طوطى در آن ولايت زندگانى نمىتواند كرد و بعضى گويند نام ولايتى است از تركستان كه مردم آنجا بسيار سفيد مىباشند و قندز از آن ولايت آورند و آن جانوريست آبى شبيه به سگ .
خزران -
بر وزن مرجان به معنى خزر است كه ولايتى باشد از گيلان و تركستان .
خزرك -
بر وزن چشمك به معنى جبن باشد و آن جزع و فزع كردن است نزديك مخلوق و از اندك الم گريزان شود .
خزروان -
با واو بر وزن نمكدان نام درياى گيلان است و نام ولايتى هم هست كه درياى گيلان منسوب به اوست و نام مبارزى هم بوده از توران و نام ديوى هم بوه است .
خزميان -
به فتح اول و سكون ثانى و كسر ميم و تحتانى به الف كشيده و به نون زده جند بيدستر باشد گويند خايه سگ آبى است .
خزنده -
بر وزن دونده حشرات الارض را گويند همچون مور و مار و امثال آن .
خزوك -
به فتح اول بر وزن مكوك سركين گردانك را گويند و به عربى جعل خوانند .
خزهره -
مفف خرزهره است و آن رستنى باشد كه برگ آن را حيوانات بخورند و بميرند خصوصا خرالاغ كه در ساعت مىميرد و آن را به عربى سم الحمار خوانند .
خزيدن -
بر وزن رسيدن به معنى آهسته به جائى در شدن باشد و نشسته به راه رفتن را نيز گويند چنان كه اطفال روند .
خزيده -
بر وزن نديده شخصى را گويند كه در كنجى و رخنهاى پنهان شده باشد و او را به عربى هامه خوانند .
خزير -
بر وزن وزير خاكستر سوزنده را گويند كه در آن آتش هم باشد و بعضى خاكستر سرگين را مىگويند و آتش را نيز گفتهاند .
بيان نهم در خاى نقطهدار با سين بىنقطه مشتمل بر چهل و دو لغت و كنايت
خس -
به فتح اول و سكون ثانى معروف است كه خاشه و خلاشه و خاشاك باشد و مردم فرومايه و بخيل و رزل و دون و ناكس و زبون را نيز گويند و مردمى كه در كوه و كوهستان مىباشند خصوصا كفار صحرانشين و بعضى گويند به اين معنى هندى است چه خس به زبان هندى قومى باشند از كفار كه در كوههاى ما بين هندوستان و ختا ساكناند و نام جانوركى است كه بدن او شبيه است به دانه جوى كوچك و پايهاى باريك دراز دارد و بر روى آب مىدود و بعضى گويند خس مرغى است سفيد و بزرگتر از كلنك و به عربى كاهو را خس مىگويند .
خساره -
به كسر اول بر وزن اجاره به معنى پيراستن است كه بريدن شاخهاى زيادتى باشد از درخت و به فتح اول هم آمده است .
خسانيد -
بر وزن رسانيد ماضى خسانيدن باشد يعنى به دندان ريش كرد و به اين معنى با شين قرشت هم آمده است .
خسانيدن -
بر وزن رسانيدن به معنى به دندان ريش كردن باشد .
خسايد -
بر وزن سرايد مستقبل خسانيدن است يعنى به دندان ريش كند .
خس بدهن گرفتن -
كنايه از عجز كردن و زينهار و امان خواستن باشد .
خسپوش -
با باى فارسى بر وزن خرگوش معروف است و كنايه از پنهان كردن چيزى و كارى مشهور باشد به طريق احتياط و مكر و حيله و نفاق و استخفاى عيوب و امر قبيحى كه محسنات اصلاح دهند .
خسپى -
به ضم اول و سكون ثانى و باى فارسى به تحتانى كشيده ستارهء مشترى را گويند .