شكسته شود و به فتح واو بر وزن پرويز هم گفتهاند .
ارن -
به فتح اول و ثانى مشدد و سكون نون به لغت زند و پازند گوسفند ماده را گويند كه ميش باشد .
ارنج -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و جيم به معنى آرنج است كه بندگاه ساعد و بازو باشد و به عربى مرفق خوانند .
ارندان -
بر وزن قلمدان به معنى انكار و حاشا باشد .
ارنواز -
به فتح واو بر وزن سرفراز نام خواهر جمشيد است كه با خواهر ديگر شهرناز در حباله ضحاك بودند و عاقبت به فريدون منتقل شدند .
ارن يبژ -
با باى ابجد و زاى فارسى بر وزن أ لم يجد چوب بقم را گويند كه بدان چيزها رنگ كنند و آن را تبر خون هم خوانند و معرب آن طبرخون است و بعضى به تقديم باى ابجد بر ياى حطى بر وزن سحرخيز گفتهاند .
اروانه -
بر وزن پروانه نام گلى است كه آن را خيرى صحرائى گويند چون قدرى از آن بخور كنند هر بوى بدى و گندهاى كه در جائى باشد بر طرف گردد و زايل شود و نوعى از شتر هم هست .
ارور -
به ضم اول بر وزن دختر به لغت زند و اوستا به معنى نباتات باشد يعنى رستنيها .
اروس -
به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن عروس متاع و اسباب و كالا را گويند .
ارونتن -
با فوقانى بر وزن سبوشكن به لغت زند و پازند به معنى شستن باشد و ارونمن يعنى بشويم من واروئيد يعنى بشوئيد شما كه امر به شستن باشد .
اروند -
بر وزن و معنى الوند است و آن كوهى باشد در نواحى همدان گويند شخصى در آن كوه آسوده است كه نام او اروند بوده و آن كوه را به نام او خوانند و درياى محيط و كرهء آب و دجله بغداد را نيز گفتهاند و نام چشمهايست در سيستان گويند نى بسيارى در آن چشمه روئيده است آنچه از آن در ميان آب است سنگ شده است و آنچه در بيرون آب است و از آب بر آمده است نى است و شاخ و برگ دارد و به معنى حسرت و آرزو هم آمده است و فر و شكوه و زيبائى را نيز گويند و به معنى تجربه و آزمايش هم هست و نام پدر لهراسب است و عين و خلاصه هر چيز را نيز گويند .
ارونس -
به فتح اول و ضم ثانى به واو رسيده و كسر نون و سين بىنقطه ساكن به يونانى غلهاى است كه آن را به فارسى كرسنه و كسنك و به عربى رعى الحمام گويند .
ارويس -
با سين بىنقطه بر وزن تجنيس تختهاى را گويند كه فارسيان اسباب پرستش را بر بالاى آن گذارند به اين معنى با شين نقطهدار هم به نظر آمده است و ريسمانى را نيز گفتهاند كه از موى بر تافته باشند .
اروين -
بر وزن پروين تجربه و امتحان و آزمايش را گويند .
ارهجان -
با ثانى مشدد و جيم بر وزن پهلوان نام شهرى است كه ما بين آن شهر و شيراز شصت فرسنگ راه است و آن را عوام ارهغان خوانند با غين نقطهدار .
ارهفت -
با ها بر وزن زربفت يكى از پيغمبران است به اعتقاد كفره هند و ايشان شش طايفهاند همه قايل به تناسخ . گويند چهار هزار ار هفت خواهد آمد و بعد از آن آفرينش بر طرف خواهد شد .
ارهنك -
بر وزن فرهنگ نام قصبهايست از بدخشان و در آن قصبه زيارتگاهيست و به اعتقاد مردم آنجا سر امام حسين عليه السلام در آنجا مدفون است و آن را ارهنگ حسين هم مىگويند .
اريب -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون تحتانى مجهول و باى ابجد به معنى محرف و كج باشد و تركان قيقاج گويند .
اريحا -
بر وزن مسيحا نام دهى است در ولايت شام .
اريد بريد -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و دال و كسر باى ابجد و راى قرشت و تحتانى ساكن و دال ديگر اين لغت از توابع است و به معنى دوائى باشد مانند پياز ميان شكافته و از سيستان آرند بر بواسير طلا كنند نافع باشد و خوردن آن زنان را خون حيض بگشايد .
اريس -
با تحتانى مجهول بر وزن انيس به معنى زيرك و هوشيار باشد و در عربى به معنى متابع آمده است و به كسر اول و ثانى مشدد هم در عربى مزارع و زراعت كننده را گويند .