آب زده را گويند .
ژون -
بر وزن نون به معنى بت باشد و به عربى صنم خوانند .
ژوهيدن -
با ثانى مجهول بر وزن شوريدن چكيدن آب را گويند از سقف خانه به سبب باران باريدن .
بيان دهم در زاى فارسى با ياى حطى مشتمل بر هفت لغت
ژى -
به كسر اول و سكون ثانى آبگير و آبدان و شمر و جايى كه آب در آن جمع شده باشد و نام قريهايست از صفهان و در آنجا بنك خوب حاصل مىشود .
ژيان -
به كسر اول بر وزن ميان تند و خشمناك و قهرآلود و درنده را گويند از انسان و هر يك از حيوانات ديگر از چرنده و پرنده و درنده كه در ايشان صفت غضب و خشمناكى باشد .
ژير -
به كسر اول بر وزن شير به معنى آژير است كه آبگير و تالاب و كوى باشد كه آب و غيره در آن جمع شود .
ژيره -
بر وزن و معنى زيره است كه به عربى كمون خوانند و بهترين آن كرمانى باشد .
ژيژ -
به كسر اول و سكون ثانى و زاى فارسى به معنى مردار و پلشت و نجس باشد .
ژيك -
به كسر اول و سكون ثانى و كاف قطره باران را گويند و به معنى خارپشت هم آمده است ليكن اشاره به حركتش نشده .
ژيوه -
بر وزن و معنى جيوه است كه سيماب باشد و معرب آن زيبق است و به عربى فرار بر وزن كرار خوانند .