مرواريد را گويند و آن علتى است ك بعضى از مردم را در سن چهل سالگى در چشم به هم مىرسد و چشم تاريكى مىكند و بينائى نقصان مىپذيرد و چون سن از پنجاه تجاوز نمايد آن علت به خودى خود بر طرف گردد و به كسر اول نيز به اين معنى به نظر آمده است و در عربى خرما را گويند و به ضم ثانى به زبان تركى آهن را گويند و به كسر اول و ثانى به زبان علمى هند به معنى تاريكى باشد كه در مقابل روشنى است :
تمرقزك - به فتح اول و كسر ثانى و سكون راى بىنقطه و قاف و زاى نقطهدار مفتوح به كاف زده كلام خدا و قرآن مجيد را گويند و به ضم ثانى هم گفتهاند گويند تركى است .
تمفوز -
با زاى هوز بر وزن محفوظ پيرامون دهان و منقار مرغان باشد .
تملول -
با لام بر وزن مقبول رستنى باشد خودروى شبيه به اسفناج و آن را در خراسان برغست و به عربى قنابرى خوانند .
تمليت -
با تاى قرشت بر وزن تمليك بار كوچكى باشد كه بر بار بزرگ بندند و كاه بر پشت چاروا اندازند و بر بالاى آن سوار شوند و يك لنگ بار را نيز گفتهاند .
تمن -
بر وزن چمن ميغ را گويند و آن بخارى باشد تاريك ملاصق بر روى زمين و به عربى ضباب خوانند .
تمنده -
بر وزن رونده كج زبان را گويند و او شخصى است كه خوب تكلم نتواند كرد و به غير از مخرج فا هيچيك از مخارج او درست نباشد و بعضى بر عكس اين را گفتهاند يعنى در گفتن حرف فا عاجز باشد و او را به عربى فأفاء خوانند و بعضى الكن را مىگويند و او شخصى است كه در اثناى حرف زدن زبانش مىگيرد .
تمنك -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون نون و كاف فارسى نباتى باشد سرخرنگ و ترش طعم و به كسر اول هم گفتهاند و به اين معنى به جاى نون ياى حطى هم هست اللّه اعلم .
تمودان -
بر وزن سبودان جمع ترك است كه تركان باشند گويند تركان از نسل يافت بن نوحاند .
تموز -
به فتح اول و ثانى مضموم به واو و زاى نقطهدار زده گرماى سخت باشد و نام ماه اول تابستان و ماه دهم از سال روميان و بودن آفتاب در برج سرطان .
تموك -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و كاف نشانه تير باشد كه عرب هدف گويند و تيرى را نيز گفتهاند كه پيكان پهنى دارد و چون به گوشت يا استخوان فرو رود به آسانى برنيايد و هر چيزى را نيز گويند كه در چيزى رود كه بر آوردن دشوار باشد .
تميشه -
به فتح اول و كسر ثانى مشدد و سكون تحتانى مجهول و شين نقطهدار مفتوح نام شهرى و مدينهاى باشد و نام بيشهايست در نواحى شهر آمل كه در ميان آمليان به شيماى بيشه شهرت دارد .
تميك -
به فتح اول بر وزن شريك رستنى باشد سرخرنگ و ترش مزه و به كسر اول هم آمده است .
تن -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى بدن است و به معنى جسم نيز آمده است كه در مقابل جوهر باشد و به معنى خاموش هم هست چه تن زدن خاموش شدن را گويند .
تناسان -
به فتح اول بر وزن هراسان به معنى آسوده و تندرست باشد .
تنافور -
با فا بر وزن بلادر مقدارى از گناهان باشد به شريعت زردشت .
تنانى -
بر وزن امانى به معنى جسمانى باشد چه تن به معنى جسم هم آمده است .
تناور -
با واو بر وزن سراسر شخص قوى جثهء تنومند و فربه را گويند .
تنبان -
به ضم اول بر وزن جنبان زير جامه و ازار و شلوار را گويند عموما و تنبان چرمى كشتىگيران را خصوصا .
تنبد -
به فتح اول بر وزن ابجد مستقبل خاموش بودن و لرزيدن باشد يعنى مىلرزد و خاموش مىگردد و به ضم ثالث به معنى جسم كل است همچنان كه روان بدنفس كل است چه تن به معنى جسم و روان به معنى نفس و بد به معنى همه و كل باشد .
تنبسه -
بر وزن مدرسه قالى را گويند خواه كرمانى و خواه جوشقانى و معرب آن طنفسه است .