بيست و هشت تازيانه بود و در سايه آن درخت زياده از دو هزار گاو و گوسفند قرار مىگرفتند و جانوران مختلف الانواع زياده از حد و حصر در آن آشيان داشتند چنان كه به وقت افتادن آن درخت از بسيارى جانوران روى آفتاب پوشيده گشت و هوا تاريك شد و شاخهاى آن را بر هزار و سيصد شتر بار كرده بودند و خرج تنه آن درخت تا به بغداد پانصد هزار درم شد و چون به يك منزلى جعفريه رسيد همان شب متوكل عباسى را غلامان او پاره پاره كردند .

كاشه -

به فتح ثالث به معنى كازه است و آن خانه‌اى باشد علفى كه بر كنار كشت و زراعت سازند و يخ تنك و نازك را نيز گويند و آن آبى است كه در زمستان مىبندد و منجمد مىشود .

كاشى -

بر وزن ماشى نوعى از خشت تنك باشد كه نقاشى كنند و آبگينه ساييده بر روى آن بمالند و بپزند چنان كه شبيه به چينى شود و منسوب به كاشان را نيز گويند و با تحتانى مجهول مخفف كاشكى است كه كلمهء تمنى و آرزو و حسرت و افسوس و تأسف باشد .

كاغ -

به سكون غين نقطه‌دار به معنى آتش باشد كه به عربى نار گويند و به معنى نشخار هم گفته‌اند و آن جاويدن دانه و علف نيم خاييده است كه گوسفند و شتر و گاو از معده برآورند و باز فروبرند و به معنى ناله و فرياد هم آمده است و بانگ و صداى كلاغ را نيز گفته‌اند و صداى جنبانيدن مهره و گلوله باشد در ميان طاس و امثال آن و نام مرغى هم هست سياه رنگ كه بيشتر در آبگيرها مىباشد .

كاغاله -

با ثالث به الف كشيده و فتح لام كاجيره را گويند و آن رستنى باشد كه از گل آن چيزها رنگ كنند و از تخم آن روغن برآرند .

كاغذ زر -

كاغذى را گويند كه در آن مبلغى پيچيده به كسى دهند و كاغذى را نيز گويند كه در آن تفصيل زر نقدى كه تحويل كسى كنند باشد و برات زر نقد را نيز گويند كه به انعام يا مواجب كسى داده باشند و كاغذى را نيز گويند كه طلاكوبان ورق طلا و نقره را