تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

گفتار هشتم از كتاب برهان قاطع در حرف خاى نقطه‌دار با حروف تهجى مبتنى بر بيست بيان و محتوى بر نهصد و بيست و دو لغت و كنايت

بيان اول در خاى نقطه‌دار با الف مشتمل بر صد و پنجاه و سه لغت و كنايت

خا -

كوى را گويند كه آبهاى كثيف همچو آب مطبخ و زير آب حمام بدانجا رود .

خاب -

بر وزن آب باز پس افكنده را گويند و در عربى به معنى بىبهره شده باشد .

خات -

بر وزن مات زغن را گويند كه غليواج است و به عربى حداة خوانند .

خاتمر -

به فتح ميم بر وزن تاجور به لغت زند و پازند به معنى خواهر است و به كسر ميم هم درست است و به جاى راى قرشت نون هم به نظر آمده است كه خاتمن باشد .

خاتم سهيل نشان -

كنايه از دهان محبوب و معشوق و شاهد و ساقى باشد .

خاتم گويا -

به معنى خاتم سهيل نشان است كه كنايه از دهان محبوب و معشوق و شاهد و ساقى باشد .

خاتوله -

بر وزن تاتوله مكر و حيله و دغا كردن و دو بينى و دو دل بودن است .

خاتون -

بر وزن صابون بزرگ و بىبى و كدبانوى خانه را گويند .

خاتون جهان -

كنايه از خورشيد است .

خاتون خم -

كنايه بود از شراب ناب و خم شراب را نيز گفته‌اند .

خاتون شبستان فلك -

كنايه از آفتاب است و زهره و ماه را نيز گويند .

خاتون عرب -

كنايه از كعبهء معظمه است و فاطمه عليها السلام را نيز گفته‌اند .

خاتون فلك -

كنايه از آفتاب است و زهره و ماه را نيز گفته‌اند .

خاتون كاينات -

كنايه از مكهء معظمه است و فاطمه عليها السلام را نيز گفته‌اند .

خاتون يغما -

كنايه از آفتاب عالم آراست .

خاج -

بر وزن تاج به معنى چليپا باشد كه صليب نصارى است و آن به اين شكل بود و نرمه گوش را نيز گويند يعنى جائى كه گوشواره در آن كنند .

خاد -

بر وزن باد به معنى خات است كه غليواج باشد و به معنى باز هم آمده است .

خادم پير -

كنايه از ستارهء زحل است .

خاده -

بر وزن ساده چوبى باشد بلند و راست كه كشتىبانان كشتى بدان رانند و چوبى را نيز گويند كه جاروبى بر سر آن بندند و ديوار و سقف خانه را بدان جاروب كنند و هر چوبى كه راست رسته باشد و چوبى كه دار سازند به جهت قصاص دزدان .

خار -

بر وزن مار معروف است و نام قصبه‌اى باشد از مضافات رى و ماه بدر را هم گويند كه ماه شب چهارده باشد و ناز و كرشمهء معشوق را نيز گفته‌اند و سنگ خارا را هم مىگويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 318 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )