كردن و پاك ساختن باشد عموما چنان كه دل را از غم و آئينه و شمشير و امثال آن را از زنگ و اعضا را از چرك و ملك را از فتنه .
زدونتن -
با نون و تاى قرشت بر وزن سبوشكن به لغت زند و پازند به معنى خريدن باشد .
زده -
به فتح اول و ثانى به معنى خورده باشد كه از چيزى خوردن است و آراسته و مزين و زينت داده را هم مىگويند و پيراسته و بريده را نيز گويند كه از قطع كردن باشد و هر چيز كهنه و فرسوده را هم گفتهاند و چون تركيب كنند با لفظ ديگر معنى بسيار دارد .
بيان ششم در زاى نقطهدار با راى بىنقطه مشتمل بر يكصد و هفت لغت و كنايت
زر -
به فتح اول طلا را گويند و آن را به عربى ذهب خوانند و مردم پير فرتوت را نيز گفتهاند عموما خواه مرد باشد و خواه زن و پير سفيد موى سرخ رنگ را گويند خصوصا و پدر رستم را از اين جهت زال زر گفتندى كه با رنگ سرخ و موى سفيد از مادر متولد شده بود و مخفف زرد هم هست .
زراب -
بر وزن سراب نام كوهى است در نواحى بغداد و كنايه از شراب زرد رنگ باشد و طلاى حل كرده و ماليده را نيز گويند كه استادان نقاش به كار برند .
زراتشت -
به ضم فوقانى زردشت را گويند و كيش آتشپرستى را او به هم رسانيد و كتاب زند را او آورد .
زراج -
بر وزن رواج زرشك باشد و آن چيزيست كه در آشها و طعامها كنند و خورند .
زراچه -
به فتح اول بر وزن خفاچه نام يكى از پهلوانان زنگبار است كه به همراهى پلنگر پادشاهزادهء زنگيان به جنگ اسكندر آمده بود و در روز اول هفتاد كس را به قتل آورد آخر الامر سكندر خود به ميدان او رفت و به يك ضرب عمود كار او ساخت و با جيم فارسى هم آمده است .
زرداشت -
به ضم دال ابجد بر وزن و معنى زراتشت است كه زردتشت آتشپرست باشد .
زرادهشت -
به ضم دال و سكون ها و شين و تاى قرشت همان زردشت است كه مذكور شد .
زراسب -
به فتح اول و سكون ثانى و همزهء مفتوح به سين بىنقطه و باى ابجد زده نام پسر طوس بن نوذر است و او داماد كيكاوس بود و نام مبارزى از ايران بوده .
زراغش -
با غين نقطهدار بر وزن جفاكش زمين ريگناك و زمين سخت را گويند .
زراغن -
بر وزن فلاخن جستن گلو را گويند و به عربى فواق خوانند و زمين سخت و زمين ريگناك را نيز گفتهاند .
زراغنگ -
به فتح نقطهدار و سكون نون و كاف به معنى آخر زراغن است كه زمين ريگناك و سخت باشد .
زراف -
بر وزن طواف جانوريست كه آن را زرافه و شتر گاوپلنگ خوانند چه گويند سر و گردن او مانند شتر و دست و پاى او همچو دست و پاى گاو و بدن او به پلنگ مىماند .
زرافين -
به ضم اول و فاى به تحتانى رسيده و به نونزده به معنى زرفين است و آن حلقهاى باشد كه بر چارچوب در خانه نصب كنند و زنجير در را بر آن اندازند .
زراوشان -
به كسر اول و واو بر وزن طلافشان گلى است كه آن را خيرى مىگويند و اقسام آن بسيار است .
زراوند -
به فتح اول بر وزن دماوند نام دوايى است كه آن دو نوع مىباشد يكى را زراوند طويل مىگويند يعنى دراز و آن را شبحره رستم و قثاء الحيه مىخوانند و آن نر باشد و از انگشت نر گندهتر گرم است در سيم و خشك است در دويم و ديگرى را زراوند مدهرج خوانند يعنى مدور و آن ماده باشد و