بيان نهم در صاد بىنقطه با واو مشتمل بر پنج لغت و كنايت
صور آه -
به ضم اول و كسر راى قرشت كنايه از فرياد و نعره و آواز بلند دردناك باشد .
صور صبحگاهى -
كنايه از آه و ناله و فرياد و فغان صبحگاهى باشد .
صور نيمشبى -
كنايه از آه و ناله و فرياد و فغان نيمشبى باشد .
صوطله -
به ضم اول و فتح طاى حطى و لام نوعى از ملق باشد و بعضى گويند چغندرى است زرد رنگ به سفيدى مايل نه به سرخى اگر آب برگ آن را بر شراب ريزند بعد از دو ساعت سركه گردد و اگر بر سركه ريزند بعد از دو ساعت شراب شود .
صومعهداران فلك -
كنايه از ملايكه مقربين باشد .
بيان دهم در صاد بىنقطه با ياى حطى مشتمل بر دو لغت و كنايت
صيقل مس آفرينش -
كنايه از آفتاب عالمتاب است و صيقل مسير آفرينش و صيقل مصر آفرينش هم به نظر آمده است اللّه اعلم .
صيمگان -
با كاف فارسى بر وزن نيم جان نام ولايتى است از ملك فارس .
انجام در صاد نقطهدار با حروف تهجى مشتمل بر هشت لغت
ضال -
به تخفيف لام بر وزن شال ميوهايست سرخ رنگ شبيه به عناب و آن را به فارسى كنار خوانند به ضم كاف و به عربى ثمرة السدر خوانند و در هندوستان بير گويند و به تشديد لام در عربى به معنى گمراه باشد به ضم كاف فارسى .
ضجاج -
به كسر اول و جيم به الف كشيده به جيم ديگر زده نوعى از صمغ است و آن سفيد مىباشد و به جاى صابون كار فرمايند و جامه و چيزهاى ديگر بدان شويند و در عربى به معنى بدى كردن باشد و به فتح اول هر درختى را گويند كه دد و دام آن را ببويند و در عربى به معنى بانگ و فرياد كردن باشد .
ضرب -
به فتح اول و سكون راى قرشت و باى ابجد سيخول را گويند كه خارپشت تيرانداز باشد يعنى خارهاى خود را چون تير اندازد و در عربى به معنى زدن باشد .
ضرع -
به فتح اول و سكون را و عين بىنقطه به معنى پستان است و آن چيزى باشد از انسان و حيوانات ديگر كه شير از آن دوشند گويند عربى است و به فتح اول و ثانى هم در عربى لاغر و ضعيف را گويند .
ضرم -
به فتح اول و سكون راى قرشت و ميم نام