تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
پرنده‌ايست معروف .

پوران -

بر وزن توران نام شهر كنوج است و معرب آن قنوج باشد و به معنى خليفه و جانشين و يادگار هم آمده است و جمع پور هم هست كه پسران باشد .

پوران تروش -

پوران معلوم به ضم فوقانى و راى بىنقطه و سكون واو و شين نقطه‌دار نام ساحرى بوده كه در زمان خود مثل و مانند نداشته .

پوران دخت -

به ضم دال بىنقطه و سكون خاى نقطه‌دار و تاى قرشت به معنى پسر است نه دختر ، نه يك پسر بلكه چندين پسر است چه پوران جمع پسر باشد و آن نام دختر خسرو پرويز است كه پيش از آزرميدخت پادشاهى كرده و او را به اين نام از جهت آن خوانده‌اند كه از او كارهاى مردانه به ظهور آمده است و او را توران دخت با تاى قرشت نيز گويند به اين اعتبار كه از نسل ملوك تركستان بوده .

پوردگان -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و را و دال بىنقطه و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده ببايد دانست كه فارسيان خمسه مسترقه را بر پنج روز آخر آبان ماه مىافزايند كه مجموعه ده روز شود و آن ده روز را پوردگان مىگويند و در اين روزها جشن سازند و شادى نمايند و آن را جشن پوردگان خوانند و معرب آن فوردجان است .

پورديان -

با ياى حطى بر وزن و معنى پوردگان است كه ايام جشن پارسيان باشد .

پورشسب -

پور معلوم به فتح شين نقطه‌دار و سكون سين بىنقطه و باى ابجد نام پدر زردشت است كه پير آتش‌پرستان باشد .

پور عنقا -

لقب زال پدر رستم است چه گويند او را سيمرغ بزرگ كرد و سيمرغ را عنقا نيز خوانند .

پورك -

بر وزن خوبك ، نام دختر راى قنوج است و او در حبالهء بهرام گور بود .

پوركند -

با كاف بر وزن زورمند طاق و ايوان و منزل را گويند و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

پورمند -

با ميم بر وزن هوشمند صاحب فرزند و عيالمند را گويند و با ثانى مجهول نام گياهى است خوش‌بو .

پوره -

بر وزن شوره به معنى پور باشد كه پسر است و تنه درخت را نيز گويند و به زبان هندى به معنى تمام باشد .

پوريان -

به كسر ثالث بر وزن حوريان ساكنان و متوطنان شهر كنوج را گويند چه پور نام راى شهر كنوج هم هست .

پوز -

به ضم اول و سكون ثانى مجهول و زاى هوز پيرامون و گرداگرد دهان حيوانات باشد و ما بين لب و بينى را نيز گويند و به معنى ساق درخت هم آمده است و منقار مرغان را نيز گفته‌اند و با زاى فارسى هم درست است .

پوزش -

با ثانى مجهول بر وزن سوزش به معنى عذر و معذرت و عذر آوردن و معذرت خواستن باشد .

پوزن -

بر وزن سوزن زمينى را گويند كه به جهت زراعت كردن پاك كرده باشند .

پوزه -

بر وزن روزه پيرامون و گرداگرد دهان را گويند به معنى تنه درخت هم آمده است .

پوزيدن -

بر وزن گوزيدن عذر آوردن و معذرت خواستن باشد .

پوس -

بر وزن طوس چرب زبانى و فريب و فروتنى و به زبان خوش مردم را فريفتن .

پوست -

بر وزن دوست معروف است و به معنى غيبت هم آمده است كه بدگوئى و مذمت باشد .

پوست باز كردن -

كنايه از اظهار ته‌دلى نمودن و راز گفتن باشد .

پوست پيراى -

با باى فارسى به تحتانى رسيده وراى بىنقطه به الف كشيده و به ياى حطىزده چرم‌گر و دباغ را گويند .

پوست دادن -

كنايه از اظهار ته‌دلى نمودن و ما فى الضمير گفتن باشد .

پوست سگ بروكشيدن -

كنايه از بىحيائى و بىشرمى نمودن باشد .

پوستگال -

با كاف فارسى به الف كشيده و به لام زده پوست بىموى را گويند كه در زير دنبهء گوسفند مىباشد و آن را به اندك دنبه جدا كرده در سيراب پزند و پوست و بر گوسفند را نيز گفته‌اند كه سرگين از مويهاى آن آويخته است .

پوستگاله -

با لام بر وزن پوست پاره به معنى