آتش را نيز گويند .
غنچه شدن -
كنايه از گرد شدن و جمع گرديدن باشد .
غنچهء كبك درى -
نام يكى از سى لحن باربد است و آن را شيخ نظامى به جاى راح روح آورده است كه لحن هفتم باشد .
غند -
به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى گردگرد شده و جمع آمده باشد و فراهم آوردن چيزى را نيز گويند .
غندرود -
به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و راى بىنقطه به واو كشيده و به دال ابجد زده به معنى نفير باشد كه برادر كوچك كرنا است و چون در قديم آن را جهت فراهم آمدن و جمع شدن مردم مىنواختهاند و غند به معنى جمع و فراهم باشد و رودساز را گويند بدين سبب آن را به اين نام خوانند .
غندش -
به ضم اول و كسر ثالث بر وزن پرسش پنبه بر زده گردكردهشده را گويند .
غندماش -
به ضم اول و سكون ثانى و ثالث و ميم به الف كشيده و به شين نقطهدار زده غلهايست كه آن را لوبيا خوانند و در آشها كنند .
غنده -
به ضم اول بر وزن عمده به معنى غندش است كه پنبه گرد و گلوله كرده شده باشد و گلولهء خمير نان را هم مىگويند و به معنى جمع كرده شده و فراهم آمده باشد مطلقا و عنكبوت را نيز گويند و نوعى از عنكبوت را هم گفتهاند كه زهردار و گزنده مىباشد و عربان رتيلا خوانندش و نفير را نيز گويند كه برادر كوچك كرنا است .
غنده رود -
بر وزن سرمه سود به معنى غندرود است كه نفير برادر كوچك كرنا باشد گويند در زمان قديم آن را به جهت جمع آمدن و گرد شدن مردم مىنواختهاند و وجه تسميهء آن هم ساز جمعيت است چه غنده به معنى جمع و فراهم آمده و رودساز را گويند .
غنقيلى -
به ضم اول و سكون ثانى و وقاف و لام هر دو به تحتانى كشيده به لغتا رومى شلغم برادر چغندر را گويند .
غنگ -
به فتح اول و سكون ثانى بر وزن زنگ صدا و آواز بلند را گويند و تير دكان عصارى را نيز گفتهاند يعنى چوبى كه دانه در زير آن فشرده مىگردد و خر الاغ را نيز گويند .
غنو -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون واو امر به خوابيدن باشد يعنى بخواب و در خواب شو و خواب را نيز گويند كه در مقابل بيدار است .
غنود -
به ضم اول بر وزن گشود به معنى آرميد و آسود باشد و به خواب رفت .
غنودن -
بر وزن گشودن به معنى آسودن و آرميدن و در خواب شدن باشد .
غنوده -
بر وزن ربوده به معنى در خواب شده و آرميده باشد و بعضى غنوده را به معنى نيمخواب گفتهاند .
غنوند -
به ضم اول بر وزن خرسند عهد و پيمان و شرط را گويند .
غنويدن -
به ضم اول و فتح ثانى و ثالث به تحتانى كشيده و دال مفتوح به نون زده به معنى خوابيدن و آسودن و آرميدن باشد .
غنويده -
به ضم اول و فتح ثانى و دال به معنى خوابيده و آسوده و آرميده باشد .
غنينه -
بر وزن كمينه جاى زنبور نحل را گويند و غنينهء منج خانهء زنبور است و به عربى خشرم خوانند با خا و شين نقطهدار بر وزن مرهم .
بيان شانزدهم در غين نقطهدار با واو مشتمل بر سى و سه لغت و كنايت
غو -
به فتح اول و سكون ثانى صدا و آواز بسيار بلند را گويند مانند فريادى كه بهادران در روز جنگ كنند و صداى رعد و آواز كوس و نفير و كرنا و امثال آنها را نيز گفتهاند .
غوبنك -
به ضم اول و كسر باى ابجد و فتح نون و سكون كاف گياهى است بدل اشنان كه بدان جامه