تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢

ساغر -

بر وزن لاغر پيالهء شراب را گويند و نام قصبه‌ايست از ملك دكن .

سافوت -

با فا بر وزن لاهوت صدايى باشد كه كبوتربازان كنند و آن چنان است كه سر دو انگشت را بر زبان نهند و به تندى هر چه تمام‌تر پف كنند تا صداى بلندى از آن پديد آيد .

ساقى روحانيون -

كنايه از آدم صفى عليه السلام است و بعضى گويند كنايه از جبرئيل باشد و شيطان عليه العنه را نيز گفته‌اند .

ساقى شب -

كنايه از ماه است و صبح صادق و پير و مرشد را نيز گويند .

ساك -

بر وزن پاك به معنى فسخ باشد و فسخ در لغت به معنى جهل و ضعف و فساد راى و نقصان است و در طريق اهل تناسخ آن است كه روح به دو مرتبه فرو رود يعنى از صورت انسانى به صورت نباتى چمن‌آرا گردد .

ساكنان گردون -

كنايه از ستاره‌ها باشد و ملائكه را نيز گويند .

ساكيز -

با كاف بر وزن فاليز نمد را گويند مطلقا خواه نمد تكيه باشد و خواه غير نمد تكيه .

سال -

بر وزن مال معروفست و آن حركت يك دوره آفتاب است از نقطهء برج حمل تا نقطهء آخر برج حوت و آن را به عربى سنه گويند و به معنى كشتى و جهاز هم آمده است و به عربى سفينه گويند و به هندى درختى است كه از چوب آن كشتى و جهاز سازند .

سالار -

بر وزن تالار سردار و مهتر قوم باشد و پيشرو قافله و قافله‌باشى را نيز گويند و به معنى كهن و سالخورده هم هست .

سالار بيت الحرام -

كنايه از حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله است .

سالار خوان -

به كسر راى قرشت خوان سالار باشد كه سفرچى است و در هندوستان چاشنىگير خوانند .

سالار هفت خروار كوس -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

سال افزون -

نام ماه دوازدهم است از سال ملكى .

سالامندرا -

به فتح ميم و سكون نون و كسر دال ابجد و راى قرشت به الف كشيده به يونانى نوعى از چلپاسه است و آن چهار پاى دارد و دم او كوتاه است و گردنش باريك و لون او ابلق بود از سياه و زرد گويند هر چند سنگ بر او زنند كارگر نشود و بر آتش اندازند نسوزد و آن را حردون هم مىگويند از جملهء زهرهاى كشنده و سموم قتاله است و بيشتر در كان نوشادر مىباشد اگر دال او را در لتهء سياهى بسته بر بازوى شخصى كه تب ربع داشته باشد ببندند شفا يابد .

سال بر -

به فتح باى ابجد بر وزن فالگر درختى را گويند كه يك سال بار آورد و يك سال نياورد .

سال خورد -

به سكون لام به معنى بسيار سال و كهنه و ديرينه و معمر باشد و او را سال خورده هم مىگويند .

سالكان عرش -

كنايه از ملائكه باشد و اهل سلوك را نيز گويند .

سال مه -

به سكون لام و فتح ميم بر وزن چارده به معنى تاريخ است و آن حساب نگاه داشتن سال و ماه و روز باشد و به معنى على الدوام نيز گفته‌اند و به كسر لام سال قمرى باشد و آن سيصد و پنجاه و چهار روز است .

سالنج -

به فتح لام بر وزن نارنج به معنى سارنج است كه مرغك سياه و كوچك و ضعيف باشد .

سالوس -

بر وزن ناقوس مردم چرب زبان و ظاهرنما و فريب دهنده و مكار و محيل و دروغ‌گوى و فريبنده باشد و به عربى شياد خوانند .

سالوك -

به سكون كاف دزد و راهزن و خونى باشد .

ساله -

بر وزن ژاله لشكرى را گويند كه در پس سر قلب نگاهدارند و به زبان هندى برادر زن را گويند .

سالى -

بر وزن قالى هر چيز ديرينه و كهنه و مستعل را گويند و به هندى خواهر زن باشد .

ساليان -

بر وزن ماديان به معنى سالهاست كه جمع سال باشد و به معنى همه روزه هم هست و سال واحد را نيز گفته‌اند و نام موضعى است در شروان بر كنار آب ارس و بعضى گويند نام شهرى است از ولايت شروان .

ساليون -

با ياى حطى بر وزن خالدون به يونانى كرفس را گويند و آن رستنى باشد معروف و بعضى