تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

تگرگ -

به فتح اول و ثانى و سكون راى قرشت و كاف فارسى معروف است كه ژاله و يخچه باشد و به فتح راى قرشت بر وزن نغزك پايه و پى ديوار را گويند .

تگل -

به فتح اول بر وزن حمل قوچ جنگى باشد و به كسر اول پارچه و رقعه‌اى كه بر جامه پينه كنند .

تگمر -

به ضم اول و فتح ميم بر وزن دختر تير تخمار است و آن تيرى باشد كه به جاى پيكان گرهى از چوب دارد .

تل -

به فتح اول و سكون ثانى كوه پست و پشته بلند را گويند و هر چيزى كه بر روى هم ريخته خرمن كرده باشند و كنايه از پسر امرد مزلف و مضخم باشد گويند عربى است .

تلاتوف -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و فوقانى به واو رسيده به فا زده شور و غوغا را گويند و كسى را نيز گفته‌اند كه خود را چركين و پليد نگهدارد و از كثافت و نجاست پرهيز نكند و مردم از او نفرت كنند .

تلاج -

به فتح اول بر وزن كلاج بانگ و مشغله و شور و غوغا و غلغله باشد و به اين معنى به كسر اول بر وزن خراج هم آمده است .

تلاس -

به فتح اول بر وزن مماس نام شهريست در تركستان .

تلاشان -

با شين نقطه‌دار بر وزن هراسان نام مرغزاريست بزرگ در صفاهان .

تلاق -

بر وزن عراق آن گوشت زيادتى را گويند كه در ميان فرج زنان است و به معنى پارچه تنبان شلوار هم آمده است .

تلالا -

بر وزن جلالا نقش و صوت خوانندگى و گويندگى را گويند .

تلانج -

به فتح اول و نون بر وزن ايارج بانگ و مشغله و شور و غلغله را گويند و به سكون نون هم آمده است .

تلبا -

با باى ابجد بر وزن حلوا به لغت زند و پازند پيه گوسفند و گاو و امثال آن باشد .

تلخ جكوك -

با خاى نقطه‌دار و جيم و كاف واو و كاف ديگر و حركت مجهول نام كاسنى صحرائى است و معرب آن طرخشقوق باشد و به عربى يعضيه گويند .

تلخ جوك -

با جيم و كاف بر وزن گرم شود به معنى تلخ جكوك است كه كاسنى صحرائى باشد .

تلخ عيش -

كنايه از كسى است كه آزارى و مكروهى و مصيبتى از حوادث روزگار به او رسيده باشد .

تلخك -

بر وزن زردك تصغير تلخ باشد و نام گياهى است كه به عربى تلخ و بعضى گويند خربزه تلخ است كه به عربى حنظل و قثاء النعلم خوانند و بعضى كاسنى را گفته‌اند و نام يكى از ظرفاى سلطان محمود غزنوى بوده .

تلخ و ترش -

كنايه از محنت و مشقت دنيا بوده است .

تلخى -

بر وزن بلخى كاسنى را گويند و آن گياهى است معروف .

تلسك -

به كسر اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و كاف خوشه كوچك انگور باشد كه جزو خوشه بزرگ است يعنى بر خوشه بزرگ چسبيده است .

تلك -

به فتح اول و ثانى و سكون كاف كسى را گويند كه سبلتش بسيار گنده و پر باشد و در جائى ديگر سبلت بركنده نوشته بودند به فتح باى ابجد و كاف اللّه اعلم و به فتح اول و سكون ثانى به معنى تلخ بود كه ضد شيرين است و تلق و زرورق را نيز گويند و طلق معرب آن است و نوعى از قماش هم هست و به ضم اول و سكون ثانى غله‌اى باشد كه آن را لوبيا خوانند و به كسر اول و فتح ثانى جامه پيش و از آستين كوتاه را گويند و درخت سيب صحرائى را نيز گفته‌اند كه به يونانى زعرور و به عربى ذو ثلاث حبات و به شيرازى كيل و در خراسان علف شيران خوانند و به كسر اول و سكون ثانى زنجبيل تر و تازه را گويند .

تلمن -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم مكسور به نون زده بينى آدمى و حيوانات ديگر باشد به زبان زند و پازند و به عربى انف گويند .

تلنده -

با نون بر وزن چرنده كج زبان را گويند يعنى شخصى كه درست تكلم نتواند نمود او را به عربى فأفاء خوانند .

تلنك -

به فتح اول و نون و سكون ثانى و كاف