در سپر كه از چوب و ابريشم پيچيده باشند و پنبه محلوج را نيز گفتهاند .
غيداق -
با دال ابجد بر وزن قيماق نام موضعى است نزديك به دشت قپچاق كه تير پيكاندار خوب از آنجا آورند و تير غيداقى مشهور است .
غيداقى -
بر وزن چخماقى تيرى باشد به غايت سخت كه سنگ را مىشكند منسوب به غيداق و آن موضعى است از تركستان .
غير -
به كسر اول و سكون ثانى و راى قرشت جوششى باشد كه در اعضا پهن شود و بشره را سرخ گرداند و آن را به عربى شرا خوانند .
غيژ -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و زاى فارسى امر به غيژيدن است كه به زانو و چهاردست و پا نشسته به راه رفتن باشد .
غيژيدن -
با ثانى مجهول و زاى فارسى بر وزن و معنى خيزيدن است كه به معنى لغزيدن و به چهار دست و پا و زانو نشسته به راه رفتن طفلان و مردمان شل باشد .
غيش -
بر وزن كيش غم و اندوه بسيار و بدحالى فراوان و هر چيز انبوه را گويند مانند بيشه و جنگل و غير آن .
غيشه -
بر وزن و معنى بيشه باشد كه آن را جنگل گويند و نيستان را هم گفتهاند و به عربى غاب خوانند و علفى هم هست كه از آن جوال سازند و كاه و سركين و امثال آن بدان كشند و حصير هم از آن گياه بافند و جوال كاهكشى را نيز گفتهاند .
غيم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى غمام است كه ابر مرده باشد و آن را ابر كهن هم مىگويند و آن چيزيست به مانند نمد كرم خورده و اسفنج البحر همان است .
غيو -
به كسر اول و ثانى مجهول بر وزن ديو آواز و صداى بلند و رسا را گويند .
غيوران -
به فتح اول و راى بىنقطه به الف كشيده و به نون زده كنايه از سالكان و اهل سلوك باشد .
غيوران شب -
به فتح اول و كسر نون كنايه از شب بيداران و شبخيزان باشد .
غيه -
به كسر اول و فتح ثانى به معنى غيو است كه فرياد و صدا و آواز بسيار بلند باشد .