تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩

ارمانيدن -

بر وزن ترسانيدن به معنى آرزو و حسرت بردن و افسوس و پشيمانى خوردن باشد .

ارمائيل -

بر وزن عزرائيل نام پادشاه زاده‌اى است و او مطبخى ضحاك بود . گويند دو پادشاه‌زاده بودند يكى ارمائيل و ديگرى كرمائيل و ايشان به واسطه خير خلق اللّه مطبخى ضحاك شده بودند و از آن دو نفر آدمى كه ضحاك مىفرمود بكشند و مغز سر ايشان را به جهت مارانى كه از كتف او بر آمده بودند حاضر سازند يك نفر را آزاد مىكردند و مىگريزانيدند و به جاى مغز سر او مغز سر گوسفند داخل مىنمودند و گويند كردان صحرانشين از نسل آن جماعت‌اند .

ارمز -

به ضم اول بر وزن هرمز نام روز اول است از هر ماه شمسى و نام فرشته‌اى است كه امور و مصالح روز ارمز به دو تعلق دارد و نام ستارهء مشترى است و نام پسر اسفنديار هم هست .

ارمزد -

به سكون دال ابجد به معنى ارمز است كه نام ستاره مشترى و نام روز اول هر ماه و نام پسر اسفنديار و نام فرشته‌اى باشد .

ارمس -

بر وزن و معنى هرمس است كه ادريس پيغمبر باشد و او را هرمس هرامسه نيز گويند .

ارمغان -

با غين نقطه‌دار بر وزن پهلوان تحفه و سوغاتى را گويند كه چون از جائى بيايند به جهت دوستان به طريق ره آورد بياورند و آن را ارمغانى بر وزن لن ترانى هم گويند و به ضم ثالث بر وزن مردمان هم آمده است و آن را به عربى غراضه خوانند و درم و دينار را نيز گويند .

ارمك -

به ضم اول بر وزن ادرك پشمينه‌اى باشد پوشيدنى .

ارمكان -

با كاف فارسى بر وزن اصفهان تربيت كننده و مربى را گويند و به معنى سعد و سعادت نيز آمده است .

ارمن -

به فتح اول بر وزن ارزن ولايتى است از كوهستان آذربايجان و مولد شيرين مشهور آنجا بوده و ابريشم ارمنى منسوب بدانجا است و مخفف اگر من باشد در محاورات و به معنى اول به كسر اول هم گفته‌اند .

ارمند -

بر وزن فرزند مخفف آرميده‌مند است يعنى صاحب آرام و آرام گرفته .

ارمنده -

بر وزن شرمنده به معنى ارمند است كه آرميد و آرام گرفته باشد .

ارمنين -

بر وزن مه جبين نام پسر لنطى بن يونان است و به لغت رومى انار صحرايى را گويند و به عربى رمان البرى خوانند و بعضى درخت انار صحرايى را گفته‌اند و بعضى گويند انار دانه درشتى است كه آن را حب القلقل خوانند قاف اول مكسور و ثانى مفتوح .

ارمنيه -

به كسر اول شهريست معروف كه آتشكده درخش در آنجاست گويند بانى ارمنيه و شيراز و آتشكده درخش ، راس مجوسى بوده كه الحال به راس البغل مشهور است و درهم بغلى منسوب به اوست .

ارمود -

بر وزن و معنى امرود است و آن ميوه‌اى باشد معروف .

ارمون -

بر وزن گردون زرى باشد كه پيش از كار كردن به مزدور دهند و آن را به عربى عربون و اربون خوانند .

امورنتن -

با فوقانى بر وزن پهلوشكن به لغت زند و پازند به معنى خوابيدن و آرام گرفتن باشد .

ارميا -

به فتح اول بر وزن انبيا نام يكى از پيغمبران بنى اسرائيل است و نام خضر پيغمبر و نام حضرت على عليه السلام نيز هست و نام بيت المقدس و نام بليان بن ملكان باشد و به ضم اول و كسر اول هم به نظر آمده است .

ارميد -

بر وزن فهميد مخفف آرميد است كه ماضى آرميدن باشد يعنى قرار گرفت و ساكن شد .

ارميده -

بر وزن فهميده مخفف آرميده است كه قرار گرفته و ساكن شده باشد .

ارمين -

بر وزن پروين نام پسر چهارم كيقباد است كه برادر كوچك كاوس باشد .

ارمينا -

بر وزن مه سيما به لغت سريانى نوشادر باشد و آن چيزيست مانند نمك و بيشتر سفيدگران به كار برند و بعضى گويند يونانى است .

ارميون -

بر وزن ارغنون نام حكيمى است رومى و به معنى زيرك و عاقل هم آمده است و نام سنگى است در زمين روم كه هر چند آن را بشكنند مخمس