دارد و به معنى قيمت و بها و ارزش هم هست .
ارجاسپ -
بر وزن طهماسب نام نبيره افراسياب است كه در توران پادشاهى كرد و در روينه دژ مسكن داشت و چندين پسر گشتاسب را در جنگ كشته بود و لهراسب پدر گشتاسب را كه ترك پادشاهى كرده و در بلخ به عبادت مشغول بود به قتل در آورد و به آفرين و هماى را كه دختران گشتاسب بودند گرفته در ميان دژ محبوس داشت عاقبت اسفنديار بن گشتاسب روينهدژ را گرفته ارجاسب را كشت و خواهران خود را نجات داد و نام پهلوانى هم بوده تورانى .
ارجالون -
با لام بر وزن افلاطون گياهى است كه مانند عشقه بر درختها پيچد و آن را كرم دشتى و به عربى كرمة البيضا خوانند .
ارجان -
بر وزن مرجان به لغت اهل مغرب چلغوزه باشد و بعضى گويند نوعى از بادام كوهى است و اين اصح است .
ارجمند -
با ميم بر وزن نقش بند به معنى عزيز و گرامى و صاحب قدر و مرتبه باشد چه ارج به معنى قدر و مرتبه و مند به معنى صاحب و خداوند است و دانا و دانشمند را هم گفتهاند و هر چيز قيمتى را نيز گويند و به معنى بىهمتا و غلبهكننده هم آمده است .
ارجن -
بر وزن ارزن درخت بادام تلخ را گويند .
ارجنك -
بر وزن خرچنگ نگارخانه مانى را گويند .
ارجنه -
به فتح اول و ثالث و نون نام دشتى است در فارس گويند امير المؤمنين عليه السلام سلمان را در آن دشت به زور ولايت از چنگ شير نجات داد و نام نوائى و لحنى است از موسيقى .
ارچين -
با جيم فارسى بر وزن خرجين زينه پايه و نردبان را گويند .
ارچينى -
با جيم فارسى بر وزن خرچينى نام كوهى است از توابع صفاهان .
ارحيقنه -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر حاى حطى به تحتانى رسيده و كسر قاف و فتح نون به لغت رومى به معنى اسپرك است و آن گياهى باشد كه بدان چيزها رنگ كنند .
ارد -
به فتح اول و سكون ثانى و دال ابجد به معنى خشم و قهر و غضب باشد و مخفف آرد هم هست و به ضم اول مانند و نظير و شبيه را گويند و به كسر اول نام فرشتهاى است كه موكل بر دين و مذهب است و تدبير و مصالح روز آرد كه بيست و پنجم از هر ماه شمسى است به دو تعلق دارد نيك است در اين روز نو بريدن و نو پوشيدن و بد است نقل و تحويل كردن .
اردا -
بر وزن فردا نام موبدى و دانشمندى است و او در زمان اردشير بابكان بوده و فارسيان او را پيغمبر دانستهاند و او را ارداد بر وزن فرهاد نيز گفتهاند و پدر او ويراف نام داشته به كسر واو .
اردانه -
بر وزن مردانه گلى است صحرايى كه آن را خيرى برى گويند .
اردب -
بر وزن هر شب جنگ و جدال را گويند .
اردبيل -
بر وزن زنجبيل نام پسر ارمنين بن لنطى بن يونانى است و نام شهريست معروف گويند آن شهر را فيروز جد انوشيروان بنا كرده و از آن جهت فيروزگرد خوانندش و بعضى گويند منصوب به اردبيل بن ارمنين است و بنا كردهء اوست .
اردجان -
با جيم بر وزن همزمان از جداول اهل نجوم است و در احكام مرقوم .
اردش -
به فتح اول و ثانى و ضم دال بىنقطه و سكون شين نقطهدار نام مقدار معينى است از گناهان به زعم فارسيان .
اردشير -
نام بهمن بن اسفنديار پدر داراب است گويند چون جدش گشتاسب او را بسيار دلير و شجاع ديد بدين نام موسوم ساخت و معنى تركيبى آن شير خشمناك ، چه ارد به معنى قهر و خشم نيز آمده است و نام پسر ساسان بن بهمن كه اول ساسانيان بوده است و او را اردشير بابكان مىگفتهاند و اكاسره ايشاناند و نام پسر شيرويه بن پرويز هم هست و كسى را نيز گويند كه در قوت و شجاعت بىتهور و جبن باشد .
اردشيران -
به الف و نون نوعى از مرو است و آن گياهى باشد خوشبوى ليكن بسيار تلخ است .
اردشيرخره -
به ضم خاى نقطهدار و فتح بىنقطه مشدد ، نام الكهايست بزرگ از ولايت فارس كه شيراز و ميمند و سمنكان و برخان و سيراف و كازرون و كام فيروز از آن الكه است و رسم كردهء