اپراهام -
به كسر اول و هاى به الف كشيده و به ميم زده نامى است پارسى باستانى كه آن را معرب كرده ابراهيم گويند .
اپرخيده -
به فتح اول و كسر خاى نقطهدار بر وزن نترسيده به معنى صريح است چنانچه پرخيده به معنى ايما و اشاره باشد .
اپرناك -
به ضم ثانى و نون به الف كشيده و به كاف زده به لغت زند و پازند نوچه و جوان را گويند و جماعتى از تركان هم هست .
اپرنداخ -
با دال بىنقطه و خاى نقطهدار بر وزن صندلبان سختيان و تيماج را گويند .
اپرويز -
با واو تحتانى مجهول بر وزن سحرخيز به معنى پرويز است چنان كه آفريدون فريدون باشد و به معنى مظفر و منصور و عزيز و گرامى هم آمده است .
اپسان -
بر وزن يكسان سنگ فسان را گويند و آن سنگى است كه چيزها بدان تيز كنند و به عربى مسن خوانند .
اپشك -
با شين قرشت بر وزن نغزك شبنم را گويند و آن رطوبتى است كه شبها بر سبزه و غيره نشيند .
اپگانه -
با كاف فارسى بر وزن افسانه بچه نارسيده را گويند كه از شكم انسان و حيوانات ديگر بيفتد .
اپيرنداخ -
با ياى حطى به معنى اپرانداخ است كه تيماج و سختيان باشد .
اپيون -
بر وزن و معنى افيون است كه ترياك باشد .
ات -
به فتح اول و سكون ثانى ضمير مخاطب است به معنى تو چنان كه گويند خانهات و كاشانهات يعنى خانه تو و كاشانه تو .
اتابك -
با باى ابجد بر وزن چكاوك نگاهدارنده و ادب آموزنده را گويند و ملوك شيراز را اتابك از آن جهت مىگفتند كه سعد بن زنگى اتابك سلطان سنجر بود و سلطان او را حاكم فارس كرده بود و او بعد از فوت سنجر خطاب اتابكى به خود قرار داد گويند اين لغت تركى است و اتابيك است يعنى پدر بزرگ چه اتا پدر است و بيك بزرگ .
اتان -
به فتح اول بر وزن كتان خر و الاغ ماده را گويند و شير وى صاحب سل را نافع است و به ضم اول هم گفتهاند .
اتبا -
بر وزن صهبا به لغت زند و پازند به معنى تير باشد و به عربى سهم گويند .
اترار -
با راى بىنقطه بر وزن اغيار زرشك را گويند و آن را در آشها كنند صفرا را بشكند و قوت دل و جگر و معده دهد و به اين معنى با ثاى مثلثه نيز گفتهاند و بر وزن شهباز كه زاى آخر نقطهدار باشد هم به نظر آمده است .
اترج -
به ضم اول و راى بىنقطه و سكون ثانى و جيم ميوهاى است كه آن را به فارسى ترنج گويند و پوست آن را مربا سازند بخور كردن تخم آن بواسير را نافع باشد و به عربى « نفاحمايى » خوانند .
اتسيز -
به كسر اول و سين بىنقطه و سكون ثانى و زاى نقطهدار نام پادشاه خوارزم است و زمخشرى در زمان او بوده و او با سلطان سنجر جنگ كرد گويند اين لغت تركى است و معنى تركيبى آن بىگوشت است كه كنايه از لاغر باشد .
اتشى -
به فتح اول و كسر ثانى و شين نقطهدار و سكون تحتانى خارپشت بزرگ را گويند كه خارهاى خود را مانند تير اندازد و آن را سيخول نيز گويند .
اتوت -
با تاى قرشت بر وزن كبود به لغت زند و پازند به معنى تندى و تيزى باشد و اللّه اعلم .
اثرار -
بر وزن و معنى اترار است كه زرشك باشد و آن را در آشها و طعامها كنند مقوى دل و جگر و معده باشد .
اثل -
به فتح اول و سكون ثانى و لام نوعى از درخت گز را گويند و ثمر آن را كز مازه و به عربى حب الاثل خوانند و طبيخ آن را اگر با مويز بياشامند جذام را زايل كند و بخور آن بواسير را نافع است اين لغت عربى است .
اثلق -
به فتح اول و لام و سكون ثانى و قاف نام فلفل برى است به لغت بربرى و آن را به شيرازى تخم دلآشوب گويند برگ آن مانند برگ زيتون باشد و پنجنگشت همان است و آن بيشتر در كنارهاى رودخانه رويد و خوردن آن منى را خشك سازد و به عربى حب الفقد خوانند .
اثمد -
به كسر اول و ميم و سكون ثانى و دال بىنقطه سرمه را گويند بهترين آن صفاهانى است آب رفتن