و بوم را هم گفتهاند و او نيز پرندهايست از جنس چغد ليكن بسيار بزرگ مىباشد .
چول -
به ضم اول بر وزن غول بيابان و جاى خالى از آدم را گويند و به معنى خم و خميده هم آمده است و به اين معنى به فتح اول نيز گفتهاند و به ضم اول و ثانى مجهول آلت تناسل باشد .
چونان -
بر وزن يونان به معنى چنان و همچنان و همچو آن باشد .
چوناه -
بر وزن كوتاه به معنى همچنين و همچو اين باشد .
چون حلقه بر در بودن -
كنايه از ثابت قدم و مقيم بودن باشد .
چونين -
بر وزن زوبين به معنى چنين باشد .
چويگان -
با تحتانى و كاف فارسى بر وزن بوستان چوگان را گويند .
بيان بيست و يكم در جيم فارسى با ها مشتمل بر سى و چهار لغت و كنايت
چه -
به فتح اول و ظهور ثانى مخفف چاه است همچو شه كه مخفف شاه بود و با خفاى ثانى افادهء تصغير كند چون در آخر كلمه درآرند همچو باغچه و طاقچه و به كسر اول و خفاى ثانى لفظى است كه در محل تعجب و در مقام استفسار استعمال كنند و صفت كثرت هم هست و به معنى هرچه باشد و جهت تعليل نيز آمده است چنان كه گويند چيزى نمىتواند خواند چه آوازش گرفته است و عدد پانزده نيز از آن اراده مىشود با اعتبار جيم و ها يعنى سه پنج .
چهاد -
بر وزن سواد سر كوه را گويند و به معنى پيشانى هم آمده است .
چهار آخر سنگين -
كنايه از چهار جد جهان و چهار عنصر باشد كه خاك و آب و باد و آتش است .
چهار اركان -
نوعى از خيمه باشد كه آن را در عراق شروانى گويند و در هندوستان راوتى و چهار حد عالم را نيز گفتهاند كه مشرق و مغرب و شمال و جنوب باشد .
چهار اقران -
به معنى چهار اركان است كه خيمه شروانى و چهار حد جهان باشد و چهار يار رسول را نيز گويند .
چهار آئين -
به معنى خيمهء چهار گوشه است كه شروانى و راوتى باشد و كنايه از خلفاى اربعه هم هست و چهار مذهب را نيز گويند .
چهار بالش -
كنايه از چهار چيز است اول تخت و مسندى كه ملوك و سلاطين بر آن نشينند دويم عناصر اربعه كه خاك و آب و هوا و آتش باشد سيم دنيا و عالم چهارم جهات اربع كه مشرق و مغرب و جنوب و شمال باشد .
چهار بالش اركان -
كنايه از خلفاى اربعه و خيمه چهار گوشه باشد .
چهار بالشت -
به معنى چهار بالش است كه كنايه از تخت و مسند ملوك و چهار عنصر و جهات اربعه و دنيا باشد .
چهار مامك -
به فتح ميم و سكون كاف نام مرضى است كه آن را به عربى قمقام گويند .
چهار بسيط -
كنايه از عناصر اربعه است .
چهار جمال -
به معنى چهار بسيط است كه كنايه از عناصر اربعه باشد .
چهار دريچه -
كنايه از گوش و چشم و بينى و دهان باشد .
چهار ديوار جهان -
كنايه از چهار طرف عالم و كنايه از عناصر اربعه باشد .
چهار رئيس -
كنايه از عناصر اربعه باشد .
چهار زبان -
كنايه از شخصى است كه بر يك سخن نماند و هر لحظه سخنى گويد .
چهار طاق -
نوعى از خيمه است كه آن را در عراق شروانى و در هندوستان راوتى گويند .
چهار عيال -
كنايه از آخشيجان است كه عناصر