كشيده و به لام زده به لغت رومى دار شيشعان است و آن درختى باشد خارناك .
قندهار -
با ها بر وزن شرمسار نام شهرى است معروف بعضى گويند از تركستان است و بعضى ديگر گويند از هندوستان .
قنديل ترسا -
قنديلى را گويند كه پيوسته در كليسا كه معبد ترسايان است آويخته باشد .
قنديل چرخ -
كنايه از آفتاب و ماه است .
قنديل دو سر -
كنايه از آسمان است .
قنديل شب -
كنايه از سياهى شب است .
قنديل عيسى -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
قنطا -
به كسر اول و طاى حطى به الف كشيده به لغت رومى دواييست كه آن را به فارسى خون سياوشان و به عربى دم الاخوين خوانند .
قنطار -
با طاى حطى بر وزن دلدار به لغت رومى به معنى ساداوران است و آن چيزى است مانند صمغ و در درون بيخ درخت گردكان مىباشد خون را ببندد و قطع اسهال كند و در عربى پوست گاو پر از زر باشد .
قنطاسيا -
به كسر اول بر وزن و معنى بنطاسيا است كه حس مشترك باشد به لغت يونانى .
قنطال -
بر وزن اقبال نام پادشاه روس است كه سكندر را نوازش كرد و جميع ممالك خود را به دو داد .
قنطس -
به فتح اول و ضم ثالث و سكون سين بىنقطه درخت مورد را گويند و به عربى آس خوانند .
قنطوريون -
به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده و كسر راى قرشت و تحتانى به واو كشيده و به نون زده دوائيست و آن دو قسم مىباشد كبير و صغير كبير آن را قنطوريون غليظ خوانند برگ آن به برگ گردكان و بارش به خسكدانه ماند و صغير آن را قنطوريون دقيق گويند برگ آن به برگ پودنه صحرايى ماند اول را عزيز الكبير و دويم را عزيز الصغير خوانند هر دو به عين و راى بىنقطه .
قنقهر -
به فتح اول و سكون ثانى و قاف مفتوح و هاى مكسور به راى قرشت زده صمغى است ناخوش طعم و بعضى گويند سندروس است و بعضى ديگر گويند سنگى است و آن را از بلاد مغرب آورند و بعضى ديگر گويند صمغى است شفاف مانند سندروس و اين اصح است و آن را لعل مصرى خوانند درد دندان را نافع باشد خوردن آن با سكنجبين بدن را لاغر كند .
قنوده -
بر وزن گشوده كسى را گويند كه در كار و گفتار غره شود و دلير گردد .
قنر -
به كسر اول و فتح ثانى مشدد نوعى از صمغ است مانند مصطكى و آن را بارزد و پرزد گويند گرم است در دويم .
بيان هفدهم در قاف با واو مشتمل بر بيست و نه لغت و كنايت
قواده -
به فتح اول و دال بىنقطه و ثانى به الف كشيده زنى را گويند كه به جاها رود و زنان به جهت مردان به هم رساند و مرد اين كاره را كسكش گويند .
قواره -
بر وزن شراره پارچهايست كه خياط از گريبان جامه و پيراهن و امثال آن برمىآورد و به معنى پاره هم آمده است چه هرگاه گويند قواره قواره يعنى پاره پاره و انگشتان دست را نيز گفتهاند و گويند عربى است .
قوت مسيح -
كنايه از شراب يكشبه باشد .
قوت مسيح يكشبه -
كنايه از خرماست كه عربان تمر گويند .
قوثر -
با اول به ثانى رسيده و ثاى مثلثه مكسور به راى قرشت زده درخت وج باشد و آن را به عربى عود الوج و به فارسى اكر تركى خوانند .
قوچ -
بر وزن كوچ گوسفند شاخدار جنگى را