تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١

بيان چهارم در صاد بىنقطه با دال بىنقطه مشتمل بر نه لغت و كنايت

صدا -

بر وزن ادا معرب سداست و آن آوازى باشد كه در كوه و گنبذ و امثال آن پيچد و باز همان شنيده شود و در عربى نيز همين معنى دارد .

صد شاخ كردن -

به معنى صد پاره كردن باشد چه شاخ به معنى پاره هم آمده است .

صدف آتشين -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

صدف روز -

به معنى صدف آتشين است كه كنايه از خورشيد انور باشد .

صدف صد و چهارده عقد -

اشاره به قرآن مجيد است چه قرآن يك‌صد و چهارده سوره دارد .

صدف فلك -

كنايه از فلك الافلاك است كه فلك اعظم باشد و كنايه از آفتاب و ماه هم هست و شكلى را نيز گويند در جانب شمال از پنج ستاره بنات النعش و سه ستارهء ديگر كه به صورت صدفى مىنمايد و نقطهء قطب در ميان آن واقع است .

صدف‌گون ساغر -

پياله‌اى را گويند كه از بلور ساخته شده باشد .

صدف مشكين رنگ -

كنايه از آسمان است به اعتبار كبودى .

صدف هزار بيدق -

كنايه از ستاره‌هاى آسمان است .

بيان پنجم در صاد بىنقطه با راى بىنقطه مشتمل بر هشت لغت و كنايت

صراف خزان -

كنايه از خورشيد است و باد خزان و فصل خزان را هم مىگويند .

صرصر كوه پيكر -

كنايه از اسب و شتر قوى هيكل و جلد باشد .

صرع ستارگان -

كنايه از لرزش و چشمك زدن ستارگان باشد .

صرفان -

به كسر اول بر وزن عرفان به معنى اسرف باشد كه قلعى گويند و نام نوعى از خرما هم هست و به فتح اول و ثانى در عربى به همين معنى است و شب و روز را نيز گويند .

صرف بيجاده رنگ -

به كسر اول كنايه از شراب زعفرانى باشد .

صرفه بودن -

كنايه از دو چيز است يكى از سبقت نمودن و پيشى گرفتن و ديگرى از نفع بردن و فايده كردن .

صرو -

به فتح اول و سكون ثانى و واو به معنى شوكران است و آن بيخى باشد كه از يزد و تفت آورند و بعضى گويند دورس است و آن گياهى باشد كه هر كه بيخ آن را بخورد جنون به هم رساند .

صريرا -

بر وزن نصيرا نام گلى است كه آن را بستان‌افروز و تاج خروس خوانند .

بيان ششم در صاد بىنقطه با فا مشتمل بر شش لغت و كنايت