شويند .
غوت -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و تاى قرشت به معنى فلاخن است و آن چيزى باشد كه شبانان از پشم بافند و بدان سنگ اندازند و گياهى هم هست مانند پنبه در غايت سبكى و به معنى غوطه نيز گفتهاند كه سر به آب فرو بردن و فرو رفتن در آب باشد .
غوته -
با تاى قرشت بر وزن و معنى غوطه است كه سر به آب فرو بردن و فرو رفتن در آب باشد و غوطه معرب آنست .
غوچ -
به ضم اول و سكون ثانى و جيم فارسى گوسفند شاخدار جنگى را گويند .
غوچى -
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى به تحتانى رسيده به معنى گودال باشد كه جاى عميق است .
غور -
به ضم اول و ثانى معروف بر وزن مور نام ولايتى است معروف نزديك به قندهار و با ثانى مجهول حيز و مخنث را گويند و به فتح اول بر وزن جور در عربى به معنى مغاك و قعر هر چيز باشد و زمين نرم و آب به زمين فرو رفتن و فايده رسانيدن وديت دادن را نيز گويند .
غور مگس -
به سكون راى قرشت نوعى از مگس سرخ به سبزى مايل باشد و بعضى گويند نوعى از زنبور است و آن كوچك مىباشد مانند مگس چشم كبود و سبز رنگ است .
غور واشه -
به ضم اول و واو به الف كشيده و فتح شين نقطهدار به معنى غرواشه است كه ليفشوى مالان و جولاهگان باشد .
غوره افشردن -
كنايه از گريان ساختن و رشك فرمودن و شماتت كردن و غالب شدن باشد .
غوزه -
با ثانى مجهول بر وزن موزه غلاف پنبه را گويند كه هنوز پنبه از آن برنياورده باشند و معرب آن جوزقه است و كوى نقره را نيز گويند كه به عربى قداس خوانند .
غوژه -
به ضم اول و فتح زاى فارسى به معنى غنچهء گل باشد و جوزقه را نيز گفتهاند كه بار درخت پنبه و غلاف پنبه است .
غوزهء آب -
بر وزن كوزه آب كنايه از حباب است و آن شيشه مانندى باشد كه بيشتر به وقت باران باريدن بر روى آب به هم رسد .
غوش -
بر وزن و معنى گوش است كه به عربى اذن گويند و اسب جنبيت را نيز گفتهاند و آن را به تركى كوتل خوانند و سركين ساير حيوانات را هم مىگويند و به معنى چوب خدنگ نيز آمده است و آن چوبى باشد سخت كه از آن تير و نيزه و زين اسب سازند و به معنى نگاه و تفرج و ديدن هم هست و برهنه مادرزاد را نيز گفتهاند .
غوشا -
با ثانى مجهول و سين قرشت به الف كشيده مطلق خوشه را گويند اعم از خوشهء انگور و خرما و خوشهء گندم و جو و محوطه و چارديوارى را نيز گويند كه شبها گوسفندان و شتر و اسب و خر و گاو در آنجا بسر برند و سركين ساير حيوانات را نيز گويند .
غوشاد -
با ثانى مجهول بر وزن فولاد جاى فرود آمدن كاروان و قافلهگاه باشد و جاى خوابيدن گاوان و گوسفندان و جايگاه ديوان و جنيان هم هست و درخت بلند را نيز گفتهاند و سركين ساير حيوانات را هم مىگويند و به فتح اول نيز آمده است .
غوشاك -
با ثانى مجهول بر وزن پوشاك محوطه و چارديوارى باشد كه شبها گاوان و گوسفندان و چارپايان ديگر در آنجا بسر برند و سركين خشك حيوانات را نيز گويند .
غوشاى -
با ياى حطى به معنى غوشاك است كه جاى خوابيدن چارپايان و سركين خشك حيوانات باشد و خوشهء گندم و جو را نيز گفتهاند .
غوشت -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و شين و تاى قرشت برهنهء مادرزاد را گويند و به عربى عور خوانند .
غوشنه -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و فتح ثالث و نون گياهى باشد كه آن را در هنگام ترى و تازگى خورند و چون خشك شود دست بدان شويند و رنگ آن سياه و سفيد مىباشد و بعضى گويند نوعى از كماه است و زنان از آن حلوا پزند و به جهت فربهى خورند و بعضى گويند گياهى است كه به جاى اشنان بدان رخت شويند و بعضى گويند نوعى از فطر است به ضم فا كه سماروغ باشد و به سكون ثالث نيز آمده