تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

اريش -

بر وزن كشيش به معنى اول اريس است كه عاقل و زيرك و هشيار باشد .

اريك -

بر وزن شريك به لغت زند و پازند به معنى دور است كه در مقابل نزديك باشد .

ازار -

به كسر اول بر وزن خيار بن و تك آب را خوانند و دستار را نيز گويند و هر چيز كه بر پاى كشند مانند شلوار و تنبان و در عربى به معنى زن باشد كه در مقابل مرد است و به معنى لنگى و لنگ فوطه هم هست .

ازارپا -

به كسر اول و رابع و باى فارسى به الف كشيده شلوار و تنبان را گويند .

ازارود -

به كسر اول بر وزن گل آلود ماوراء النهر را گويند و به فتح اول هم گفته‌اند .

ازاردم -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده و دال بىنقطه مفتوح و ميم ساكن نام غله‌ايست كه آن را لوبيا خوانند .

ازبر -

با باى ابجد بر وزن جعفر به ياد گرفتن و به خاطر نگاهداشتن باشد و به عربى حفظ گويند .

از پركار شدن -

با باى فارسى كنايه از بىخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد .

ازبرم -

بر وزن سرگرم به معنى از بر باشد كه به عربى حفظ گويند .

از بن دندان -

به معنى از بن گوش است كه كنايه از طوع و رضا و رغبت و از ته دل و مكنون خاطر باشد غايتش از بن گوش كنايه از ته دل شنيدن باشد و از بن دندان كنايه از ته دل گفتن و كنايه از ذخيره و جمع شده هم هست .

از بن سى و دو -

به معنى از بن دندان است كه كنايه از رضا و رغبت و از ته دل و طيب خاطر باشد .

از بن سى و دو دندان -

به معنى از بن سى و دو است كه كنايه از طوع و رضا و رغبت باشد .

از بن گوش -

كنايه از كمال اطاعت و بندگى و خدمتكارى از ته دل و مكنون خاطر باشد .

از بن ناخن -

كنايه از ذخيره و جمع شده باشد و كنايه از اطاعت و بندگى و ته‌دلى هم هست .

از پوست بر آمدن -

كنايه از كشف راز و احوال خود كردن و ترك دنيا نمودن و از خودى و نفسانيت باز آمدن و خندان بودن و به مقصود رسيدن باشد .

ازبير -

بر وزن تقصير به معنى از برست كه به ياد گرفتن و حفظ باشد .

ازخ -

بر وزن ملخ دانه‌هاى سخت باشد كه از بدن آدمى بر آيد و درد نكند و آن را به عربى ثؤلول گويند .

از خر افتادن -

كنايه از مردن و از عالم رفتن باشد .

از در -

با دال ابجد بر وزن افسر به معنى زيبا و لايق و سزاوار باشد .

از دست -

بر وزن بدمست به معنى زيردست و مطيع و محكوم باشد .

از دست بر گرفتن -

كنايه از نيست و نابود گردانيدن باشد .

از دست‌پزا -

به فتح باى فارسى و زاى هوز به الف كشيده نان فطير را گويند يعنى نانى كه خمير آن نرسيده باشد .

از دست دهر جستن -

به معنى از خر افتادن است كه مردن و از عالم رفتن باشد .

از دست رفتن -

كنايه از بيخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد .

از دست شدن -

به معنى از دست رفتن است كه كنايه از بيخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد .

از دست‌فزا -

به فتح فاى سعفض به معنى از دست پز است كه نان فطير باشد .

ازدف -

به كسر اول و فتح ثالث و سكون فا ميوه‌ايست سرخ رنگ و صحرائى و آن را به عربى زعرور خوانند و به فتح اول هم گفته‌اند .

ازدمى -

بر وزن همدمى جانورى است غير معلوم و با راى قرشت هم گفته‌اند .

ازدن -

به فتح اول و ثانى و ثالث و سكون نون به معنى رنگ كردن باشد و به معنى خلانيدن سوزن هم هست .

ازدو -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و واو صمغ درخت ارجن باشد كه درخت بادام كوهى است و از آن حلوا پزند و مطلق صمغ را نيز گفته‌اند .

از دوى تازى -

يعنى صمغ عربى چه از دو ، صمغ و تازى عربى را گويند .

ازده -

به فتح اول و دال ابجد و كسر ثانى به معنى