بيان چهارم در صاد بىنقطه با دال بىنقطه مشتمل بر نه لغت و كنايت
صدا -
بر وزن ادا معرب سداست و آن آوازى باشد كه در كوه و گنبذ و امثال آن پيچد و باز همان شنيده شود و در عربى نيز همين معنى دارد .
صد شاخ كردن -
به معنى صد پاره كردن باشد چه شاخ به معنى پاره هم آمده است .
صدف آتشين -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
صدف روز -
به معنى صدف آتشين است كه كنايه از خورشيد انور باشد .
صدف صد و چهارده عقد -
اشاره به قرآن مجيد است چه قرآن يكصد و چهارده سوره دارد .
صدف فلك -
كنايه از فلك الافلاك است كه فلك اعظم باشد و كنايه از آفتاب و ماه هم هست و شكلى را نيز گويند در جانب شمال از پنج ستاره بنات النعش و سه ستارهء ديگر كه به صورت صدفى مىنمايد و نقطهء قطب در ميان آن واقع است .
صدفگون ساغر -
پيالهاى را گويند كه از بلور ساخته شده باشد .
صدف مشكين رنگ -
كنايه از آسمان است به اعتبار كبودى .
صدف هزار بيدق -
كنايه از ستارههاى آسمان است .
بيان پنجم در صاد بىنقطه با راى بىنقطه مشتمل بر هشت لغت و كنايت
صراف خزان -
كنايه از خورشيد است و باد خزان و فصل خزان را هم مىگويند .
صرصر كوه پيكر -
كنايه از اسب و شتر قوى هيكل و جلد باشد .
صرع ستارگان -
كنايه از لرزش و چشمك زدن ستارگان باشد .
صرفان -
به كسر اول بر وزن عرفان به معنى اسرف باشد كه قلعى گويند و نام نوعى از خرما هم هست و به فتح اول و ثانى در عربى به همين معنى است و شب و روز را نيز گويند .
صرف بيجاده رنگ -
به كسر اول كنايه از شراب زعفرانى باشد .
صرفه بودن -
كنايه از دو چيز است يكى از سبقت نمودن و پيشى گرفتن و ديگرى از نفع بردن و فايده كردن .
صرو -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به معنى شوكران است و آن بيخى باشد كه از يزد و تفت آورند و بعضى گويند دورس است و آن گياهى باشد كه هر كه بيخ آن را بخورد جنون به هم رساند .
صريرا -
بر وزن نصيرا نام گلى است كه آن را بستانافروز و تاج خروس خوانند .