تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
اردشير باشد و بعضى گويند رسم كردهء نمرود بن كنعان است .

اردشير دارو -

با دال بىنقطه به واو رسيده به معنى اردشيران است و آن داروئى باشد در نهايت تلخى .

اردفنافى -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون ثالث و فتح فا و نون به الف كشيده و كسر فاى ديگر به تحتانى رسيده به لغت يونانى نباتى است صحرائى جهت گزندگى جانوران خصوصا زنبور طلا كنند نافع باشد و آن را به عربى قثاء الحمار خوانند .

اردگان -

با كاف فارسى بر وزن پهلوان به معنى اردجان است كه معرب آن باشد و آن نوعى از جداول و اشكال و اسرار نجوم است و با كاف تازى نام موضعى است از مضافات شيراز و نام دهى است از نواحى يزد .

اردم -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و ميم نام سورهاى بزرگ است از كتاب زند و پازند و به معنى كار و هنر خوب هم آمده است و به معنى آذريون هم هست كه نوعى از اقحوان باشد .

اردمى -

به كسر ميم و سكون تحتانى نام جانوريست نامعلوم و به جاى حرف ثانى زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

اردن -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون نام ولايتى است و نام رودخانه‌اى هم هست نزديك به دمشق گويند مريم عيسى عليه السلام را در آن رودخانه شست كفكير و ترشى پالا را نيز گفته‌اند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است و در عربى نام شهريست بزرگ از نواحى شام گويند قبر حضرت يعقوب و چاه يوسف در آنجاست و آورده‌اند كه مسكن حضرت يعقوب بر دوازده فرسنگى اردن بوده و در مؤيد الفضلا به ضم همزه و ذال نقطه‌دار آمده است و اللّه اعلم .

اردوان -

بر وزن پهلوان نام پادشاهى بوده از نسل گشتاسب و نام ولايتى هم هست بسيار وسيع و مخفف اگر دوان هم باشد .

اردوله -

بر وزن مرغوله نام آشى است مانند كاچى و آن را از آرد ميده پزند .

اردى -

به ضم اول مخفف اردى بهشت باشد و آن نام ماه دويم است از سال شمسى .

اردى بهشت -

به ضم اول به معنى آتش است كه به عربى نار خوانند و نام ماه دويم است از سال شمسى و بودن آفتاب در برج ثور و نام روز سيم از هر ماه شمسى باشد و نام فرشته‌اى هم هست كه محافظت كوهها كند و تدبير امور و مصالح ماه اردىبهشت و روز اردىبهشت تعلق به دو دارد و بنا بر اين قاعده كلى كه نزد فارسيان مقرر است كه چون نام ماه با نام روز موافق آيد آن روز را عيد كنند و جشن سازند و آن را اردىبهشتگان هم خوانند به فتح اول درين روز نيك است به معبد و آتشكده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و كارزار شدن و معنى تركيبى اين لغت مانند بهشت باشد چه ارد به معنى شبيه و مانند آمده است و چون اين ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غايت نشو و نما و گلها و رياحين تمام شكفته و هوا در نهايت اعتدال بنابراين اردىبهشت خوانند .

ارز -

به وزن طرز به معنى قيمت و بها و ارزش باشد و قدر و مرتبه را نيز گويند و به معنى درخت صنوبر هم هست و درخت انار و درخت سرو را نيز گفته‌اند و در عربى برنج طعام باشد .

ارزانش -

به كسر نون بر وزن بخشايش به معنى خير و خيرات و چيزى در راه خدا به مردم دادن باشد .

ارزانى -

معروف است كه نقيض گرانى باشد و مردم درويش و فقير و مستحق را نيز گويند و به معنى مسلم به تشديد لام هم آمده است .

ارژن -

با زاى فارسى بر وزن مخزن نوعى از درخت بادام كوهى است و ثمر آن بسيار تلخ مىباشد و آن را در دواها به كار برند و چوب آن را عصا كنند و پوست آن را بر كمان پيچند .

ارزن زرين -

كنايه از جرعه شراب است و حبابى را نيز گويند كه بر روى شراب به هم رسد و كوكب و ستاره و شراره آتش را نيز گفته‌اند .

ارژنگ -

با زاى فارسى بر وزن و معنى ارتنگ است كه نگارخانه مانى نقاش باشد گويند اصل اين لغت معنى ارتنگ با ثاى مثلثه بوده ثا را با زاى فارسى بدل كرده‌اند ارژنگ شده و بعضى گويند نام مانى ارژنگ بوده است و مانى دعائى است كه او را
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 55 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )