تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
جثه به نظرش در آمد و چون هرگز مار نديده بود متعجب شد و گفت جميع جانوران متابعت ما مىكنند همانا كه اين جانور دشمن ماست كه سر از اطاعت پيچيده سنگى بر مار انداخت آن سنگ خطا شده بر سنگ ديگر خورد و آتش از آن سنگ بجست و بر خس و خاشاك افتاده مار را بسوخت چون در آن زمان هنوز آتش ظاهر نشده بود هوشنگ با همراهان از پيدا شدن آتش خرم و شادان گرديد و گفت اين نور خداست كه دشمن ما را كشت و به سجده رفت و شكر ايزد به جاى آورد و قبلهء خود ساخت و در آن روز جشنى عظيم كرد .

جشن مردگيران -

روز پنجم اسفندار ماه است و بعضى گويند روز اول از پنج روز آخر اسفندار ماه است و روز نوشتن رقعهء كژدم باشد و در اين روز زنان بر شوهران خود تسلط مىدارند و مطايبها مىكنند و هر مطلبى كه دارند مىسازند .

جشن مريم -

كنايه از طعام و شراب مريم عليهما السلام است كه از جنبانيدن درخت حاصل مىشد .

جشن نيلوفر -

جشنى است كه فارسيان در روز هفتم خرداد ماه كنند .

جشه -

به فتح اول و ثانى مشدد پيمانه روغن باشد و به ضم اول و فتح ثانى مشدد آستين پيراهن و قبا و امثال آن را گويند .

جشير -

بر وزن بشير جولاهه را گويند و به عربى حامك خوانند .

جشيره -

بر وزن كبيره به معنى جشر است كه جولاهه و بافنده باشد و به معنى آش آرد ماستى هم آمده است .

جعد انگشت -

كنايه از بخل و خست باشد .

جعد شتر -

كنايه از بسيارى پشم است در بدن مردم .

جعد قلم -

كنايه از سياهى و مركبى است كه در شكاف و چاك و پشت قلم باشد و كنايه از سخنان خوب و لطيف هم هست و خط منحنى و مقوس را نيز گويند .

جعد گره‌گير -

موى را گويند كه هر تارش بر هم نشسته و بر خود پيچيده باشد .

جعده -

بر وزن وعده دوائى است كه آن را از جانب شام آورند و به يونانى فوليون خوانند كرمهاى دراز و حب القرع را نافع است .

جغ -

به ضم اول و سكون ثانى چوبى باشد كه بر گردن گاو قلبه‌كش و زراعت كننده نهند و به فتح اول چوبى باشد به رنگ آبنوس كه از آن چيزها سازند و تراشند و چوبى كه دوغ را بدان زنند تا مسكه بر آيد .

جغازه -

به فتح اول بر وزن ملازه بيخ جغش باشد و آن تره‌ايست كه در بهار پيش از همه سبزيها برويد و نان ارزن را نيز گويند و سرخى و غازه باشد كه زنان بر روى مالند و ناف حيوانات را نيز گفته‌اند خصوصا ناف اسب و شتر و گاو و گوسفند و نام قريه‌ايست از قراى هرات .

جغاله -

به فتح اول بر وزن حواله فوجى از مرغان را گويند و به اين معنى به جاى غين فا هم آمده است و هر ميوهء نارس را نيز گفته‌اند و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است .

جغبت -

بر وزن رغبت پنبه و پشمى را گويند كه در نهالى و توشك و لحاف و امثال آن نهند .

جغبوت -

با باى ابجد بر وزن فرتوت به معنى جغبت است كه پنبهء لحاف و توشك و نهالى باشد و به اين معنى به جاى باى ابجد نون هم آمده است .

جغد -

به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد مرغى است به نحوست مشهور و دشمن زاغ است به سبب آن كه گويند جانوران پرنده او را به جهت پادشاهى اختيار كرده بودند و با زاغ مشورت كردند گفت او خسيس و لئيم است پادشاهى را نشايد و كنگرهء قلعه و حصار را هم گويند و موئى را نيز گفته‌اند كه بر پس سر گره زنند .

جغر -

بر وزن فقر وزغ را گويند و به جاى راى قرشت زاى هوز نيز به نظر آمده است كه بر وزن مغز باشد ليكن پوچ است .

جغرات -

با تاى قرشت بر وزن بقراط به لغت سمرقند ماست را گويند و معرب آن سقرات است .

جغرد -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون را و دال بىنقطه سبزهء مرغزار را گويند .

جغرسته -

به كسر ثالث و سكون سين بىنقطه و فتح فوقانى ريسمان خامى را گويند كه در وقت رشتن بر دوك پيچيده شود و ماشورهء جولاهگان و بافندگان
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 271 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )