ساغر -
بر وزن لاغر پيالهء شراب را گويند و نام قصبهايست از ملك دكن .
سافوت -
با فا بر وزن لاهوت صدايى باشد كه كبوتربازان كنند و آن چنان است كه سر دو انگشت را بر زبان نهند و به تندى هر چه تمامتر پف كنند تا صداى بلندى از آن پديد آيد .
ساقى روحانيون -
كنايه از آدم صفى عليه السلام است و بعضى گويند كنايه از جبرئيل باشد و شيطان عليه العنه را نيز گفتهاند .
ساقى شب -
كنايه از ماه است و صبح صادق و پير و مرشد را نيز گويند .
ساك -
بر وزن پاك به معنى فسخ باشد و فسخ در لغت به معنى جهل و ضعف و فساد راى و نقصان است و در طريق اهل تناسخ آن است كه روح به دو مرتبه فرو رود يعنى از صورت انسانى به صورت نباتى چمنآرا گردد .
ساكنان گردون -
كنايه از ستارهها باشد و ملائكه را نيز گويند .
ساكيز -
با كاف بر وزن فاليز نمد را گويند مطلقا خواه نمد تكيه باشد و خواه غير نمد تكيه .
سال -
بر وزن مال معروفست و آن حركت يك دوره آفتاب است از نقطهء برج حمل تا نقطهء آخر برج حوت و آن را به عربى سنه گويند و به معنى كشتى و جهاز هم آمده است و به عربى سفينه گويند و به هندى درختى است كه از چوب آن كشتى و جهاز سازند .
سالار -
بر وزن تالار سردار و مهتر قوم باشد و پيشرو قافله و قافلهباشى را نيز گويند و به معنى كهن و سالخورده هم هست .
سالار بيت الحرام -
كنايه از حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله است .
سالار خوان -
به كسر راى قرشت خوان سالار باشد كه سفرچى است و در هندوستان چاشنىگير خوانند .
سالار هفت خروار كوس -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
سال افزون -
نام ماه دوازدهم است از سال ملكى .
سالامندرا -
به فتح ميم و سكون نون و كسر دال ابجد و راى قرشت به الف كشيده به يونانى نوعى از چلپاسه است و آن چهار پاى دارد و دم او كوتاه است و گردنش باريك و لون او ابلق بود از سياه و زرد گويند هر چند سنگ بر او زنند كارگر نشود و بر آتش اندازند نسوزد و آن را حردون هم مىگويند از جملهء زهرهاى كشنده و سموم قتاله است و بيشتر در كان نوشادر مىباشد اگر دال او را در لتهء سياهى بسته بر بازوى شخصى كه تب ربع داشته باشد ببندند شفا يابد .
سال بر -
به فتح باى ابجد بر وزن فالگر درختى را گويند كه يك سال بار آورد و يك سال نياورد .
سال خورد -
به سكون لام به معنى بسيار سال و كهنه و ديرينه و معمر باشد و او را سال خورده هم مىگويند .
سالكان عرش -
كنايه از ملائكه باشد و اهل سلوك را نيز گويند .
سال مه -
به سكون لام و فتح ميم بر وزن چارده به معنى تاريخ است و آن حساب نگاه داشتن سال و ماه و روز باشد و به معنى على الدوام نيز گفتهاند و به كسر لام سال قمرى باشد و آن سيصد و پنجاه و چهار روز است .
سالنج -
به فتح لام بر وزن نارنج به معنى سارنج است كه مرغك سياه و كوچك و ضعيف باشد .
سالوس -
بر وزن ناقوس مردم چرب زبان و ظاهرنما و فريب دهنده و مكار و محيل و دروغگوى و فريبنده باشد و به عربى شياد خوانند .
سالوك -
به سكون كاف دزد و راهزن و خونى باشد .
ساله -
بر وزن ژاله لشكرى را گويند كه در پس سر قلب نگاهدارند و به زبان هندى برادر زن را گويند .
سالى -
بر وزن قالى هر چيز ديرينه و كهنه و مستعل را گويند و به هندى خواهر زن باشد .
ساليان -
بر وزن ماديان به معنى سالهاست كه جمع سال باشد و به معنى همه روزه هم هست و سال واحد را نيز گفتهاند و نام موضعى است در شروان بر كنار آب ارس و بعضى گويند نام شهرى است از ولايت شروان .
ساليون -
با ياى حطى بر وزن خالدون به يونانى كرفس را گويند و آن رستنى باشد معروف و بعضى