جوسنك -
بر وزن اورنگ يعنى جو مقدار و هم چون جو در كوچكى و وزن .
جوسه -
بر وزن روضه كوشك و بالاخانه را گويند و معرب آن جوسق است .
جوش -
بر وزن موش معروف است كه از جوشيدن و از شورش و به هم بر آمدن باشد و حلقهء را نيز گويند مانند حلقهء زره و جوشن و نام روز چهاردهم است از هر ماه شمسى .
جوشاك -
بر وزن پوشاك به معنى جوشيدن باشد .
جوش بره -
به فتح باى ابجد و راى قرشت نام آشى است مشهور كه آن را از خمير به اندام مثلث و مربع طولانى ساخته از گوشت و سبزى و مصالح پر كنند و در آب جوشانند و ماست و كشك بر بالاى آن ريخته بخورند و با جيم و باى فارسى آمده است .
جوشك -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و كاف كوزهاى باشد لولهدار كه آن را به عربى بلبله گويند و به ضم اول بر وزن كوچك هم آمده است .
جوشن -
بر وزن كودن سلاحى باشد غير زره چه زره تمام از حلقه است و جوشن حلقه و تنگه آهن با هم باشد و كنايه از صورت مردم بدخوى و ترش روى هم هست و در عربى زره را و دل شب يعنى نصف شب و سينه را گويند و به معنى اول به ضم اول و جيم فارسى هم آمده است .
جوشيده مغز -
كنايه از مردم خشمناك و غضب آلود باشد و مردم هشيار را نيز گفتهاند .
جوشير -
بر وزن جوگير نوعى از آش باشد كه خورند و جولاه و بافنده را نيز گويند و به عربى حائك خوانند .
جوشيره -
بر وزن همشيره به معنى جوشير است كه نوعى از آش و استاد جولاه باشد .
جوغ -
بر وزن دوغ چوبى را گويند كه در وقت زراعت كردن بر گردن گاو نهند .
جوكك -
با كاف بر وزن كوچك مرغكى است به غايت كوچك و بعضى گويند گنجشك است .
جول -
بر وزن غول غليواج را گويند .
جولاه -
بر وزن روباه بافنده را گويند و عنكبوت را نيز گفتهاند كه عربان دلدل خوانند .
جولاهك -
بر وزن روباهك عنكبوت را گويند و تصغير جولاه نيز هست كه بافنده باشد .
جولاهه -
معروف است كه بافنده باشد و عنكبوت را نيز گويند .
جولخ -
با ثانى مجهول بر وزن دوزخ نوعى از بافتهء پشمينه باشد كه از آن خورجين سازند و مردم فقير و درويش و قلندران هم پوشند .
جولخى -
بر وزن دوزخى قلندر شالپوش را گويند .
جولق -
با قاف بر وزن و معنى جولخ است كه بافتهء پشمينه باشد و به فتح اول و كسر ثالث هم گويند .
جولقى -
بر وزن و معنى جولخى است كه قلندر شالپوش باشد و به فتح اول و كسر ثالث هم آمده است .
جوله -
به ضم اول و فتح ثالث و ظهور ها مخفف جولاه است كه بافنده و عنكبوت باشد و به خفاىها تيردان و تركش را گويند و به معنى كيش و قربان هم آمده است و آن جائى باشد كه كمان را در آن نهند و به معنى زده شده هم آمده است اعم از پشم و پنبه و غير آن و خارپشت بزرگ را نيز گفتهاند و به هندى علتى است كه آن را به عربى فالج خوانند و با واو مجهول نوعى از سبزه باشد كه آن را مرغ و فريز گويند .
جولهگاه -
با ثانى مجهول بر وزن بوسهگاه به معنى جولهزار باشد كه آن را مرغزار گويند و مرغ علفى است كه حيوانات آن را به رغبت تمام خورند .
جولهه -
به فتح ثالث و ها مخفف جولاهه است كه بافنده و عنكبوت باشد .
جوليدن -
بر وزن و معنى ژوليدن است كه از هم رفتن و پريشان شدن باشد .
جومست -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم مكسور به سين بىنقطه و تاى قرشتزده نام پيغمبر مجوسانست و كتاب كومست نام به او نازل شده و بعضى گويند معرب كومست است كه كتاب مجوس باشد .
جون -
به فتح اول و ثانى و سكون نون چوبى باشد كه در زير آن غلطكها نصب كنند و بر گردن گاو بندند و بر بالاى غلهء كه از كاه جدا نشده باشد بگردانند تا غله از كاه جدا شود و به سكون ثانى نام