اريش -
بر وزن كشيش به معنى اول اريس است كه عاقل و زيرك و هشيار باشد .
اريك -
بر وزن شريك به لغت زند و پازند به معنى دور است كه در مقابل نزديك باشد .
ازار -
به كسر اول بر وزن خيار بن و تك آب را خوانند و دستار را نيز گويند و هر چيز كه بر پاى كشند مانند شلوار و تنبان و در عربى به معنى زن باشد كه در مقابل مرد است و به معنى لنگى و لنگ فوطه هم هست .
ازارپا -
به كسر اول و رابع و باى فارسى به الف كشيده شلوار و تنبان را گويند .
ازارود -
به كسر اول بر وزن گل آلود ماوراء النهر را گويند و به فتح اول هم گفتهاند .
ازاردم -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده و دال بىنقطه مفتوح و ميم ساكن نام غلهايست كه آن را لوبيا خوانند .
ازبر -
با باى ابجد بر وزن جعفر به ياد گرفتن و به خاطر نگاهداشتن باشد و به عربى حفظ گويند .
از پركار شدن -
با باى فارسى كنايه از بىخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد .
ازبرم -
بر وزن سرگرم به معنى از بر باشد كه به عربى حفظ گويند .
از بن دندان -
به معنى از بن گوش است كه كنايه از طوع و رضا و رغبت و از ته دل و مكنون خاطر باشد غايتش از بن گوش كنايه از ته دل شنيدن باشد و از بن دندان كنايه از ته دل گفتن و كنايه از ذخيره و جمع شده هم هست .
از بن سى و دو -
به معنى از بن دندان است كه كنايه از رضا و رغبت و از ته دل و طيب خاطر باشد .
از بن سى و دو دندان -
به معنى از بن سى و دو است كه كنايه از طوع و رضا و رغبت باشد .
از بن گوش -
كنايه از كمال اطاعت و بندگى و خدمتكارى از ته دل و مكنون خاطر باشد .
از بن ناخن -
كنايه از ذخيره و جمع شده باشد و كنايه از اطاعت و بندگى و تهدلى هم هست .
از پوست بر آمدن -
كنايه از كشف راز و احوال خود كردن و ترك دنيا نمودن و از خودى و نفسانيت باز آمدن و خندان بودن و به مقصود رسيدن باشد .
ازبير -
بر وزن تقصير به معنى از برست كه به ياد گرفتن و حفظ باشد .
ازخ -
بر وزن ملخ دانههاى سخت باشد كه از بدن آدمى بر آيد و درد نكند و آن را به عربى ثؤلول گويند .
از خر افتادن -
كنايه از مردن و از عالم رفتن باشد .
از در -
با دال ابجد بر وزن افسر به معنى زيبا و لايق و سزاوار باشد .
از دست -
بر وزن بدمست به معنى زيردست و مطيع و محكوم باشد .
از دست بر گرفتن -
كنايه از نيست و نابود گردانيدن باشد .
از دستپزا -
به فتح باى فارسى و زاى هوز به الف كشيده نان فطير را گويند يعنى نانى كه خمير آن نرسيده باشد .
از دست دهر جستن -
به معنى از خر افتادن است كه مردن و از عالم رفتن باشد .
از دست رفتن -
كنايه از بيخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد .
از دست شدن -
به معنى از دست رفتن است كه كنايه از بيخودى و بىاختيارى و اضطراب كردن باشد .
از دستفزا -
به فتح فاى سعفض به معنى از دست پز است كه نان فطير باشد .
ازدف -
به كسر اول و فتح ثالث و سكون فا ميوهايست سرخ رنگ و صحرائى و آن را به عربى زعرور خوانند و به فتح اول هم گفتهاند .
ازدمى -
بر وزن همدمى جانورى است غير معلوم و با راى قرشت هم گفتهاند .
ازدن -
به فتح اول و ثانى و ثالث و سكون نون به معنى رنگ كردن باشد و به معنى خلانيدن سوزن هم هست .
ازدو -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و واو صمغ درخت ارجن باشد كه درخت بادام كوهى است و از آن حلوا پزند و مطلق صمغ را نيز گفتهاند .
از دوى تازى -
يعنى صمغ عربى چه از دو ، صمغ و تازى عربى را گويند .
ازده -
به فتح اول و دال ابجد و كسر ثانى به معنى