رسد و چركى كه آن نيز به سبب كار كردن بر اندام نشيند و دالان و دهليز خرد و كوچك را هم مىگويند و شبت را نيز گويند و آن رستنى باشد مشهور بشويت كه در ماست و طعام نيز كنند و در عربى به معنى بريان باشد مطلقا اعم از گوسفند و مرغ و ماهى و غيره .
شوات -
به فتح اول بر وزن حيات نام پرندهاى است از جنس مرغابى و آن را سرخاب گويند و بعضى گفتهاند شوات مرغى است به سرخى مايل و هر زمان به رنگى و لونى برآيد و به عربى بوقلمون و ابو براقش خوانند و به ضم اول هم آمده است .
شوار -
به فتح اول بر وزن شرار به معنى شوات است كه نوعى از مرغابى باشد و آن را سرخاب نيز گويند و بوقلمون را هم گفتهاند و به ضم اول نيز آمده است .
شواصرا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و صاد بىنقطهء مفتوح و راى قرشت به الف كشيده به لغت سريانى نوعى از برنجاسف است و آن را به عربى مسك الجن خوانند و برنجاسف گياهى است كه آن را بوى مادران گويند .
شوال -
به فتح اول بر وزن كمال شلوار و تنبان را گويند و به معنى كار و عمل و صنعت و پيشه نيز آمده است و به معنى شوات هم هست كه سرخاب باشد و آن نوعى از مرغابى است و بوقلمون را نيز شوال گويند و به تشديد ثانى در عربى نام ماه بعد از رمضان است .
شوالك -
به فتح اول بر وزن تبارك مصغر شوال است كه سرخاب و بوقلمون باشد و عربان ابوبراقش خوانند .
شوان -
بر وزن و معنى شبان است كه چوپان و نگاهدارندهء گوسفند باشد .
شوابى -
بر وزن هوايى به معنى كرى و ناشنوايى باشد .
شوب -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و باى ابجد دستار و منديل را گويند و به فتح اول در عربى به معنى درهم آميختن و داخل شدن در يكديگر باشد و انگبين و عسل را نيز گويند .
شوبست -
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و باى ابجد مفتوح به سين بىنقطه و فوقانى زده افسون را گويند و به معنى علاج هم هست و با باى فارسى نيز درست است و به اين معنى به جاى باى ابجد نون هم آمده است .
شوخ -
به ضم اول و سكون ثانى و خاى نقطهدار چركى باشد كه بر بدن و جامه نشيند و به عربى وسخ گويند و چرك و ريم زخم را هم گفتهاند و با ثانى مجهول به معنى بىباك و دلير و فضول و بىحيا و بىشرم و دزد و راهزن باشد و درختى را نيز گويند كه چون يك شاخ آن را ببرند چندين شاخ ديگر برآرد و پوست دست و اعضا كه به سبب كار كردن سخت شده و پينه بسته باشد .
شوخط -
به فتح اول و خاى نقطهدار و سكون ثانى و طاى بىنقطه به معنى خوشه باشد عموما اعم از خوشهء انگور و خرما و گندم و خوشهء ارزن را گويند خصوصا .
شوخگن -
با اول مضموم به ثانى و ثالث زده و كسر كاف فارسى و سكون نون به معنى چركن باشد .
شوخگين -
با كاف فارسى بر وزن پوستين به معنى شوخگن است كه چركن باشد .
شوخيدن -
بر وزن پوشيدن به معنى چركن شدن باشد .
شود -
به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد يعنى شد و رفت و گذشت و مورچه كوچك را نيز گويند و به كسر اول و ثانى شبت را گويند و آن رستنى باشد معروف كه در ماست كنند و در كوكو و طعام نيز .
شودانيق -
به ضم اول و دال به الف كشيده و نون به تحتانى رسيده و به قاف زده معرب سودانيات است و آن مرغى باشد كه درخت را با منقار سوراخ كند .
شودن -
بر وزن بودن به معنى شدن باشد .
شور -
به ضم اول و ثانى مجهول بر وزن مور طعمى و لذتى باشد معروف و آشوب و غوغا و فرياد را گويند و شوم و نحس و نامبارك را نيز گفتهاند و به معنى سعى و كوشش هم هست و ناى رومى را نيز گويند كه نفير باشد و به معنى ورزش و كارى را خوب ورزيدن هم هست و بر هم خوردن و بر هم زدن و به هم آميخته را نيز گفتهاند و به عربى مالج خوانند و شستن و پاكيزه ساختن به آب باشد و شوريدن و شورش مصدر آن است و به فتح اول و ثانى به زبان