تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
گويند از روزى كه آفتاب به برج حمل مىرود هر كه هر روز يك درهم تخم رازيانه با يك درهم قند سفيد سفوف كند و تا سه ماه در خوردن آن مداومت نمايد در تمام سال مريض نشود و جمع گزندگان تخم رازيانه خورند به جهت روشنائى چشم و افعى چشم خود را به جهت روشنائى و تقويت بر آن مالد .

برهمن -

به فتح اول و ثانى و ميم بر وزن قلم‌زن به معنى بت‌پرست و زناربند باشد و حكما و دانشمندان و پير و مرشد بت‌پرستان و هندوان و آتش‌پرستان را هم مىگويند و اصيل و نجيب هنود را نيز برهمن گويند و به فتح اول و سكون ثانى به وزن كرگدن هم آمده است .

برهمند -

بر وزن سمرقند به معنى برهمن است كه پير و مرشد و حكيم و دانشمند و اصيل و نجيب هنود باشد .

برهمه -

بر وزن طبقچه مخفف برهمن است كه اصيل و نجيب و حكيم و پيرو مرشد هنود باشد .

برهوت -

بر وزن مبهوت نام داروئى است در حضر موت گويند در آنجا چاهى است كه ارواح كفار و منافقين آنجا جمع شوند .

برهود -

با واو مجهول بر وزن محمود چيزى را گويند كه نزديك به سوختن رسيده و حرارت آتش رنگ آن را گردانيده و زرد كرده باشد .

برهون -

به فتح اول بر وزن مجنون هر چيز ميان خالى را گويند مانند هالهء ماه و طوقى كه بر گردن كند و كمرى كه بر ميان بندند و دايره‌اى كه از پرگار كشند و چوب بلندى و خاربست و حصار در خانه و محوطه و خانهء كوچك را نيز گويند و آرايش و زينت را نيز گويند و به معنى كمرگاه و كمر كوه هم به نظر آمده است و به ضم اول نيز درست است .

برهوه -

بر وزن انبوه صابون را گويند و آن چيزيست كه بدان رخت شويند .

برهيخت -

بر وزن انگيخت ماضى پرهيختن است يعنى بركشيد و برآورد .

برهيختن -

بر وزن انگيختن مطلق بركشيدن را گويند و به معنى برآوردن هم هست .

بريان محلا -

با حاى بىنقطه و لام مشدد به الف كشيده بريان با تره و پودنه و ترخان و نان و پياز را گويند .

بريجن -

با جيم بر وزن رسيدن تنورى باشد كه در آن كماج و نان سنگك پزند و به عربى فرن گويند به ضم فا .

بريخ زدن -

به فتح ياى حطى كنايه از خاطر محو نمودن و نام نبردن و فراموش كردن و ناپديد ساختن و معدوم گردانيدن و هيچ انگاشتن باشد .

بريخ نوشتن -

كنايه از هيچ انگاشتن و كار بيم‌دار و بىاثر كردن و ضايع ساختن كارى و كار بيهوده و بىفايده كردن باشد .

بريد فلك -

كنايه از ماه است كه قمر باشد و زحل را نيز گفته‌اند .

بريزن -

به كسر اول و تحتانى مجهول بر وزن نشيمن پرويزن باشد كه به عربى غربال و هلهال گويند و به معنى ترشى پالا هم آمده است و تابه‌اى را نيز گويند كه از گل ساخته باشند و بر بالاى آن نان پزند و به فتح اول به معنى بريجن است كه تنور كماج‌پزى باشد .

بريزه -

به كسر اول و ثالث مجهول بر وزن سفيده صمغى است دوائى شبيه به مصطكى و آن سبك و خشك و بدبوى مىباشد و معرب آن بارزد و بيرزد بود و چيزى كه رويگران به جهت لحيم كردن و وصل نمودن برنج و مس و امثال آن به كار برند و بردميدگيها نيز مالند .

بريش -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و شين قرشت به معنى آخر براش است كه پاشيدن فرو نشاندن باشد .

بريغ -

به كسر اول بر وزن دريغ خوشهء انگور باشد .

برين -

به فتح اول بر وزن قرين به معنى بالائين باشد يعنى بلندترين و بالاترين چه فلك الافلاك را به اين اعتبار سپهر برين گفته‌اند و صبا را نيز گويند چه باد برين باد صبا است و به معنى رخنه و شكاف هم آمده است و نام آتشكده‌اى نيز هست و به ضم اول پارچهء كوچك هلال‌دارى باشد كه از خربزه و هندوانه بريده باشند و به كسر اول هر سوراخ را گويند عموما و سوراخ تنور را خصوصا .

برينش -

به ضم اول و ثانى به تحتانى رسيده و نون مكسور به شين نقطه‌دار زده به معنى بريدن و برش