صد يكى « 1 » از وى تويى كسائى پرگست
و غواص گفت :
بيت
پرگست باد از همه كردارهاى بد * زانكو ز نسبت نبى مصطفى بود
پسادست « 2 » : نسيه باشد .
پشت بست « 3 » : گليمى بود كه زنان و برزگران چيزى در آن نهند و برگيرند .
پيخست : گرفتارى باشد « 4 » . عنصرى گفت :
بيت « 5 »
شادى و بقا بادت [ و ] زين بيش نگويم * كاين قافيهء تنگ « 6 » مرا نيك به پيخست
[ پيشادست « 7 » ] : نقد باشد . لبيبى گفت :
بيت
ستد و داد جز به پيشادست * داورى باشد و زيان و شكست
پيوست « 8 » : دو معنى دارد اول پيوسته باشد « 9 » يعنى هميشه . حكيم سوزنى گفت :
بيت
سر وزيران صدر بزرك سعد الملك * كه سعد اكبر ناظر بود به او پيوست
دوم [ پيوند كردن « 10 » ] درختان باشد با يكديگر . حكيم انورى گفت :
بيت
برده رضوان ببهشت از پى [ پيوست « 11 » ] گرى * از تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى
فصل تاء « 12 »
تبست : تباه و ضايع بود « 13 » . حكيم سوزنى گويد .
رحمة إله عليه :
بيت
اگر نه عدل شهستى و نيك رايى او * يقين شدستى كار جهان تباه و تبست
ترت و مرت « 14 » : از قبيل توابع « 15 » اند و معنى [ آن ] « بزيان آورده » بود .
تفت « 16 » : دويدن و خراميدن باشد « 17 » .
فصل جيم « 18 »
جمست « 19 » : از « 20 » جوهرهاى فرومايه باشد و رنگش كبودى كه بسرخى زند و بعضى از آن لعل فام بود « 21 » و آن را نيز « گمست » گويند . خسروى گفت :
بيت « 22 »
دين من خسرويست و همچو ميم « 23 » * گوهر سرخ چون دهم بجمست
و حكيم « 24 » سوزنى گفت :
بيت
بگوهر از همه آزادگان شريفتر است * بر آن قياس كه ياقوت ناردان ز جمست « 25 »
هامش
( 1 ) - « لف 40 » : صد يك
( 2 ) - ك : « پسادست فراموشى باشد »
( 3 ) - ك : « پشتبست : گليميست كه برزگران چهار گوشه آن را در ميان بندند » .
( 4 ) - فروزانفر : ( مسامحه در تعريف ) . وفائى نيز همين تعريف را آورده .
( 5 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 6 ) - ط : ( « . . . بگويم كاين قافيهء نيك » ) متن از فروزانفر و نيز از « لف 48 » )
( 7 ) - جاى اين كلمه در « ط » سفيد است
( 8 ) - ك : « پيوست - اول بمعنى هميشه است و دويم ملحق شدن آدم و درخت » و شاهدها را ندارد
( 9 ) - ط : باشند
( 10 ) - ط : داخل قلاب را ندارد ، افزوده شد .
( 11 ) - ط : داخل قلاب را ندارد بعنوان گواه افزوده شد ( متن ديوان انورى : پيوندگرى )
( 12 ) - ك : عنوان را ندارد
( 13 ) - ك : « تباه باشد و ضايع » و مثال را ندارد .
( 14 ) - ك : « ترت و مرت - از قبيل توابعاند »
( 15 ) - ط : قبيل و توابع
( 16 ) - ط / ك : تعت
( 17 ) - ك : است
( 18 ) - ك : عنوان را ندارد
( 19 ) - ك : « جمست - جواهر فرومايه است و رنگش كبود كه بسرخى زند . . . »
( 20 ) - ط : آن جوهرهاى ( متن از فروزانفر )
( 21 ) - ك : باشد
( 22 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 23 ) - ط : منم ( متن از « لفس 36 » )
( 24 ) - ك : « حكيم » ندارد
( 25 ) - ك : ياقوت ناردان و جمست . / ط :
ياقوت و ناردان جمست ( متن از فروزانفر )