تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
كرگدن خوانند و گويند شاخى بر سر بينى دارد .

ريماز -

بر وزن شيراز نوعى از جامهء لطيف بود و آن را كيميا با كاف فارسى هم گويند .

ريم آهن -

چرك و كثافت آهن باشد كه در وقت گداختن در كوره مىماند و به هنگام پتك زدن از آن مىريزد .

ريم آهنگ -

با كاف فارسى بر وزن و معنى ريم آهنج است كه بيخ خر غول باشد و آن چرك و ريم زخم را پاك سازد و ريم آهنج معرب آنست .

ريمز -

به كسر اول و فتح ثالث و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار به معنى ريماز است كه نوعى از جامه باشد .

ريمسعت -

با سين و عين بىنقطه بر وزن بىزحمت به لغت سريانى دوائى است كه آن را به عربى سعد گويند و به تركى طبلاق خوانند گرم است در اول و دويم و بعضى گويند يونانى است .

ريمن -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون محيل و مكار و دغلباز و كينه‌ور باشد و به كسر اول مخفف اهريمن است كه راه نمايندهء بديها و شيطان باشد و محيل و مكار را نيز گفته‌اند و اسب را هم مىگويند و به معنى پسر هم هست كه نقيض دختر باشد و به كسر اول و ثالث بر وزن چركن زخمى را گويند كه پيوسته از آن چرك و ريم آيد و اين نون هم همچو نون چركن است كه در آنجا در آخر چرك و در اينجا در آخر ريم افزوده‌اند نه نون اصل كلمه .

ريمه -

بر وزن نيمه چرك كنج چشم و ميان مژگانها باشد .

ريو -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و واو به معنى مكر و حيله و تزوير و فريب باشد و نام پسر كىكاوس هم هست كه داماد طوس بود و بر دست فرود بن سياوش كشته شد .

ريواج -

با ثانى مجهول و جيم بر وزن و معنى ريواس است كه رستنى ميخوش نازك خودرو باشد .

ريواز -

بر وزن شيراز به معنى عدالت باشد و آن درستى افعال است و وضع هر چيز در موضع لايق .

ريواس -

با سين بىنقطه بر وزن و معنى ريواج است كه رستنى مشهور باشد و به معنى ريا و نفاق و فريب و افسون هم آمده است .

ريوجام -

با جيم بر وزن نيك نام به معنى بطلان شهوت است و آن باز ايستادن باشد از كسب لذات مطلقا .

رى و قاف -

به معنى قاف و دال است كه كنايه از هرزه و هرزه كارى و هرزه‌گوئى و كارهاى عبث باشد و قول و دليل را نيز گويند .

ريونجو -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و فتح واو و نون ساكن و جيم مضموم به واو زده به معنى ديوك است كه به عربى ارضه گويند

ريونجه -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و فتح واو و نون ساكن و جيم مفتوح به معنى ريونجو است كه ارضه باشد و آن كرمى است كه پشمينه را ضايع كند .

ريوند -

به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و نون و دال هر دو ساكن داروئى است معروف كه اسهال آورد و به عربى راوند گويند .

ريونيز -

بر وزن پيش‌خيز اين لغت را در چند فرهنگ سرورى و سرمه سليمانى بعد از واو تاى قرشت نوشته بودند ليكن در فرهنگ جهانگيرى بعد از واو نون آمده است و آنچه بر گوش هم خورده قول آخر است اللّه اعلم و نام پسر كىكاوس داماد طوس باشد و او در جنگ پشن بر دست برادران پيران ويسه كشته شد و بعضى گويند بر دست فرود پسر سياوخش .

ريوه -

بر وزن ميوه مخفف كريوه است كه كوه كوچك و پشته بزرگ باشد و نام پسر كيكاوس است كه به دست فرود كشته شد و به معنى مكر و فريب و حيله و افسون هم آمده است و به زبان علمى اهل هند نام رودخانه‌ايست كه آن را نربده مىگويند .

ريويج -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به ياى حطى رسيده و به جيم زده به معنى ريواس است كه رستنى ميخوش خودرو باشد .

ريويز -

با زاى نقطه‌دار بر وزن و معنى ريويج است كه ريواس باشد و مكر و حيله و ريو را نيز گويند .

ريه -

به كسر اول و سكون ثانى و ظهور ها به معنى خاك شور و شوره باشد و به معنى افتادگى و بيچارگى هم آمده است .

ريهانيدن -

بر وزن پيچانيدن به معنى ويران كردن