بيان سوم در زاى نقطهدار با جيم مشتمل بر چهار لغت
زج -
به ضم اول و سكون ثانى تير پرتاب باشد كه پيكان آن را از استخوان فيل و شاخ قوچ و گاوميش و امثال آن سازند و كوتاهترين تيرها را نيز گويند و به معنى چيزى باشد كه آن را از دوغ ترش سازند و به تركى قراقروت خوانند و با جيم فارسى نيز به همين معانى آمده است .
زجال -
به فتح اول بر وزن مجال عنكبوت را گويند .
زجمول -
با ميم بر وزن معقول حبى است دوائى و آن را به فارسى تخم كشوت خوانند طبيعت آن معتدل است در گرمى و سردى .
ازجه -
به فتح اول و ثانى زنى را گويند كه زائيده شده باشد و او را تا چهل روز زجه مىتوان گفت و با جيم فارسى هم درست است .
بيان چهارم در زاى نقطهدار با خاى نقطهدار مشتمل بر هفت لغت و كنايت
زخ -
به فتح اول و سكون ثانى آواز و ناله حزين را گويند و بانگ و صداى زنگ و جرس را هم گفتهاند و فرو بردن چيزى باشد به زور و عنف در مغاك و علتى باشد كه آدمى و اسب را به هم مىرسد و آن را آزخ نيز گويند و به عربى ثؤلول خوانند و مخفف زخم هم هست .
زخاره -
بر وزن شراره شاخ درخت را گويند .
زخم بريان -
به معنى دم پخت است و آن طعامى باشد معروف .
زخم ناخن -
به معنى با ناخن ريش كردن باشد و كنايه از رقوم منجمان هم هست .
زخمه -
به فتح اول بر وزن نغمه چوبكى باشد كه سازندهها بدان ساز نوازند و به عربى مضراب خوانند .
زخناره -
با نون بر وزن انكاره به معنى زخاره است كه شاخ درخت باشد .
ز خود شدن -
كنايه از مدهوش و بىخرد و بىخود شدن باشد .
بيان پنجم در زاى نقطهدار با دال بىنقطه مشتمل بر هفت لغت و كنايت
زداى -
به كسر اول بر وزن فزاى زداينده و پاكيزه كننده را گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى بزداى و پاكيزهساز و زدائيدن و صاف كردن و پاكيزه ساختن باشد .
زدر -
به كسر اول بر وزن جگر به معنى درخور و لايق و سزاوار باشد .
زدن -
بر وزن بدن معروف است و كنايه از چيزى خوردن و مباشرت كردن و جماع باشد و چون مركب شود معنى بسيار دارد فتامل .
زدوار -
بر وزن و معنى جدوار است كه ماه پروين باشد .
زدودن -
به كسر اول بر وزن فزودن به معنى ازاله