تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
خوانند و نام درختى است در هندوستان شبيه به درخت خرما كه آن را درخت ابو جهل نيز گويند و برگ آن را زنان برهمن در شكاف گوش نهند يعنى نرمه گوش را بشكافند و آن برگ را پيچند و در آن شكاف گذارند و بر همنان كتابهاى خود را از برگ آن درخت سازند و با نوعى از قلم فولادى بر برگ آن درخت چيزى نويسند و آبى از آن درخت حاصل كنند كه مانند شراب نشأ دهد و آبگير و تالاب و استخر و بركه بزرگ را نيز گفته‌اند و بعضى گويند به اين معنى هندى است .

تالار -

بر وزن سالار تختى يا خانه‌اى باشد كه بر بالاى چهار ستون يا بيشتر از چوب و تخته سازند .

تالانك -

به فتح نون و سكون كاف نام ميوه‌ايست شبيه به شفتالو .

تالانه -

بر وزن كاشانه نوعى از شفتالو باشد و بعضى گويند ميوه‌ايست شبيه به شفتالو .

تالسقير -

به كسر اول و ثالث و سكون سين بىنقطه و قاف به تحتانى كشيده به راى قرشت زده به يونانى تخم اسپند است كه آن خردل فارسى باشد و تخم تره تيزك را گويند و اين لغت در چند نسخهء صحاح الادويه چنين بود ليكن در اختيارات تاليسقيسر نوشته‌اند با سين و تحتانى ديگر و اللّه اعلم .

تالش -

بر وزن بالش ، قومى باشند از مردم گيلان .

تالكى -

به سكون ثالث و كاف به تحتانى كشيده گشنيز كوهى و صحرائى را گويند .

تالمن -

به سكون ثالث و كسر ميم و نون ساكن به لغت زند و پازند جانوريست كه آن را روباه خوانند .

تالواسه -

با واو به وزن شاهكاسه ، بىقرارى و بىآرامى و اضطراب و اندوه و ميل به چيزى كردن باشد .

تال و مال -

با ميم بر وزن دال و ذال اين لغت از اتباع است به معنى ريزه ريزه شده و از هم ريخته و پاشيده و متفرق و پريشان گرديده باشد .

تام -

بر وزن جام ، به معنى بسيار كم و به غايت اندك باشد و با تشديد آخر در عربى به معنى تمام است .

تامول -

بر وزن شاقول برگى باشد كه آن را در هندوستان با فوفل و آهك خورند و لبها را بدان سرخ سازند .

تان -

به سكون نون به معنى دهان باشد كه به عربى فم خوانند و بعضى اندرون دهن را گفته‌اند و تار را نيز گويند كه نقيض پود باشد و رشتهء چند را هم مىگويند كه جولاهگان از پهناى كار زياده آورند و ضمير مخاطب و جمع مخاطب هم هست همچو خودتان و همه‌تان .

تانبول -

به ضم باى ابجد و سكون واو و لام به معنى تامول است كه برك پان باشد و آن را با فوفل و آهك خورند .

تاند -

بر وزن داند ، مختصر تواند باشد .

تانست -

بر وزن دانست مخفف توانست باشد .

تانگو -

با كاف فارسى بر وزن كام‌جو ، حجام و سر تراش را گويند و به فتح ثانى بر وزن سمن‌بو هم آمده است و به اين معنى به جاى واو راى قرشت نيز گفته‌اند .

تانم -

بر وزن دانم ، مختصر توانم باشد .

تانول -

بر وزن شاقول ، پيرامون و اطراف دهان را گويند و بعضى كج دهان را گفته‌اند و بعضى كنج دهان را ، اللّه اعلم .

تانه -

بر وزن شانه به معنى تان باشد كه نقيض پود است و آن تارهائى است كه جولاهگان براى بافتن مهيا كنند .

تانيسر -

با سين بىنقطه بر وزن بازيگر نام شهرى است از هندوستان .

تاو -

بر وزن گاو به معنى تاب است كه روشنى و پرتو آفتاب و ماه و آتش باشد چه در لغت فارسى واو به باى ابجد و بر عكس تبديل مىيابند و به معنى پيچ و تاب و طاقت و قدرت و توانائى را نيز گويند و به معنى حرارت و گرمى و محنت و مشقت و اندوه نيز آمده است .

تاواتاو -

با ثالث و فوقانى به الف كشيده و به واو زده به معنى قدرت و قوت و توانائى باشد .

تاوان -

با واو به الف كشيده به نون زده ، جرم و جنايت و غرامت و زيان و گناه باشد و به معنى عوض و بدل هم آمده است .

تاوانه -

بر وزن كاشانه تاب‌خانه را گويند كه گرم خانه باشد .