تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
بود البته فتح مىشد و آن را مرصع كرده بودند و در زمان حضرت رسالت پناه صلوة اللّه عليه و آله به دست مسلمانان افتاد و آن را پاره‌پاره كردند و بر مسلمانان قسمت نمودند .

اختركاويان -

بر وزن رهبر غازيان همان اختر كاوان است كه علم فريدون باشد .

اخ تفو -

به ضم ثالث و فا اخ و تف را گويند كه آب دهن را جمع كردن و انداختن باشد .

اخته -

بر وزن تخته به معنى خايه بيرون كشيده باشد .

اخجسته -

بر وزن برجسته آستان در خانه را گويند .

اخدر -

بر وزن صفدر برادرزاده و خواهرزاده را گويند .

اخروش -

با راى قرشت بر وزن خرگوش ، خروش و غوغا و شور را گويند .

اخريان -

بر وزن پرنيان قماش و متاع و اسباب و كالاى برگزيده را گويند .

اخريط -

به كسر اول و ثالث و سكون ثانى و تحتانى و طاى حطى گند ناى صحرايى را گويند قولنج بگشايد و بول براند به عربى كراث الكركم خوانند .

اخمسه -

به فتح اول و سكون ثانى و ضم سين بىنقطه و فتح ميم ، بوزه را گويند و آن شرابى باشد كه از آرد ارزن و جو و امثال آن سازند .

اخسى -

بر وزن مخفى نام قصبه‌اى است از ماوراءلنهر در ناحيه فرغانه از بهترين آن بارد است .

اخسيسك -

به فتح سين دوم و سكون ك به معنى اخسى است كه نام قصبه‌اى باشد از ماوراء لنهر .

اخسيكت -

با كاف و تاى قرشت بر وزن و معنى اخسيك است كه نام قصبه‌اى باشد از ماوراء النهر در نهايت خوبى و مولد اثير الدين است و او شاعرى بوده مشهور و معروف .

اخش -

به فتح اول و سكون ثانى و شين قرشت قيمت و بها و ارزش چيزى باشد .

اخشيج -

بر وزن تدريج به معنى ضد و نقيض و مخالف باشد و هر يك از عناصر اربعه را نيز گفته‌اند .

اخشيك -

با كاف بر وزن و معنى اخشيج است كه ضد و مخالف هر يك از عناصر باشد و مجموع را اخشيگان گويند .

اخگر -

با كاف فارسى بر وزن اختر پاره آتش رخشنده را گويند و به عربى جمره خوانند و كنايه از مادهء عشق و عاشقى هم هست .

اخگل -

به فتح اول و ضم كاف فارسى و سكون ثانى و لام داسهء گندم و جو را گويند يعنى خسهاى سر تيز كه بر سر خوشه گندم و جو مىباشد .

اخگوژنه -

به فتح زاى فارسى و نون بر وزن يك سوزنه تكمه كلاه و جامه و گوى گريبان و امثال آن را گويند .

اخ‌كوك -

بر وزن مفلوك زردآلوى نارسيده را گويند .

اخلكندو -

به فتح اول و لام و كاف و سكون ثانى و نون و دال ابجد مضموم به واو زده بازيچه‌اى باشد اطفال را و آن چنان است كه چيزى بسازند مدور و ميان خالى از مس يا از چوب به مقدار ليموى يا بزرگتر و در درون آن سنگ‌ريزه ريزند و دسته‌اى بر آن نصب سازند و به دست اطفال دهند چون آن را بجنبانند صدايى از آن برآيد بدان مشغول گردند و اخككند به فتح دو كاف هم به نظر آمده است .

اخلور -

با لام بر وزن مخمود خرنوب نبطى باشد و آن ميوه‌اى است سرخ به سياهى مايل به شكل گردهء گوسفند و آن را به شيرازى گورز گويند و آن ميوهء كبر باشد با سركه پرورده كنند و خورند .

اخمسه -

با سين بىنقطه بر وزن مخمصه بوزه را گويند و آن شرابى باشد كه از آرد جو و آرد ارزن سازند .

اخنوخ -

با نون بر وزن مطبوخ نام ادريس پيغمبر عليه السلام است و به ضم اول هم گفته‌اند و بعضى گويند نام نوح پيغمبر است .

اخواستى -

با واو معدوله بر وزن نخواستى به معنى غير ارادى باشد چه خواستى به معنى ارادى است به زبان استاد دساتير .

اخى -

بر وزن صفى كارى و چيزى را گويند كه قابل تحسين باشد و صاحب مروت را نيز گفته‌اند و در عربى يعنى برادر من .

اخيروس -

با سين بىنقطه بر وزن پريروز گندم دشتى يعنى گندم خود روى را گويند عصاره آن را با گوگرد و نطرون بياميزند و در گوش چكانند درد
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 51 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )