خوانند و نام درختى است در هندوستان شبيه به درخت خرما كه آن را درخت ابو جهل نيز گويند و برگ آن را زنان برهمن در شكاف گوش نهند يعنى نرمه گوش را بشكافند و آن برگ را پيچند و در آن شكاف گذارند و بر همنان كتابهاى خود را از برگ آن درخت سازند و با نوعى از قلم فولادى بر برگ آن درخت چيزى نويسند و آبى از آن درخت حاصل كنند كه مانند شراب نشأ دهد و آبگير و تالاب و استخر و بركه بزرگ را نيز گفتهاند و بعضى گويند به اين معنى هندى است .
تالار -
بر وزن سالار تختى يا خانهاى باشد كه بر بالاى چهار ستون يا بيشتر از چوب و تخته سازند .
تالانك -
به فتح نون و سكون كاف نام ميوهايست شبيه به شفتالو .
تالانه -
بر وزن كاشانه نوعى از شفتالو باشد و بعضى گويند ميوهايست شبيه به شفتالو .
تالسقير -
به كسر اول و ثالث و سكون سين بىنقطه و قاف به تحتانى كشيده به راى قرشت زده به يونانى تخم اسپند است كه آن خردل فارسى باشد و تخم تره تيزك را گويند و اين لغت در چند نسخهء صحاح الادويه چنين بود ليكن در اختيارات تاليسقيسر نوشتهاند با سين و تحتانى ديگر و اللّه اعلم .
تالش -
بر وزن بالش ، قومى باشند از مردم گيلان .
تالكى -
به سكون ثالث و كاف به تحتانى كشيده گشنيز كوهى و صحرائى را گويند .
تالمن -
به سكون ثالث و كسر ميم و نون ساكن به لغت زند و پازند جانوريست كه آن را روباه خوانند .
تالواسه -
با واو به وزن شاهكاسه ، بىقرارى و بىآرامى و اضطراب و اندوه و ميل به چيزى كردن باشد .
تال و مال -
با ميم بر وزن دال و ذال اين لغت از اتباع است به معنى ريزه ريزه شده و از هم ريخته و پاشيده و متفرق و پريشان گرديده باشد .
تام -
بر وزن جام ، به معنى بسيار كم و به غايت اندك باشد و با تشديد آخر در عربى به معنى تمام است .
تامول -
بر وزن شاقول برگى باشد كه آن را در هندوستان با فوفل و آهك خورند و لبها را بدان سرخ سازند .
تان -
به سكون نون به معنى دهان باشد كه به عربى فم خوانند و بعضى اندرون دهن را گفتهاند و تار را نيز گويند كه نقيض پود باشد و رشتهء چند را هم مىگويند كه جولاهگان از پهناى كار زياده آورند و ضمير مخاطب و جمع مخاطب هم هست همچو خودتان و همهتان .
تانبول -
به ضم باى ابجد و سكون واو و لام به معنى تامول است كه برك پان باشد و آن را با فوفل و آهك خورند .
تاند -
بر وزن داند ، مختصر تواند باشد .
تانست -
بر وزن دانست مخفف توانست باشد .
تانگو -
با كاف فارسى بر وزن كامجو ، حجام و سر تراش را گويند و به فتح ثانى بر وزن سمنبو هم آمده است و به اين معنى به جاى واو راى قرشت نيز گفتهاند .
تانم -
بر وزن دانم ، مختصر توانم باشد .
تانول -
بر وزن شاقول ، پيرامون و اطراف دهان را گويند و بعضى كج دهان را گفتهاند و بعضى كنج دهان را ، اللّه اعلم .
تانه -
بر وزن شانه به معنى تان باشد كه نقيض پود است و آن تارهائى است كه جولاهگان براى بافتن مهيا كنند .
تانيسر -
با سين بىنقطه بر وزن بازيگر نام شهرى است از هندوستان .
تاو -
بر وزن گاو به معنى تاب است كه روشنى و پرتو آفتاب و ماه و آتش باشد چه در لغت فارسى واو به باى ابجد و بر عكس تبديل مىيابند و به معنى پيچ و تاب و طاقت و قدرت و توانائى را نيز گويند و به معنى حرارت و گرمى و محنت و مشقت و اندوه نيز آمده است .
تاواتاو -
با ثالث و فوقانى به الف كشيده و به واو زده به معنى قدرت و قوت و توانائى باشد .
تاوان -
با واو به الف كشيده به نون زده ، جرم و جنايت و غرامت و زيان و گناه باشد و به معنى عوض و بدل هم آمده است .
تاوانه -
بر وزن كاشانه تابخانه را گويند كه گرم خانه باشد .