تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣

اديان -

بر وزن هذيان چارواى دونده را گويند .

اديم -

بر وزن نديم به معنى چرم و پوستى باشد و بعضى بلغار را اديم گويند و آن پوستى باشد خوشبوى و موج‌دار و رنگين گويند كه از تابش ستاره سهيل آن رنگ به هم مىرساند .

اديون -

بر وزن گردون به معنى اديان است كه چارواى دونده باشد .

ار -

به فتح اول و سكون ثانى اره درودگرى باشد و مخفف اگر هم هست كه آن كلمه شرط است و كنجاره را نيز گويند كه ثقل دانه روغن گرفته باشد و به تركى مرد را گويند كه در مقابل زن است .

ارابه -

بر وزن قرابه ، گردون را گويند .

اراقوا -

به فتح اول و قاف و واو به الف كشيده به لغت رومى نام تخمى است به شكل مدور و برفك سياه و به غايت صلب و در ميان گندم و عدس بسيار مىباشد و آن را به شيرازى سهيبك خوانند آرد آن را با سركه و آب بسرشند و بر ورمهاى گرم و صلب ضماد كنند نرم سازد .

ارامونى -

با ميم بر وزن فلاطونى به لغت يونانى لاله را گويند و آن باغى و صحرايى هر دو مىباشد و به عربى شقايق النعمان خوانند و نوعى ديگر هم هست كه آن را آذريون گويند .

اران -

به تشديد ثانى بر وزن پران نام ولايتى است از آذربايجان كه گنجه و بردع از اعمال آن است گويند معدن طلا و نقره در آنجاست و بىتشديد هم گفته‌اند و حنا را نيز گويند كه بدان دست و پاى و محاسن خضاب كنند .

اراوند -

بر وزن دماوند به معنى حسرت و آرزو باشد و دجله بغداد را نيز گويند و به عربى شط خوانند و به معنى فروشأن و شوكت نيز آمده است و نام كوهى است در نواحى همدان مشهور به الوند .

اراه -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و هاى ساكن به لغت رومى مصطكى را گويند و آن را به عربى علك رومى خوانند طبيعت آن گرم و خشك است .

اربو -

با باى ابجد بر وزن مهر و ميوه‌اى است كه آن را امرود گويند .

اربوجينا -

به كسر جيم و سكون تحتانى و به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى خربزه باشد و آن ميوه‌اى است معروف و در نسخه ديگر جزيره نوشته بودند كه خشكى ميان دريا باشد و اللّه اعلم .

اربودار -

بر وزن پهلودار درخت امرود را گويند چه اربو امرود است و دار درخت .

اربياسيوس -

با تحتانى و سين بىنقطه و تحتانى ديگر بر وزن مرد چاپلوس نام حكيمى بود از يونان گويند در علم طب مهارتى تمام داشته است .

اربيان -

بر وزن پهلوان ملخ آبى باشد و به عربى جراد البحر گويند قوت باه دهد و به لغت اهل شام گل بابونه را گويند .

اربيتا -

با تاى قرشت بر وزن برصيصا به لغت زند و پازند بام خانه را گويند .

ارتا -

با تاى قرشت بر وزن فردا به لغت زند و پازند بوم و زمين را گويند .

ارتجك -

به فتح جيم بر وزن اسپرك برق برادر رعد را گويند و به كسر جيم هم به نظر آمده است .

ارتنگ -

بر وزن فرهنگ نگارخانه مانى نقاش باشد و نام بتخانه چين هم هست و نام كتابى است كه اشكال مانوى تمام در آن نقش است و بعضى اين لغت را به جاى حرف ثالث ثانى مثلثه آورده‌اند و گفته‌اند كه در لغت فارسى به غير از اين لغت و لغت ثغ به ثاى سه نقطه و غين نقطه‌دار ديگر لغتى به ثاى سه نقطه نيامده است و ثغ بت را گويند و عربان صنم خوانند .

ارتيشدار -

با تحتانى مجهول و شين قرشت و دال ابجد بر وزن پرهيزكار لشكرى و سپاهى را گويند و نام رودخانه‌اى است بسيار بزرگ در حدود قبچاق .

ارثد -

با ثاى مثلثه بر وزن ابجد نام بيخى است كه تخم آن را فلفل‌برى و حب الفقد خوانند و نبات آن را پنجنگشت و ذو خمسة اوراق گويند .

ارج -

به فتح اول و سكون ثانى و جيم به معنى قدر و قيمت و مرتبه را حد و اندازه باشد چه ارجمند صاحب قدر و قيمت و مرتبه و گويند و مند به معنى صاحب و خداوند آمده است و به معنى كندن و جدا كردن هم هست و نام مرغى است كه پرهاى او بسيار نرم مىباشد و در ميان بالش كنند و به تركى قو خوانند و كرگدن را نيز گفته‌اند و آن جانورى است در هندوستان شبيه به گاوميش ليكن بر سر بينى شاخى