گفتار سيزدهم از كتاب برهان قاطع در حرف سين بىنقطه با حروف تهجى مبتنى بر بيست و چهار بيان و محتوى بر يكهزار و سيصد و شصت و هفت لغت و كنايت
بيان اول در سين بىنقطه با الف مشتمل بر يكصد و چهل و پنج لغت و كنايت
سا -
بر وزن جا باج و خراجى را گويند كه پادشاهان و سلاطين از يكديگر بستانند و به معنى شبه و نظير باشد و نوعى از قماش هم هست و سائيدن و سودن را نيز گويند و امر به سائيدن و سودن باشد يعنى بساى .
سابقه سالار -
سرلشكر و قافلهباشى را گويند و كنايه از حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله نيز هست .
سابوته -
با تاى قرشت بر وزن آسوده زن پير را گويند به زبان زند و استا .
سابود -
به ضم ثالث بر وزن نابود معنى هاله و خرمن ماه باشد و ريسمانى را نيز گويند كه طفلان در ايام عيد و نوروز از جائى آويزند و بر آن نشسته در هوا آيند و روند و به معنى عشقه باشد و آن گياهى است كه بر درخت مىپيچد و جل وزع را نيز گفتهاند و آن چيز سبزى باشد كه بر روى آبهاى ايستاده به هم مىرسد و نام فنى هم هست از فنون كشتىگيرى و آن چنان است كه شخصى پاى خود را بر پاى ديگرى بپيچد و بر زمين زند .
سابوره -
بر وزن قاروره حيز و مخنث و پشتپايى را گويند .
سابوس -
بر وزن سالوس اسبغول و بزر قطونا را گويند و آن تخمى است معروف .
سابيزج -
با ثالث به تحتانى رسيده و زاى نقطهدار مفتوح به جيم زده رستنى باشد كه آن را مردم گيا خوانند و به عربى لفاح گويند و بيخ آن را اصل اللفاح نامند .
سابيزك -
با كاف بر وزن و معنى سابيزج است كه مردمگيا و لفاح باشد و سابيزج معرب آن است .
سات -
با تاى قرشت بر وزن مات به معنى خوابيدن و خواب كردن باشد .
ساتكنى -
به سكون تاى قرشت و كاف مكسور و نون به تحتانى كشيده بر وزن صاف دلى قدح و پيالهء بزرگى باشد كه بدان شراب خورند .
ساتگى -
به سكون فوقانى و كاف فارسى به تحتانى كشيده به معنى ساتكنى است و پياله و قدح شرابخورى باشد .
ساتگين -
با كاف فارسى بر وزن پاكدين به معنى مطلوب و محبوب باشد و قدح و پيالهء شرابخورى را نيز گفتهاند .
ساتكينى -
بر وزن دارچينى قدح و پيالهء بزرگ شرابخورى را گويند .
ساتل -
بر وزن قاتل دارويى است مانند كماى خشك شده و آن را به شيرازى روشنك خوانند و با شين نقطهدار هم آمده است و معرب آن ساتل است .
ساج -
بر وزن كاج درختى باشد بسيار بزرگ و بيشتر در هندوستان مىشود . طبيعت آن سرد و خشك است و مرغى بود كه آن را مرغ كنجدخواره