تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
شست « 1 » : چند معنى دارد : « 2 » اول آهنى كج باشد كه به آن ماهى گيرند . حكيم سوزنى گفت : بيت
جهان بكام و مرادش ز ماه تا ماهى * بكام حاسد او چون بكام ماهى شست
دوم شست انگشت باشد . سيوم زه كمان . چهارم شست عدد . پنجم نيش فصاد باشد كه آن را « مبضع » خوانند . چنان كه مجلدى گفت : نظم
آمد آن رگ زن مسيح‌پرست * شست الماس‌گون گرفته بدست
طشت زرين و آبدستان خواست * دست سيمين شاه را بر بست
شست چون ديد گفت عز [ و ] علا * اين چنين دست را نشايد خست
نيش بر دست شاه بوسى زد * خون ز مژگان شست بيرون جست
ششم زلف باشد . شفت : كج و ناهموار باشد . « 3 »

فصل غين

[ غلت « 4 » ] : غلتيدن « 5 » بود . عنصرى گفت : بيت « 6 »
به پيشش بغلتيد « 7 » وامق به خاك * ز خون رخش خاك همرنگ لاك
غوشت « 8 » : برهنهء مادرزاد بود . رودكى گفت : نظم
گفت هنگامى يكى شهزاده بود * گوهرى و پر هنر و آزاده بود
شد بگرمابه درون استاد غوشت * بود فربى و كلان بسيار گوشت

فصل فاء « 9 »

فرتوت : پير و خرف « 10 » باشد . رودكى گفت : بيت « 11 »
پير و فرتوت گشته بودم سخت * دولت او مرا بكرد جوان
فرهست : « 12 » جادويى باشد « 13 » . ابو نصر مرغزى « 14 » گفت : بيت
نيست راهست كند تنبل « 15 » او * هست را نيست كند فرهستش

فصل كاف « 16 »

كت : بفتح و كسر كاف « 17 » تخت بود « 18 » . فرخى
هامش
( 1 ) - ط : ششت ( 2 ) - ك : « اول انگشت ابهام و عدد معين و نشتر فساد ( ظ : فصاد ) و قلاب ماهيگير و خم زلف دلبران و ابريشم چنگ :جهان بكام و مرادت ز ماه تا ماهى * بكام حاسد تو چون بكام شست ( كذا )و عرب نيش جراح را مبضع گويد : آمد آن رگ زن مسيح‌پرست شست الماس‌گون گرفته بدست » و بقيه را ندارد ( 3 ) - شاهد معنى دوم شست در وفائى :برادران و عزيران ملامتم مكنيد * كه اختيار من از دست شد چو تير از شست( سعدى ) . شاهد معنى پنجم در وفائى :رگ زن كه بسوى شست زد دست * بر دست لطيف خواجه زد شست( قصار ) شاهد معنى ششم در وفائى :[ ز شست زلف ] كمان ابروان و تير قدان * نماند بهره [ و ] حظ و نصيب و تير مرا( سوزنى ) . ( 4 ) - جاى اين كلمه در « ط » سفيد است / ك : غلط ( 5 ) - ط / ك : غلطيدن ( 6 ) - ك : مثال را ندارد ( 7 ) - ط : بغلطيد ( 8 ) - ك : اين لغت را ندارد . ( 9 ) - ك : عنوان را ندارد ( 10 ) - ك : خرف زده ( ظ : خرف شده ) ( 11 ) - ك : مثال را ندارد ( 12 ) - ط : فره است ( 13 ) - ك : ندارد ( 14 ) - ك : « مرغزى » ندارد ( 15 ) - ط : هيل / ك : بابل ( متن از « لف 35 » ) ( 16 ) - ك : عنوان را ندارد ( 17 ) - ك : ندارد ( 18 ) - ك : باشد