تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
و بوم را هم گفته‌اند و او نيز پرنده‌ايست از جنس چغد ليكن بسيار بزرگ مىباشد .

چول -

به ضم اول بر وزن غول بيابان و جاى خالى از آدم را گويند و به معنى خم و خميده هم آمده است و به اين معنى به فتح اول نيز گفته‌اند و به ضم اول و ثانى مجهول آلت تناسل باشد .

چونان -

بر وزن يونان به معنى چنان و همچنان و همچو آن باشد .

چوناه -

بر وزن كوتاه به معنى همچنين و همچو اين باشد .

چون حلقه بر در بودن -

كنايه از ثابت قدم و مقيم بودن باشد .

چونين -

بر وزن زوبين به معنى چنين باشد .

چويگان -

با تحتانى و كاف فارسى بر وزن بوستان چوگان را گويند .

بيان بيست و يكم در جيم فارسى با ها مشتمل بر سى و چهار لغت و كنايت

چه -

به فتح اول و ظهور ثانى مخفف چاه است همچو شه كه مخفف شاه بود و با خفاى ثانى افادهء تصغير كند چون در آخر كلمه درآرند همچو باغچه و طاقچه و به كسر اول و خفاى ثانى لفظى است كه در محل تعجب و در مقام استفسار استعمال كنند و صفت كثرت هم هست و به معنى هرچه باشد و جهت تعليل نيز آمده است چنان كه گويند چيزى نمىتواند خواند چه آوازش گرفته است و عدد پانزده نيز از آن اراده مىشود با اعتبار جيم و ها يعنى سه پنج .

چهاد -

بر وزن سواد سر كوه را گويند و به معنى پيشانى هم آمده است .

چهار آخر سنگين -

كنايه از چهار جد جهان و چهار عنصر باشد كه خاك و آب و باد و آتش است .

چهار اركان -

نوعى از خيمه باشد كه آن را در عراق شروانى گويند و در هندوستان راوتى و چهار حد عالم را نيز گفته‌اند كه مشرق و مغرب و شمال و جنوب باشد .

چهار اقران -

به معنى چهار اركان است كه خيمه شروانى و چهار حد جهان باشد و چهار يار رسول را نيز گويند .

چهار آئين -

به معنى خيمهء چهار گوشه است كه شروانى و راوتى باشد و كنايه از خلفاى اربعه هم هست و چهار مذهب را نيز گويند .

چهار بالش -

كنايه از چهار چيز است اول تخت و مسندى كه ملوك و سلاطين بر آن نشينند دويم عناصر اربعه كه خاك و آب و هوا و آتش باشد سيم دنيا و عالم چهارم جهات اربع كه مشرق و مغرب و جنوب و شمال باشد .

چهار بالش اركان -

كنايه از خلفاى اربعه و خيمه چهار گوشه باشد .

چهار بالشت -

به معنى چهار بالش است كه كنايه از تخت و مسند ملوك و چهار عنصر و جهات اربعه و دنيا باشد .

چهار مامك -

به فتح ميم و سكون كاف نام مرضى است كه آن را به عربى قمقام گويند .

چهار بسيط -

كنايه از عناصر اربعه است .

چهار جمال -

به معنى چهار بسيط است كه كنايه از عناصر اربعه باشد .

چهار دريچه -

كنايه از گوش و چشم و بينى و دهان باشد .

چهار ديوار جهان -

كنايه از چهار طرف عالم و كنايه از عناصر اربعه باشد .

چهار رئيس -

كنايه از عناصر اربعه باشد .

چهار زبان -

كنايه از شخصى است كه بر يك سخن نماند و هر لحظه سخنى گويد .

چهار طاق -

نوعى از خيمه است كه آن را در عراق شروانى و در هندوستان راوتى گويند .

چهار عيال -

كنايه از آخشيجان است كه عناصر