تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
كوره و به شيرازى كورك كازرونى گويند و مصرى همان نبطى باشد كه گفته شد و هندى خيار چنبر است و آن دوائى باشد معروف .

خرو -

به ضم اول و ثانى مخفف خروس است گويند اگر مغز سر خروس را با شكر بخورند قوت باصره دهد و حافظه را زياده كند و به كسر اول مخفف خيرو است و آن گلى باشد كه آن را خبازى گويند و به اين معنى به ضم اول هم گفته‌اند تخم آن گزندگى جانوران را نافع است و به عربى بذر النحرو خوانند و به كسر اول و سكون ثانى به زبان بعضى از عربان به معنى مطلق سركين باشد همچو خر و الديك كه سركين خروس است و آن را بر گزندگى سگ ديوانه نهند نافع باشد و خرو الفار كه سركين موش است چون بر داء الثعلب طلا كنند سودمند بود همچنين خرو الذئب كه سركين گرگ باشد گويند اگر از آن به ريسمانى كه از پشم گوسفندى كه گرگ آن را كشته باشد بندند و آن ريسمان را بر ران صاحب قولنج ببندند در حال بگشايد .

خروچ -

با ثالث مجهول و جيم فارسى بر وزن و معنى خروس است چه در فارسى سين به جيم بدل مىشود .

خروزان -

با زاى هوز بر وزن خروشان پهلوانى بوده از تورانيان .

خروسان طاوس دم -

كنايه از صراحيهاى شراب باشد .

خروسك -

با ثالث مجهول تصغير خروس است و نام جانورى است سرخ رنگ و بيشتر در حمامها به هم مىرسد و گوشت پارهء را نيز گويند كه بر دهن فرج زنان مىباشد و آن را به عربى بظر خوانند و زنى كه خروسك بزرگ داشته باشد بظراء نامند و پوست ختنه‌گاه مردان را نيز گفته‌اند .

خروس كنگره عقل -

كنايه از روح نفسانى است و سخن موزون و موافق را نيز گويند .

خروسه -

به ضم اول و فتح رابع به معنى دويم خروسك است كه پارهء گوشت ميان فرج زنان و پوست پارهء سر ذكر مردان باشد و بريدن آن سنت است .

خروش -

به ضم اول و ثانى و سكون ثالث مجهول و شين قرشت بر وزن سروش بانگ و فرياد با گريه باشد و بانگ بىگريه را نيز گويند .

خروك -

به فتح اول و ثانى به واو رسيده و به كاف زده گياهى باشد كه زنان به جهت زياده شدن شير خورند و به ضم اول و فتح ثالث سركين گردانك را گويند كه خنفساست و آن را به شيرازى خروك‌تس كس گويند .

خروه -

به ضم اول و ثالث مجهول بر وزن كروه به معنى خروس است كه به عربى ديك خوانند و تاج خروس را نيز گفته‌اند .

خروهك -

با ها بر وزن خروسك به معنى بسد است كه به عربى مرجان گويند .

خروهه -

به ضم اول بر وزن كروهه گوشت پارهء ميان فرج زنان باشد و جانورى را نيز گويند كه صيادان بر كنار دام بندند تا جانوران ديگر فريب خورده در دام افتند و به عربى آن را ملواح خوانند .

خرويله -

با تحتانى مجهول بر وزن غربيله صدا و آواز گريهء بسيار بلند را گويند و آواز بسيار بلند و رسا را نيز گفته‌اند .

خره -

به فتح اول و ثانى و خفاى ها پهلوى هم چيده شده را گويند و هجوم و ازدحام خلق را نيز گفته‌اند كه از جايى به دشوارى گذرند و لاى آب و شراب و روغن و امثال آن باشد و گل و لاى چسبندهء ته حوض و جوى را نيز گفته‌اند و ثفل هر تخمى باشد كه روغن آن را كشيده باشند اعم از كنجد و غير كنجد و مردم فقير آن را با خرما بكوبند و بخورند و به اين معنى با تشديد ثانى هم آمده است و آنچه از كنجد باشد خرهء كنجد گويند و به عربى كسب السمسم خوانند و آنچه از پيدانجير بود خرهء پيدانجير و به عربى كسب الخروغ گويند و به فتح اول و ضم ثانى و اظهارها به معنى نور باشد مطلقا اعم از پرتو چراغ و آتش و آفتاب و بعضى به اين معنى به ضم اول و فتح ثانى و اخفاى ها گفته‌اند چنانچه گويند خره نوريست از اللّه تعالى كه فايز مىشود بر خلق و بدان نور خلايق رياست بعضى بر بعضى كنند و بعضى به وسيلهء آن نور قادر شوند بر صنعتها و حرفتها و از اين نور آنچه خاص باشد به پادشاهان عادل و بزرگ فايز گردد و آن را كياخره گويند و به اين معنى به ضم