تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
كشيده و به لام زده به لغت رومى دار شيشعان است و آن درختى باشد خارناك .

قندهار -

با ها بر وزن شرمسار نام شهرى است معروف بعضى گويند از تركستان است و بعضى ديگر گويند از هندوستان .

قنديل ترسا -

قنديلى را گويند كه پيوسته در كليسا كه معبد ترسايان است آويخته باشد .

قنديل چرخ -

كنايه از آفتاب و ماه است .

قنديل دو سر -

كنايه از آسمان است .

قنديل شب -

كنايه از سياهى شب است .

قنديل عيسى -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

قنطا -

به كسر اول و طاى حطى به الف كشيده به لغت رومى دواييست كه آن را به فارسى خون سياوشان و به عربى دم الاخوين خوانند .

قنطار -

با طاى حطى بر وزن دلدار به لغت رومى به معنى ساداوران است و آن چيزى است مانند صمغ و در درون بيخ درخت گردكان مىباشد خون را ببندد و قطع اسهال كند و در عربى پوست گاو پر از زر باشد .

قنطاسيا -

به كسر اول بر وزن و معنى بنطاسيا است كه حس مشترك باشد به لغت يونانى .

قنطال -

بر وزن اقبال نام پادشاه روس است كه سكندر را نوازش كرد و جميع ممالك خود را به دو داد .

قنطس -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون سين بىنقطه درخت مورد را گويند و به عربى آس خوانند .

قنطوريون -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده و كسر راى قرشت و تحتانى به واو كشيده و به نون زده دوائيست و آن دو قسم مىباشد كبير و صغير كبير آن را قنطوريون غليظ خوانند برگ آن به برگ گردكان و بارش به خسكدانه ماند و صغير آن را قنطوريون دقيق گويند برگ آن به برگ پودنه صحرايى ماند اول را عزيز الكبير و دويم را عزيز الصغير خوانند هر دو به عين و راى بىنقطه .

قنقهر -

به فتح اول و سكون ثانى و قاف مفتوح و هاى مكسور به راى قرشت زده صمغى است ناخوش طعم و بعضى گويند سندروس است و بعضى ديگر گويند سنگى است و آن را از بلاد مغرب آورند و بعضى ديگر گويند صمغى است شفاف مانند سندروس و اين اصح است و آن را لعل مصرى خوانند درد دندان را نافع باشد خوردن آن با سكنجبين بدن را لاغر كند .

قنوده -

بر وزن گشوده كسى را گويند كه در كار و گفتار غره شود و دلير گردد .

قنر -

به كسر اول و فتح ثانى مشدد نوعى از صمغ است مانند مصطكى و آن را بارزد و پرزد گويند گرم است در دويم .

بيان هفدهم در قاف با واو مشتمل بر بيست و نه لغت و كنايت

قواده -

به فتح اول و دال بىنقطه و ثانى به الف كشيده زنى را گويند كه به جاها رود و زنان به جهت مردان به هم رساند و مرد اين كاره را كس‌كش گويند .

قواره -

بر وزن شراره پارچه‌ايست كه خياط از گريبان جامه و پيراهن و امثال آن برمىآورد و به معنى پاره هم آمده است چه هرگاه گويند قواره قواره يعنى پاره پاره و انگشتان دست را نيز گفته‌اند و گويند عربى است .

قوت مسيح -

كنايه از شراب يكشبه باشد .

قوت مسيح يكشبه -

كنايه از خرماست كه عربان تمر گويند .

قوثر -

با اول به ثانى رسيده و ثاى مثلثه مكسور به راى قرشت زده درخت وج باشد و آن را به عربى عود الوج و به فارسى اكر تركى خوانند .

قوچ -

بر وزن كوچ گوسفند شاخ‌دار جنگى را