تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
شكسته شود و به فتح واو بر وزن پرويز هم گفته‌اند .

ارن -

به فتح اول و ثانى مشدد و سكون نون به لغت زند و پازند گوسفند ماده را گويند كه ميش باشد .

ارنج -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و جيم به معنى آرنج است كه بندگاه ساعد و بازو باشد و به عربى مرفق خوانند .

ارندان -

بر وزن قلمدان به معنى انكار و حاشا باشد .

ارنواز -

به فتح واو بر وزن سرفراز نام خواهر جمشيد است كه با خواهر ديگر شهرناز در حباله ضحاك بودند و عاقبت به فريدون منتقل شدند .

ارن يبژ -

با باى ابجد و زاى فارسى بر وزن أ لم يجد چوب بقم را گويند كه بدان چيزها رنگ كنند و آن را تبر خون هم خوانند و معرب آن طبرخون است و بعضى به تقديم باى ابجد بر ياى حطى بر وزن سحرخيز گفته‌اند .

اروانه -

بر وزن پروانه نام گلى است كه آن را خيرى صحرائى گويند چون قدرى از آن بخور كنند هر بوى بدى و گنده‌اى كه در جائى باشد بر طرف گردد و زايل شود و نوعى از شتر هم هست .

ارور -

به ضم اول بر وزن دختر به لغت زند و اوستا به معنى نباتات باشد يعنى رستنيها .

اروس -

به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن عروس متاع و اسباب و كالا را گويند .

ارونتن -

با فوقانى بر وزن سبوشكن به لغت زند و پازند به معنى شستن باشد و ارونمن يعنى بشويم من واروئيد يعنى بشوئيد شما كه امر به شستن باشد .

اروند -

بر وزن و معنى الوند است و آن كوهى باشد در نواحى همدان گويند شخصى در آن كوه آسوده است كه نام او اروند بوده و آن كوه را به نام او خوانند و درياى محيط و كرهء آب و دجله بغداد را نيز گفته‌اند و نام چشمه‌ايست در سيستان گويند نى بسيارى در آن چشمه روئيده است آنچه از آن در ميان آب است سنگ شده است و آنچه در بيرون آب است و از آب بر آمده است نى است و شاخ و برگ دارد و به معنى حسرت و آرزو هم آمده است و فر و شكوه و زيبائى را نيز گويند و به معنى تجربه و آزمايش هم هست و نام پدر لهراسب است و عين و خلاصه هر چيز را نيز گويند .

ارونس -

به فتح اول و ضم ثانى به واو رسيده و كسر نون و سين بىنقطه ساكن به يونانى غله‌اى است كه آن را به فارسى كرسنه و كسنك و به عربى رعى الحمام گويند .

ارويس -

با سين بىنقطه بر وزن تجنيس تخته‌اى را گويند كه فارسيان اسباب پرستش را بر بالاى آن گذارند به اين معنى با شين نقطه‌دار هم به نظر آمده است و ريسمانى را نيز گفته‌اند كه از موى بر تافته باشند .

اروين -

بر وزن پروين تجربه و امتحان و آزمايش را گويند .

اره‌جان -

با ثانى مشدد و جيم بر وزن پهلوان نام شهرى است كه ما بين آن شهر و شيراز شصت فرسنگ راه است و آن را عوام اره‌غان خوانند با غين نقطه‌دار .

ارهفت -

با ها بر وزن زربفت يكى از پيغمبران است به اعتقاد كفره هند و ايشان شش طايفه‌اند همه قايل به تناسخ . گويند چهار هزار ار هفت خواهد آمد و بعد از آن آفرينش بر طرف خواهد شد .

ارهنك -

بر وزن فرهنگ نام قصبه‌ايست از بدخشان و در آن قصبه زيارتگاهيست و به اعتقاد مردم آنجا سر امام حسين عليه السلام در آنجا مدفون است و آن را ارهنگ حسين هم مىگويند .

اريب -

به ضم اول و كسر ثانى و سكون تحتانى مجهول و باى ابجد به معنى محرف و كج باشد و تركان قيقاج گويند .

اريحا -

بر وزن مسيحا نام دهى است در ولايت شام .

اريد بريد -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و دال و كسر باى ابجد و راى قرشت و تحتانى ساكن و دال ديگر اين لغت از توابع است و به معنى دوائى باشد مانند پياز ميان شكافته و از سيستان آرند بر بواسير طلا كنند نافع باشد و خوردن آن زنان را خون حيض بگشايد .

اريس -

با تحتانى مجهول بر وزن انيس به معنى زيرك و هوشيار باشد و در عربى به معنى متابع آمده است و به كسر اول و ثانى مشدد هم در عربى مزارع و زراعت كننده را گويند .