جثه به نظرش در آمد و چون هرگز مار نديده بود متعجب شد و گفت جميع جانوران متابعت ما مىكنند همانا كه اين جانور دشمن ماست كه سر از اطاعت پيچيده سنگى بر مار انداخت آن سنگ خطا شده بر سنگ ديگر خورد و آتش از آن سنگ بجست و بر خس و خاشاك افتاده مار را بسوخت چون در آن زمان هنوز آتش ظاهر نشده بود هوشنگ با همراهان از پيدا شدن آتش خرم و شادان گرديد و گفت اين نور خداست كه دشمن ما را كشت و به سجده رفت و شكر ايزد به جاى آورد و قبلهء خود ساخت و در آن روز جشنى عظيم كرد .
جشن مردگيران -
روز پنجم اسفندار ماه است و بعضى گويند روز اول از پنج روز آخر اسفندار ماه است و روز نوشتن رقعهء كژدم باشد و در اين روز زنان بر شوهران خود تسلط مىدارند و مطايبها مىكنند و هر مطلبى كه دارند مىسازند .
جشن مريم -
كنايه از طعام و شراب مريم عليهما السلام است كه از جنبانيدن درخت حاصل مىشد .
جشن نيلوفر -
جشنى است كه فارسيان در روز هفتم خرداد ماه كنند .
جشه -
به فتح اول و ثانى مشدد پيمانه روغن باشد و به ضم اول و فتح ثانى مشدد آستين پيراهن و قبا و امثال آن را گويند .
جشير -
بر وزن بشير جولاهه را گويند و به عربى حامك خوانند .
جشيره -
بر وزن كبيره به معنى جشر است كه جولاهه و بافنده باشد و به معنى آش آرد ماستى هم آمده است .
جعد انگشت -
كنايه از بخل و خست باشد .
جعد شتر -
كنايه از بسيارى پشم است در بدن مردم .
جعد قلم -
كنايه از سياهى و مركبى است كه در شكاف و چاك و پشت قلم باشد و كنايه از سخنان خوب و لطيف هم هست و خط منحنى و مقوس را نيز گويند .
جعد گرهگير -
موى را گويند كه هر تارش بر هم نشسته و بر خود پيچيده باشد .
جعده -
بر وزن وعده دوائى است كه آن را از جانب شام آورند و به يونانى فوليون خوانند كرمهاى دراز و حب القرع را نافع است .
جغ -
به ضم اول و سكون ثانى چوبى باشد كه بر گردن گاو قلبهكش و زراعت كننده نهند و به فتح اول چوبى باشد به رنگ آبنوس كه از آن چيزها سازند و تراشند و چوبى كه دوغ را بدان زنند تا مسكه بر آيد .
جغازه -
به فتح اول بر وزن ملازه بيخ جغش باشد و آن ترهايست كه در بهار پيش از همه سبزيها برويد و نان ارزن را نيز گويند و سرخى و غازه باشد كه زنان بر روى مالند و ناف حيوانات را نيز گفتهاند خصوصا ناف اسب و شتر و گاو و گوسفند و نام قريهايست از قراى هرات .
جغاله -
به فتح اول بر وزن حواله فوجى از مرغان را گويند و به اين معنى به جاى غين فا هم آمده است و هر ميوهء نارس را نيز گفتهاند و به اين معنى با جيم فارسى هم آمده است .
جغبت -
بر وزن رغبت پنبه و پشمى را گويند كه در نهالى و توشك و لحاف و امثال آن نهند .
جغبوت -
با باى ابجد بر وزن فرتوت به معنى جغبت است كه پنبهء لحاف و توشك و نهالى باشد و به اين معنى به جاى باى ابجد نون هم آمده است .
جغد -
به ضم اول و سكون ثانى و دال ابجد مرغى است به نحوست مشهور و دشمن زاغ است به سبب آن كه گويند جانوران پرنده او را به جهت پادشاهى اختيار كرده بودند و با زاغ مشورت كردند گفت او خسيس و لئيم است پادشاهى را نشايد و كنگرهء قلعه و حصار را هم گويند و موئى را نيز گفتهاند كه بر پس سر گره زنند .
جغر -
بر وزن فقر وزغ را گويند و به جاى راى قرشت زاى هوز نيز به نظر آمده است كه بر وزن مغز باشد ليكن پوچ است .
جغرات -
با تاى قرشت بر وزن بقراط به لغت سمرقند ماست را گويند و معرب آن سقرات است .
جغرد -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون را و دال بىنقطه سبزهء مرغزار را گويند .
جغرسته -
به كسر ثالث و سكون سين بىنقطه و فتح فوقانى ريسمان خامى را گويند كه در وقت رشتن بر دوك پيچيده شود و ماشورهء جولاهگان و بافندگان