تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گوشت رباى « 1 » : زغن باشد . گوش سراى « 2 » : آن باشد كه هر چه بگويى « 3 » نيك بشنود . [ . . . گفت : ] بيت « 4 »
دو گوش سخت كن و بيهده سخن مشنو « 5 » * مباش رنجه كه آنان شنيد گوش سراى
( گوى : چند معنى دارد : اول بند گريبان قبا و فرجى . دوم گوى چوگان و بازى بود شيخ سعدى گفت : [ بيت ]
گوى را گفتند كاى بيچاره سرگردان مباش * گوى مسكين را چه تاوان است چوگان را بگوى
)

فصل لام « 6 »

لامانى : چاپلوسى و لابه‌گرى بود « 7 » .

فصل ميم « 8 »

ماى « 9 » : جاى جاودان است چون بابل و غير آن . كسائى گفت : بيت « 10 »
چنان مگوى و ليكن چنان نماى به خلق * كه ماى از تو بترسد بسند و هند و يمانى
مارى : كشته بود . عسجدى گفت : بيت « 11 »
اگر مارى و كژدمى « 12 » بود طبعش * [ به ] صحراش چون مار كردند مارى
ماردى : سرخ بود « 13 » . دقيقى گفت : بيت « 14 »
خروشان و كفك افكنان و سلاحش * همه ماردى گشته و خنگش « 15 » اشقر
مانى : دو معنى دارد اول جايگاه نقاشان ( بود ، دوم نام ) استاد ( نقاشان ) چين « 16 » بود « 17 » و نقش مانوى منسوب بدوست « 18 » . متوارى : پنهان گشته بود و عرب نيز همين گويد « 19 » . فرخى گفت : بيت « 20 »
دوش متواريك بوقت سحر * اندر آمد بخيمه آن دلبر
حكيم سنائى گفت : بيت « 21 »
كى توان از خلق متوارى شدن پس برملا « 22 » * مشعله در دست و مشك « 23 » اندر گريبان داشتن
مدى « 24 » : « مده » باشد بر صيغهء نهى و در تلفظ كسر دال را اشباع نبايد كرد . رودكى گفت : بيت
آنچه با رنج « 25 » يافتيش [ و ] بذل * تو به آسانى از گزافه مديش
هامش
( 1 ) - ط : گوش‌رباى ( 2 ) - د : گوشت‌سراى ( در حاشيه : گوش ) ( 3 ) - د : بگويند ( 4 ) - د : مثال ندارد ( 5 ) - ط : بيهده سخن بيهد مشنو ( متن تصحيح طنى ) ( 6 ) - د : فقط « لام » ( 7 ) - شاهد « لامانى » در وفائى : [ سنائى گفته : بيتچه سستى ديدى از سنت كه رفتى سوى بيدينان * چه تقصير آمد از قرآن كه گشتى سوى لامانى] ( 8 ) - د : فقط « ميم » ( 9 ) - ط : مانى ( 10 ) - د : مثال را ندارد ( 11 ) - د : شاهد را ندارد ( 12 ) - كه مار و كژدمى ( متن از « لف 526 » ( 13 ) - د : باشد ( 14 ) - د : مثال را ندارد ( 15 ) - ط : جنگ ( متن از « لف 525 » ) ( 16 ) - ط : « استاد چين » در حاشيه به خط كاتب ( 17 ) - د : است ( 18 ) - د : به اوست ( 19 ) - د : متوارى گويند ( 20 ) - د : اين مثال را ندارد ( 21 ) - د : اين مثال را نيز ندارد ( 22 ) - ط : بس بلاز ( متن از ديوان ) ( 23 ) - ط : مشغله در دست و سنگ ( متن از ديوان ) ( 24 ) - د : اين لغت را ندارد ( 25 ) - ط : مرنچ ( متن از « لف 822 » )