تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
را نيز گفته‌اند كه ريسمان پود بر آن پيچيده شده باشد و به اين معنى به جاى غين فا هم آمده است و با جيم فارسى نيز هست .

جغش -

به فتح اول و ثانى بر وزن حبش سبزى و تره‌ايست كه در بهار پيش از همه سبزيها و تره‌ها برآيد و با سركه خورند و نان خورش سازند .

جغشت -

به فتح اول و ثانى بر وزن پلشت به معنى جغش است كه سبزى و ترهء صحرائى باشد .

جغنوت -

با نون بر وزن مبهوت پنبه و پشمى را گويند كه در نهالى و لحاف گذارند .

جغنه -

به فتح اول و سكون ثانى و نون مفتوح مرغى است فراخ چشم و زردرنگ و جغنق معرب آنست .

جفا پيشه -

ظالم و ستمكار و گناهكار باشد و كنايه از معشوق و مطلوب هم هست .

جفاله -

بر وزن حواله فوج و جوق و گلهء مرغان را گويند و با جيم فارسى هم به نظر آمده است .

جفت -

به ضم اول بر وزن مفت به معنى زوج است كه در مقابل فرد باشد و گاو زراعت كننده را نيز گويند و به عربى فدان به تشديد دال خوانند و به فتح اول بر وزن هفت به معنى خميده و كج باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى كج‌شو و خم گرد و سقف خانه و چوب‌بندى انگور را نيز گفته‌اند و به عربى پوست هر چيز را گويند .

جفتا -

با فوقانى به الف كشيده بر وزن پستا به معنى جفته است كه خميده و كج شده و خم گرديده باشد .

جفت آفريد -

به ضم اول و فتح فا و راى بىنقطه به تحتانى رسيده و به دال زده رستنى باشد مانند سورنجان و بعضى گويند خصية الثعلب است .

جفت بلوط -

به فتح اول پوست بيرون بلوط را گويند چه جفت به عربى به معنى پوست باشد سرد و خشك است در دويم و در قابضات داخل سازند .

جفت فلك -

كنايه از آفتاب و ماه است .

جفتك -

به ضم اول بر وزن اردك نام مرغى است كه نر و ماده آن هر كدام يك بال دارند و به جاى بال ديگر نر را قلابى و ماده را حلقه‌ايست از استخوان و چون پرواز كنند نر قلاب را بر حلقه ماده اندازد و با هم پرواز كنند و چون به دانه خوردن مشغول گردند از يكديگر جدا شوند و نزديك به هم چرا كنند و اينها را به عربى لا ينفك خوانند و به فتح اول كاروانك را گويند .

جفت گاو -

گاو زراعت را گويند و به عربى فدان خوانند .

جفت مقوس -

كنايه از طاق ايوان و عمارت باشد .

جفته -

به فتح اول بر وزن هفته خميده و كج باشد و چوب‌بندى تاك انگور و سقف خانه را گويند و طاق ايوان را هم گفته‌اند و به ضم اول سرين و كفل مردم و اسب و شتر و غيره باشد و لگدى را نيز گويند كه اسب و شتر و امثال آن اندازند و گره ريسمان را هم مىگويند .

جفتى زدن -

جفت شدن حيوانات باشد با هم و كنايه از جماع و مباشرت هم هست .

جفتى كردن -

كنايه از جماع و مباشرت باشد .

جفرسته -

به فتح اول و راى قرشت بر وزن سربسته ريسمان خامى باشد كه در وقت رشتن پنبه بر دوك پيچيده شود و با جيم فارسى هم آمده است .

جفرى -

بر وزن خضرى شخصى را گويند كه علم جفر داند و آن علمى است مشهور و معرب كفرى هم هست كه پوست بهار خرماى ماده باشد .

جك -

به فتح اول و سكون ثانى جنبانيدن ماست و جغرات باشد در مشكى يا سبوى تا مسكه و كرهء آن از دوغ جدا شود و به معنى برات هم آمده است و به اين معنى با جيم فارسى هم گفته‌اند و شب پانزدهم ماه شعبان را نيز گويند چه شب جك شب برات است .

جكاشه -

به فتح اول بر وزن خلاشه خارپشت بزرگ را گويند كه خارهاى خود را مانند تير به جانب خصم اندازد و او را روباه تركى نيز مىگويند .

جكاك -

با كاف و حركت غير معلوم انگور زبون و ضايع را گويند .

جكر -

بر وزن شكر گرد و خاك را گويند و به زبان علمى هند نيز همين معنى دارد .

جل -

به فتح اول و سكون ثانى نام پرنده‌ايست به قدر گنجشك و مانند بلبل خوش آواز است .

جلاب -

به ضم اول بر وزن گلاب نام شاعرى است و او در فن شاعرى استاد بود و در بخارا توطن داشته .

جلاجل -

با جيم بر وزن زلازل چيزى باشد مانند
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 272 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )