تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
كرده‌اند و لقب شده است و جمعى گويند نام نقاشى است غير مانى و او نيز در هنرورى مانند مانى بوده است و نام ديوى است كه در مازندران با رستم جنگ كرده و رستم او را بكشت و نام پسر زره است و او يكى از پهلوانان توران بود و طوس او را به قتل آورد .

ارژنه -

با زاى فارسى بر وزن و معنى ارجنه باشد كه نام دشتى است مشهور در فارس .

ارزنين -

با نون بر وزن سرزمين نانى را گويند كه از آرد ارزان پخته باشند .

ارزه -

بر وزن هرزه كاهگل را گويند چه ارزه‌گر كاهگل‌ساز و كسى باشد كه كاهگل را به جايى بمالد و گچ را نيز گويند كه بدان خانه سفيد كنند و نام درختى هم هست بعضى گويند درخت سرو است و بعضى ديگر گويند درخت صنوبر است و زفت از آن گيرند و بعضى ديگر به اين معنى عربى است و بعضى ديگر گفته درختيست كه چلغوزه ميوه و بار آن درخت است .

ارزه‌گر -

به فتح كاف فارسى بر وزن پرده‌در ، اندايش‌گر و گچ مالنده را گويند يعنى كسى كه كاهگل و گچ در جائى مالد .

ارزيتون -

با تحتانى و فوقانى بر وزن عنبرگون نام دختر پادشاه مغرب است كه در حبالهء بهرام گور بود .

ارزيده -

بر وزن فهميده به معنى قيمت كرده و قيمت شده باشد .

ارزيز -

بر وزن شبخيز قلعى باشد و به عربى رصاص خوانند گويند اگر قدرى از آن را تنگ كرده بر كمر بندند منع احتلام كند .

ارس -

به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه بام رودخانه‌اى است مشهور كه از كنار تفليس و ما بين آذربايجان و اران مىگذرد و به فتح اول و سكون ثانى اشك چشم را گويند و به ضم اول و سكون ثانى نام سرو كوهى است كه به عربى ابهل و عرعر خوانند و تخم و ثمر آن را جوز الابهل و ثمرة العرعر گويند .

ارسانيقون -

با ثالث به الف كشيده و نون به تحتانى رسيده و قاف مضموم به واو و نون‌زده به لغت يونانى زرنيخ زرد باشد آن جوهريست كه نقاشان و مصوران به كار برند اگر با شير گوسفند بياميزند هر مگسى كه از آن بخورد بميرد .

ارس بزان -

به كسر ثالث و ضم باى ابجد چرك كنج چشم بز كوهى و گاو كوهى را گويند و آن كار ترياك فاروق مىكند و آن را به عربى ترياق الحيه خوانند .

ارستن -

به فتح اول و ثانى مخفف آراستن است و معنى توانستن هم به نظر آمده است .

ارسط -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و تاى حطى نام حكيمى است رومى شاگرد افلاطون و وزير اسكندر كبير بوده و معلم اول گويندش . نوشتن را او به هم رسانيد .

ارسطا -

با طاى حطى به الف كشيده به لغت رومى به معنى ارسط باشد كه معلم اول است .

ارسطاطالس -

با تاى طالف كشيده و كسر لام و سكون سين بىنقطه به معنى ارسطا باشد كه معلم اول است .

ارسطاطاليس -

به كسر لام و سكون تحتانى و سين همان ارسطاطالس است كه معلم اول باشد و نام شهرى كه ارسطاطاليس به نام خود آباد كرده بوده است .

ارسطو -

به ضم رابع و سكون واو ارسطاطاليس است معلم اول باشد و نام دوائى است كه آن را زراوند گويند چه ارسطو لوجياز راوند طويل است و لوجيا به معنى طويل باشد .

ارسن -

بر وزن مسكن به معنى مجمع و مجلس و انجمن و محفل باشد .

ارسنك -

بر وزن و معنى ارژنگ است كه نگارخانهء مانى است .

ارش -

به فتح اول و ثانى و سكون شين نقطه‌دار مقدارى باشد معين و آن از سر انگشت ميانين دست راست است تا سر انگشت ميانين دست چپ چون دستها را از هم گشاده دارند و بعضى گويند از سر انگشت ميانين دست چپ باشد تا مرفق كه بندگاه ساعد و بازوست و اين اصح است و نام شهريست از ولايت شيروان و به فتح اول و كسر ثانى به معنى عاقل و زيرك و هشيار باشد و به معنى انجمن هم به نظر آمده است و به سكون ثانى از سر انگشتان باشد تا آرنج و انجمن و مجمع و جمعيت مردم را هم گفته‌اند و در عربى ديت و جريمهء جراحت كردن