صف تيغ -
به كسر ثانى كنايه از دو طرف تيغ است و آن را صفحهء تيغ هم گويند .
صف خاصه -
كنايه از خيل پيغمبران و انبيا صلوات اللّه عليهم اجمعين باشد .
صفراغون -
با غين نقطهدار بر وزن افلاطون به لغت يونانى نام مرغيست به مقدار گنجشك و آن را به عربى عصفور الشوك خوانند و بعضى گويند نوعى از مرغ صياد است .
صفرا كردن -
كنايه از خشم كردن و اعراض نمودن باشد و استفراغ و قى كردن را نيز گويند .
صفر كردن -
به كسر اول كنايه از خالى كردن است چه صفر به معنى خالى و تهى باشد .
صفينه -
بر وزن خزينه درخت ابهل را گويند و آن سرو كوهى است و به عربى عرعر خوانند .
بيان هفتم در صاد بىنقطه با لام مشتمل بر چهار لغت و كنايت
صلا -
به فتح اول بر وزن ملا برافروختن آتش را گويند به جهت سرماى سخت و فريادى باشد كه به جهت طعام دادن به درويشان و فقيران و چيزى فروختن كنند و به كسر اول در عربى بريان را گويند .
صلاب -
به ضم اول بر وزن گلاب اسطرلاب را گويند و آن آلتى باشد كه از برنج ساختهاند و منجمان بدان ارتفاع كواكب معلوم كنند و گويند پسر ادريس پيغمبر عليه السلام واضع آن است .
صلون -
به فتح اول بر وزن زبون ميوهء كبر است كه به فارسى كورز گويند و آن رستنى باشد شبيه به كروه گوسفند و خرنوب نبطى همان است و به عربى ينبوت خوانند در دوشاب پروردهء آن ادرار آورد و در سركه پرورده شكم ببندد .
صليب اكبر -
كنايه از تقاطع خط استواست با خط محور كه خط شمال و جنوب باشد و تقاطع ميل شمالى و ميل جنوبى و تقاطع فلك تدوير را نيز گويند .
بيان هشتم در صاد بىنقطه با نون مشتمل بر سه لغت و كنايت
صنار -
به كسر اول بر وزن و معرب چنار است و آن درختى باشد معروف .
صندل دانه -
به فتح اول داويى است كه آن را به يونانى مونى و به شيرازى هزار اسفند و به لفظ ديگر حرمل عربى خوانند و معرب آن صندل دانج است و آن نوعى از صدب كوهى باشد گرم و خشك است در سيم و سفيد آن بهتر است بول و حيض براند و عرق النسا و مفاصل را نافع است .
صنعت سخن -
كنايه از شعراست و آن كلامى باشد موزون .