تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
باشد و بدى افكندن ميان مردم و برانگيختن جنگ و برافروختن آتش را نيز گويند .

ارشد -

با شين نقطه‌دار بر وزن ابجد جوهرى است كه آن را مرقشيشا خوانند و به عربى حجر النور گويند و در عربى زيادتى در رشد است يعنى رشيدتر .

ارشك -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف به معنى رشك و حسد .

ارشميدس -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كسر ميم به تحتانى رسيده و دال بىنقطه مضموم و سين بىنقطه ساكن نام حكيمى بوده يونانى انيس و جليس سكندر و در مؤيد الفضلا ارسمندش آمده است با شين بىنقطه و نون و شين نقطه‌دار و اللّه اعلم .

ارشيا -

بر وزن اصفيا به لغت زند و پازند تخت و اورنگ شهان را گويند .

ارطميسا -

به فتح اول و سكون ثانى و طاى حطى مفتوح و ميم به تحتانى رسيده و سين بىنقطه به الف كشيده به لغت رومى بوى مادران را گويند و چون آن را در خانه بگسترند جميع گزندگان بگريزند و آن را ارطاماسيا و ارطمساير خوانند به حذف تحتانى .

ارطى -

به فتح اول و طاى حطى و سكون ثانى و تحتانى به لغت رومى درخت وزك را گويند كه پده است و به عربى غرب خوانند و به كسر ثالث نيز همين معنى گفته‌اند .

ارطيون -

به فتح اول و طاى حطى بر وزن ارغنون نام حكيمى است رومى واو اعلم و افضل از همه حكماى روم بوده و به معنى عاقل و زيرك و دانا هم آمده است .

ارغ -

به ضم اول و سكون ثانى و غين نقطه‌دار بادام و پسته و فندق و گردكان و امثال آن را گويند كه درون آن تيز و تلخ و تند شده باشد .

ارغا -

با ثالث به الف كشيده بر وزن فردا جوى آب را گويند .

ارغاب -

بر وزن چرخاب به معنى ارغاست كه جوى آب و رودخانه باشد .

ارغامونى -

با ميم بر وزن افلاطونى به لغت يونانى نباتى است كه به صورت مانند خشخاش صحرائى و به رنگ نزديك شقايق نعمان باشد و آن را به شيرازى ماميثاى سرخ گويند برگ آن را بر چشم ورم كرده ضماد كنند نافع باشد .

ارغاو -

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به واو زده به معنى ارغاب است كه جوى آب و رودخانه باشد .

ارغچ -

به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث و جيم فارسى ساكن گياهى است كه بر درخت پيچد و گاه باشد كه درخت را خشك كند و آن را به عربى عشقه گويند .

ارغده -

به فتح اول و دال ابجد و سكون ثانى و ضم ثالث به معنى غضبناك و خشمگين باشد و صاحب حرص و خداوند شره را نيز گويند .

ارغژ -

با زاى فارسى بر وزن و معنى ارغچ است كه عشق بىجان باشد .

ارغشتك -

به فتح اول و فوقانى و سكون ثانى و شين قرشت و كاف و ضم ثالث نوعى از بازى باشد كه دوشيزگان و دختران كنند و آن چنان است كه بر سر دو پا نشينند و كفهاى دستها را بر سر زانوها مالند و چيزها گويند و همچنان نشسته بر سر پاها برجهند و كفهاى دستها را برهم زنند .

ارغك -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و كاف گياهى است كه بر درخت پيچد و به عربى عشقه گويند .

ارغن -

بر وزن ارزن نام سازيست كه آن را افلاطون وضع كرده و بيشتر نصرانيان و روميان نوازند و ارغنون همان است .

ارغند -

بر وزن فرزند به معنى خصم‌افكن و دلير و شجاع باشد و خشمگين را نيز گويند .

ارغنداب -

نام رودخانه‌اى است كه ما بين عراق و آذربايجان گذرد و نام رودخانه قندهار هم هست و معنى تركيبى آن خشمگين آب باشد چه ارغند به معنى خشمگين هم آمده است و بعضى گويند ارغنده آب است و ارغنده نيز به معنى خشمگين باشد و ها به كثرت استعمال افتاده است .

ارغنده -

بر وزن شرمنده به معنى حريص و خداوند شره باشد و مستى را نيز گويند كه طالب و حريص شراب باشد و به معنى قهرآلود و غضبناك هم آمده است .