فصل پى « 1 »
پاياب « 2 » : دو معنى دارد : اول بن آب باشد يعنى « 3 » قعر آن و بعضى گرداب گويند . خفاف گفت :
بيت
گل كبود كه تا آفتاب « 4 » تافت برو * ز بيم چشم نهان گشت در بن پاياب « 5 »
و امير معزى گفت :
بيت
نه كوه حلم « 6 » ترا ديد هيچكس پايان * نه بحر جود ترا ديد « 7 » هيچكس پاياب « 8 »
دوم طاقت بود . فردوسى گفت : بيت
كه اين باره را نيست پاياب او * درنگى شود چرخ « 9 » از تاب او « 10 »
( شيخ سعدى گفت : [ بيت ]
كه پايابم « 11 » از دست دشمن نماند * جز اين قلعه و شهر بر من نماند ) « 12 »
پرتاب : تيرى را گويند كه ( آن را ) « 13 » نيك دور « 14 » توان انداخت . امير معزى گفت : بيت
هميشه اسب مراد تو هست در ناورد * هميشه تير بقاى تو هست در پرتاب
( سنائى « 15 » گفت : [ بيت ]
اى ز جودت سراب [ بحر ] محيط * دل را دِ تو بحر بىپاياب ) « 16 »
فصل تاء
تاب « 17 » : چند معنى دارد اول تابست كه آن را پيج « 18 » نيز گويند و اين تاب در زلف و طناب و « 19 » رسن و موى ( تابان « 20 » ) و امثال آن « 21 » ( باشد . مثال تاب زلف . شاعر گفت : [ بيت ]
زهر خمى بدر آيد هزار نافهء چين * چو باد باز دهد از كمند زلف تو تاب
و هم او گفت : [ بيت ]
بس است اين كه من از طره تو تافتهام * تو نيز بيگنه از من چو زلف روى متاب
مثال تاب طناب حكيم انورى گفت : [ بيت ]
تا خيام چرخ را نبود شرج همچون ستون * تا طناب صبح را نبود گره ، چونان كه « 22 » تاب
در جهان جاه لشكرگاه اقبال ترا * خيمه اندر خيمه بادا و طناب اندر طناب ) « 23 »
دوم بمعنى خشم است چنان كه عنصرى گفت ( و تاب زلف را نيز ذكر كرد ) « 24 » : بيت
گفتم متاب زلف و « 25 » مرا اى پسر متاب * گفتا ز بهر تاب تو دارم چنين بتاب « 26 »
و ديگرى گفت : بيت
نشسته غنچه به ياد دهان تو دلتنگ * بنفشه از سر زلف تو رفته اندر تاب
و اين تاب را نيز شايد كه بمعنى پيچ بود . « 27 » سيم بمعنى نور « 28 » باشد .
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد
( 2 ) - ك : « پاياب - بن آب و طاقت بهر دو معنى است »
( 3 ) - د : اعنى
( 4 ) - د : تافت آفتاب
( 5 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 6 ) - د : حكم ( در حاشيه : حلم )
( 7 ) - د : نه بحر جود ترا هيچ پاياب ( دهخدا در حاشيه ، ظ : يافت هيچكس )
( 8 ) - ك : اين مثال را نيز ندارد
( 9 ) - د : « فرنگى شود چرخ از افتاب او »
( 10 ) - ك : اين مثال را نيز ندارد
( 11 ) - ك : پايابم
( 12 ) - داخل دو هلال فقط در « ك » آمده .
( 13 ) - داخل دو هلال از « د »
( 14 ) - ك : « دور » ندارد و شاهد را هم .
( 15 ) - د : سوزنى
( 16 ) - داخل دو هلال از « د »
( 17 ) - ك : فقط « اول پيچ و تاب است دويم بمعنى خشم است عنصرى گفت : گفتم متاب زلف مرا اى پسر متاب گفتا ز بهر تاب بود اينچنين بتاب و بمعنى طاقت و زور و بمعنى رخشيدن چون آتش و ستاره هست » و بقيه را ندارد
( 18 ) - ط : بايست كه آن را به هيچ
( 19 ) - د : « و » ندارد
( 20 ) - داخل دو هلال از « د » .
( 21 ) - ط : ايشان
( 22 ) - د : نبوكره حونانك ( در حاشيه : چونان كه ) متن از ديوان انورى
( 23 ) - داخل دو هلال از « د » .
( 24 ) - د : داخل دو هلال از « د »
( 25 ) - د : « و » ندارد
( 26 ) - ط : گفتا ز بهر تاب بود اينچنين متاب
( 27 ) - د : و اين تاب باشد كه بمعنى پيچ نيز باشد
( 28 ) - د : نورد