تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
رودخانه‌ايست عظيم در هندوستان .

جووان -

به كسر اول و واو به الف كشيده بر وزن احسان به لغت زند و پازند به معنى جوان است كه نقيض پير باشد .

جوه -

بر وزن كوه به معنى جوغ است و آن چوبى باشد كه بر گردن گاو زراعت نهند .

جوهر -

به فتح اول بر وزن كوثر معرب گوهر باشد كه مرواريد است و به معنى وجود مطلق و موجود لافى موضوع و موضع بود و اصل و نژاد و مادهء هر چيز را نيز گويند و هر يك از سنگهاى نفيسه همچو الماس و ياقوت و لعل و امثال آن باشد و موج چوب و استخوان را هم گفته‌اند و كنايه از مردم رشيد صاحب رشد نيز هست و به ضم اول آن است كه چون جمعى بر سر هنود آيند و ايشان تاب مقاومت آن جمع نداشته باشند زن و فرزندان خود را بكشند يا بسوزانند و خود بگريزند آن كشتن و سوزانيدن را جوهر گويند و جائى را نيز گفته‌اند كه در آن جوى آب روان بسيار باشد .

جوهرى -

بر وزن كوثرى هر چيزى كه آن جوهردار و صاحب جوهر باشد و جواهر فروش را نيز گويند .

جوهى -

بر وزن كوهى نام گلى است در هندوستان و آن را جوئى نيز گويند كه به جاى ها ياى حطى باشد .

جويبار -

با ياى حطى و باى ابجد بر وزن كوهسار كنار جوى آب را گويند و جائى كه در آن جوى بسيار باشد و جوى بزرگى را نيز گويند كه از جويهاى كوچك به هم رسيده باشد .

جه -

به كسر اول و سكون ثانى به لغت زند و پازند زنان فاحشه و بدكاره را گويند .

جهاد اصغر -

كنايه از مقابله و جنگ كردن با كفار باشد .

جهاد اكبر -

كنايه از رياضت فرمودن نفس و مجاهده با او باشد .

جهان -

به فتح اول بر وزن امكان عالم ظاهر و آنچه ما تحت فلك قمر است و جهنده را نيز گويند و به كسر اول هم آمده است و مال و اسباب دنيوى را هم مىگويند .

جهان آراى -

به الف ممدوه نام ماه ششم است از ماه‌هاى ملكى .

جهان بين -

چشم را گويند و عرب عين خوانند و كنايه از فرزند هم هست و سياحت كننده و مردم جهان‌گرد را نيز گويند .

جهانتاب -

با تاى قرشت به الف كشيده و به باى ابجد زده نام ماه پنجم است از ماه‌هاى ملكى .

جهانديده -

كنايه از مسافر و سياحت كننده باشد .

جهان كهين -

به كسر نون و كاف اشاره به آدم صفى عليه السلام است و به عربى عالم صغير خوانند .

جهان مهين -

به كسر نون و ميم عالم را گويند كه ما سوى اللّه است و عرب عالم كبير خوانند .

جهره -

بر وزن بهره چرخى باشد كه جولاهگان به آن ريسمان در ماشوره پيچند .

جهش -

به فتح اول و كسر ثانى بر وزن طپش به معنى سرشت و خلقت و طبيعت باشد .

جهمرز -

به كسر اول و سكون ثانى و ميم مفتوح به راى بىنقطه و زاى نقطه‌دار زده مباشرت و جماع با فاحشه كردن باشد چه جه به معنى فاحشه و مرز به معنى جماع است .

جهن -

به كسر اول و فتح ثانى و سكون نون مخفف جهان است و به فتح اول و سكون ثانى به معنى نفس كل باشد و نام پسر افراسياب هم هست و به اين معنى به كسر اول و سكون ثانى هم گفته‌اند .

جودانه -

با دال بر وزن ملوكانه درختى باشد كه آن را به عربى شائكه خوانند و صمغ آن را عنزروت گويند و چرب روده را نيز گفته‌اند كه درون آن را با گوشت و مصالح پر كرده باشند و آن را به عربى فثايق خوانند .

جى -

به كسر اول و سكون ثانى ولايت صفاهان را گويند عموما و بلوكى از بلوكات آن را خصوصا و به فتح اول دهى است از ولايت رى و به زبان زند و پازند به معنى پاك و پاكيزه باشد .

جى افرام -

با فا و راى قرشت نام پيغمبريست از پيغمبران عجم .

جيبا -

بر وزن زيبا هيمه و هيزم را گويند و به عربى حطب خوانند و به اين معنى با باى فارسى هم آمده است كه بر وزن كيپا باشد .

جيبر -

به كسر اول و فتح باى ابجد بر وزن ديگر به معنى فراديس بود كه جمع فردوس است كه بوستان
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 281 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )