بيان هشتم در حاى بىنقطه با قاف مشتمل بر شش لغت و كنايت
حقگوى -
مرغ شبآويز را گويند و آن مرغكى است كه شبها خود را بر درخت از يك پاى سرنگون آويزد و فرياد كند چندان كه قطرهء خونى از حلق او بچكد و كنايه از مردم راستگوى و نفس الامرى هم هست .
حقهباز -
معروف است كه كنايه از مردم طرار و مكار و عيار باشد .
حقهء بىمغز -
كنايه از مرده دل بودن و اهل دل نبودن و نا اهل و خلل به هم رساننده باشد .
حقهء سبز -
كنايه از آسمان است .
حقه كاوس -
نام نوائى است از موسيقى و نام لحن ششم است از سى لحن باربد و آن را حقهء كالوس هم گفتهاند كه به جاى واو لام باشد .
حقهء مينا -
كنايه از آسمان است .
بيان نهم در حاى بىنقطه با لام مشتمل بر هيجده لغت و كنايت
حلاحل -
با حاى بىنقطه بر وزن جلاجل نوعى از پياز صحرائى است .
حلال -
بر وزن كمال معروف است كه در مقابل حرام باشد و به معنى مصطكى هم آمده است و آن سنگى باشد كه علك رومى خوانند .
حلام -
بر وزن كلام بره و بچهء گوسفند را گويند و گويند عربى است .
حلبلاب -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون باى ابجد و لام به الف كشيده و به باى ديگر زده به معنى لبلاب و عشقه است و آن گياهى باشد كه بر درختها پيچد .
حلبيب -
بر وزن ترتيب سورنجان هندى است سرد و خشك است در دويم و سيم .
حلحل -
با حاى حطى بر وزن فلفل به معنى حلاحل است كه نوعى از پياز صحرائى است .
حلزون -
با زاى هوز بر وزن مجنون نوعى از صدف باشد كه آن را بسوزند و در دواهاى چشم به كار برند گويند عربى است .
حلقچى -
بر وزن قهوهچى حلوائى است كه آن را زلبيا گويند و به عربى زلابيه خوانند .
حلقهء آبگون -
كنايه از آسمان است .
حلقه بر در زدن -
كنايه از طلب فتح باب كردن باشد .
حلقه بر سندان زدن -
به معنى حلقه بر در زدن است كه كنايه از طلب فتح باب كردن باشد .
حلقه به گوش -
كنايه از بنده و غلام و مطيع و فرمانبردارى باشد .
حلقهء دام -
دامى باشد كه از موى دم اسب سازند و بر سر راه كبك گذارند تا پاى او بر آن بند شود و روپاكى را نيز گويند كه آن را مانند دام بافته باشند .
حلقه در گوش -
به معنى حلقه به گوش است كه كنايه از غلام و مطيع و بنده و فرمانبردار باشد .
حلقه زدن -
كنايه از طلب كردن فتح باب باشد و طرف گردن را نيز گويند .
حلقهء سيمين -
كنايه از ماه شب چهاردهم است و يخى را نيز گويند كه در هواهاى سرد در حوضهاى مدور ببندد .
حليفه -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و فاى مفتوح به عربى تخم دوائى است كه آن را به فارسى آهو دوستك خوانند .
حليمو -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و ميم به