تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
كردن و پاك ساختن باشد عموما چنان كه دل را از غم و آئينه و شمشير و امثال آن را از زنگ و اعضا را از چرك و ملك را از فتنه .

زدونتن -

با نون و تاى قرشت بر وزن سبوشكن به لغت زند و پازند به معنى خريدن باشد .

زده -

به فتح اول و ثانى به معنى خورده باشد كه از چيزى خوردن است و آراسته و مزين و زينت داده را هم مىگويند و پيراسته و بريده را نيز گويند كه از قطع كردن باشد و هر چيز كهنه و فرسوده را هم گفته‌اند و چون تركيب كنند با لفظ ديگر معنى بسيار دارد .

بيان ششم در زاى نقطه‌دار با راى بىنقطه مشتمل بر يك‌صد و هفت لغت و كنايت

زر -

به فتح اول طلا را گويند و آن را به عربى ذهب خوانند و مردم پير فرتوت را نيز گفته‌اند عموما خواه مرد باشد و خواه زن و پير سفيد موى سرخ رنگ را گويند خصوصا و پدر رستم را از اين جهت زال زر گفتندى كه با رنگ سرخ و موى سفيد از مادر متولد شده بود و مخفف زرد هم هست .

زراب -

بر وزن سراب نام كوهى است در نواحى بغداد و كنايه از شراب زرد رنگ باشد و طلاى حل كرده و ماليده را نيز گويند كه استادان نقاش به كار برند .

زراتشت -

به ضم فوقانى زردشت را گويند و كيش آتش‌پرستى را او به هم رسانيد و كتاب زند را او آورد .

زراج -

بر وزن رواج زرشك باشد و آن چيزيست كه در آشها و طعامها كنند و خورند .

زراچه -

به فتح اول بر وزن خفاچه نام يكى از پهلوانان زنگبار است كه به همراهى پلنگر پادشاه‌زادهء زنگيان به جنگ اسكندر آمده بود و در روز اول هفتاد كس را به قتل آورد آخر الامر سكندر خود به ميدان او رفت و به يك ضرب عمود كار او ساخت و با جيم فارسى هم آمده است .

زرداشت -

به ضم دال ابجد بر وزن و معنى زراتشت است كه زردتشت آتش‌پرست باشد .

زرادهشت -

به ضم دال و سكون ها و شين و تاى قرشت همان زردشت است كه مذكور شد .

زراسب -

به فتح اول و سكون ثانى و همزهء مفتوح به سين بىنقطه و باى ابجد زده نام پسر طوس بن نوذر است و او داماد كيكاوس بود و نام مبارزى از ايران بوده .

زراغش -

با غين نقطه‌دار بر وزن جفاكش زمين ريگ‌ناك و زمين سخت را گويند .

زراغن -

بر وزن فلاخن جستن گلو را گويند و به عربى فواق خوانند و زمين سخت و زمين ريگ‌ناك را نيز گفته‌اند .

زراغنگ -

به فتح نقطه‌دار و سكون نون و كاف به معنى آخر زراغن است كه زمين ريگناك و سخت باشد .

زراف -

بر وزن طواف جانوريست كه آن را زرافه و شتر گاوپلنگ خوانند چه گويند سر و گردن او مانند شتر و دست و پاى او همچو دست و پاى گاو و بدن او به پلنگ مىماند .

زرافين -

به ضم اول و فاى به تحتانى رسيده و به نون‌زده به معنى زرفين است و آن حلقه‌اى باشد كه بر چارچوب در خانه نصب كنند و زنجير در را بر آن اندازند .

زراوشان -

به كسر اول و واو بر وزن طلافشان گلى است كه آن را خيرى مىگويند و اقسام آن بسيار است .

زراوند -

به فتح اول بر وزن دماوند نام دوايى است كه آن دو نوع مىباشد يكى را زراوند طويل مىگويند يعنى دراز و آن را شبحره رستم و قثاء الحيه مىخوانند و آن نر باشد و از انگشت نر گنده‌تر گرم است در سيم و خشك است در دويم و ديگرى را زراوند مدهرج خوانند يعنى مدور و آن ماده باشد و