تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠

سارا -

بر وزن خارا به معنى زبده و خالص باشد اگر چه اين لفظ به اين معنى شايستگى صفت چيزهاى ديگر نيز دارد ليكن تركيب آن به جز عنبر و مشك و زر به نظر نيامده است همچو عنبر سارا و مشك سارا و زر سارا و نام زن ابراهيم عليه السلام هم بوده است .

ساران -

بر وزن باران به معنى سر باشد كه به عربى رأس خوانند و به معنى سرها نيز گفته‌اند كه جمع سر باشد و نام قصبه‌ايست از عراق .

ساربان -

با باى ابجد بر وزن ناروان به معنى محافظت كننده و نگاه‌دارنده شتر باشد چه سار به معنى شتر و بان به معنى محافظت كننده و نگاه‌دارنده آمده است .

سارج -

به فتح ثالث و سكون جيم نوعى از سار است و آن جانورى باشد سياه و پر خط و خال و كوچكتر از فاخته و آواز خوش دارد و آواز او را به صداى رباب چار تازه تشبيه كرده‌اند .

سارچه -

بر وزن پارچه به معنى سارج است كه جانور سياه خوش‌آواز باشد .

سارخك -

به فتح خاى نقطه‌دار بر وزن آب چك به معنى پشه باشد و به عربى بق گويند و به اين معنى به سكون خاى نقطه‌دار هم آمده است و بعضى به كسر ثالث و سكون خاى نقطه‌دار گفته‌اند به معنى نيش پشه و كنه .

سارخكدار -

با دال ابجد بر وزن گاورس زار درختى باشد كه آن را پشه غال و پشه خانه گويند و به عربى شجرة البق خوانند .

سارشك -

با شين نقطه‌دار بر وزن و معنى سارخك سارخكدار است كه درخت پشه غال باشد .

سارك -

به فتح ثالث بر وزن تارك به معنى سار باشد و آن جانورى است سياه برابر هدهد و خالهاى سفيد دارد و بعضى هزار دستان او را مىدانند .

سارنج -

به فتح ثالث بر وزن نارنج مرغكى باشد سياه و كوچك و ضعيف .

سارنگ -

با كاف فارسى بر وزن و معنى سارنج است كه مرغك سياه ضعيف باشد .

سارو -

بر وزن بارو به معنى صاروج باشد و آن آهك رسيده با چيزها آميخته است كه بر آب انبار و حوض و امثال آن مالند و با واو مجهول نام پرنده‌اى باشد سياه رنگ و در هندوستان به هم مىرسد و مانند طوطى سخن گويد .

ساروان -

بر وزن و معنى ساربان است كه نگهدارنده و محافظت‌كننده شتر باشد چه در فارسى با را به واو تبديل مىكنند .

ساروك -

با ثالث به واو رسيده و به كاف‌زده به معنى سارو باشد كه مرغ سخنگوى است .

سارونه -

بر وزن دارونه درخت و تاك انگور را گويند .

ساره -

بر وزن پاره نوعى از فوطه و چادر باشد و آن لباس اهل دكن است خصوصا زنان آنجا را كه يك سر آن را بر كمر بندند و سر ديگر آن را بر سر اندازند و آن را سارى مىگويند و به معنى پرده هم آمده است و رشوت و پاره را نيز گفته‌اند .

سارى -

بر وزن جارى نام شهرى است از مازندران نزديك آمل و نام پرنده‌ايست سياه و خالدار كه آن را سار هم مىگويند و لباس اهل دكن هم هست و زنان آنجا يك سر آن را به طريق فوطه و لنگى بربندند و سر ديگر آن را مانند مقنعه و روپاك بر سر اندازند و به معنى سرايت عربى است .

ساريان -

بر وزن ماكيان نام شهرى است از غرجستان .

ساريخ -

بر وزن تاريخ نوعى از سلاح است و آن چوبى باشد كه بر سر آن چند زنجير كوتاه تعبيه كنند و بر سر هر زنجير گويى از فولاد نصب سازند .

ساز -

به سكون زاى نقطه‌دار سازى كه نوازند مانند چنگ و عود و بربط و طنبور و قيچك و قانون و امثال آن و سامان سفر و استعداد و ساختگى كارها و رونق مهم را گويند و به معنى سازگارى و تحمل و امر به سازگارى و تحمل باشد و به معنى سلاح و ادوات جنگ از خود و خفتان و زره و چار آينه و مانند آن هم هست و ضيافت و مهمانى را نيز گويند و به معنى مكر و حيله و فريب و خدعه هم آمده است و به معنى مثل و مانند و شبه و نظير باشد و نفع و فايده را هم مىگويند .

سازگرى -

به فتح كاف فارسى بر وزن تاجورى نام
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 480 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )