گوشت رباى « 1 » : زغن باشد .
گوش سراى « 2 » : آن باشد كه هر چه بگويى « 3 » نيك بشنود . [ . . . گفت : ]
بيت « 4 »
دو گوش سخت كن و بيهده سخن مشنو « 5 » * مباش رنجه كه آنان شنيد گوش سراى
( گوى : چند معنى دارد : اول بند گريبان قبا و فرجى . دوم گوى چوگان و بازى بود شيخ سعدى گفت :
[ بيت ]
گوى را گفتند كاى بيچاره سرگردان مباش * گوى مسكين را چه تاوان است چوگان را بگوى
)
فصل لام « 6 »
لامانى : چاپلوسى و لابهگرى بود « 7 » .
فصل ميم « 8 »
ماى « 9 » : جاى جاودان است چون بابل و غير آن .
كسائى گفت :
بيت « 10 »
چنان مگوى و ليكن چنان نماى به خلق * كه ماى از تو بترسد بسند و هند و يمانى
مارى : كشته بود . عسجدى گفت :
بيت « 11 »
اگر مارى و كژدمى « 12 » بود طبعش * [ به ] صحراش چون مار كردند مارى
ماردى : سرخ بود « 13 » . دقيقى گفت :
بيت « 14 »
خروشان و كفك افكنان و سلاحش * همه ماردى گشته و خنگش « 15 » اشقر
مانى : دو معنى دارد اول جايگاه نقاشان ( بود ، دوم نام ) استاد ( نقاشان ) چين « 16 » بود « 17 » و نقش مانوى منسوب بدوست « 18 » .
متوارى : پنهان گشته بود و عرب نيز همين گويد « 19 » .
فرخى گفت :
بيت « 20 »
دوش متواريك بوقت سحر * اندر آمد بخيمه آن دلبر
حكيم سنائى گفت :
بيت « 21 »
كى توان از خلق متوارى شدن پس برملا « 22 » * مشعله در دست و مشك « 23 » اندر گريبان داشتن
مدى « 24 » : « مده » باشد بر صيغهء نهى و در تلفظ كسر دال را اشباع نبايد كرد . رودكى گفت :
بيت
آنچه با رنج « 25 » يافتيش [ و ] بذل * تو به آسانى از گزافه مديش
هامش
( 1 ) - ط : گوشرباى
( 2 ) - د : گوشتسراى ( در حاشيه : گوش )
( 3 ) - د : بگويند
( 4 ) - د : مثال ندارد
( 5 ) - ط : بيهده سخن بيهد مشنو ( متن تصحيح طنى )
( 6 ) - د : فقط « لام »
( 7 ) - شاهد « لامانى » در وفائى : [ سنائى گفته : بيتچه سستى ديدى از سنت كه رفتى سوى بيدينان * چه تقصير آمد از قرآن كه گشتى سوى لامانى] ( 8 ) - د : فقط « ميم »
( 9 ) - ط : مانى
( 10 ) - د : مثال را ندارد
( 11 ) - د : شاهد را ندارد
( 12 ) - كه مار و كژدمى ( متن از « لف 526 »
( 13 ) - د : باشد
( 14 ) - د : مثال را ندارد
( 15 ) - ط : جنگ ( متن از « لف 525 » )
( 16 ) - ط : « استاد چين » در حاشيه به خط كاتب
( 17 ) - د : است
( 18 ) - د : به اوست
( 19 ) - د :
متوارى گويند
( 20 ) - د : اين مثال را ندارد
( 21 ) - د : اين مثال را نيز ندارد
( 22 ) - ط : بس بلاز ( متن از ديوان )
( 23 ) - ط : مشغله در دست و سنگ ( متن از ديوان )
( 24 ) - د : اين لغت را ندارد
( 25 ) - ط :
مرنچ ( متن از « لف 822 » )