بيت « 1 »
قرغوى « 2 » را بكشت در آن وقتى * كز صحبتش گريغ همى جستم
فصل كاف « 3 »
كى : پادشاه بلند قدر ( و ) بزرگ مرتبه را گويند و از « كيوان » مشتق است « 4 » . فردوسى گفت :
بيت « 5 »
روان شد ز زابل يل نيك پى * بفرمان آزاده كاوس « 6 » كى
كاسموى : موى سبلت خوك و روباه باشد كه كفشگران دارند . فرخى گفت :
بيت « 7 »
چو كاسموى گياهان او برهنه ز برگ * چو شاخ رنگ « 8 » درختان او تهى از بار
كاليوى : سرگشته بود .
كستى و كشتى : هر دو « زنار » باشد به زبان پهلوى .
خسروى « 9 » گفت :
بيت « 10 »
بر كمرگاه تو از كستى جورست بتا * چه كشى بيهده كستى و چه بندى كمرا
كسنى : كاسنى ( است ) . پدرم گفت رحمة اللّه « 11 » عليه :
بيت « 12 »
پند ناصح مثابة كسنى است * تلخ و با منفعت « 13 » بود كسنى « 14 »
كمى : « كمين » است . خسروى گفت :
بيت « 15 »
اى سراپاى معدن خرمى * چشم تو بر دلم نهاده كمى « 16 »
كندورى « 17 » : دستارخوان باشد « 18 » ( گويند سفره بود )
كوى : « محلت » بود .
( كوژى ) : آبگير باشد .
فصل گاف « 19 »
گراى : ميل كردن بودن « 20 » . دقيقى گفت :
بيت « 21 »
تيز هش تا نيازمايد بخت * بچنين جايگاه نگرايد
گزاى : گزنده بود « 22 » . دقيقى گفت :
بيت « 23 »
كيست كز « 24 » وصل تو ندارد سود * كيست كز « 25 » فرقت تو نگزايد
گهرى : بدل كردن و عوض باشد .
گورى : دو معنى دارد : اول دويدن باشد چون « گورخر » دوم « بطر و نشاط » بود « 26 » .
رودكى گفت :
بيت « 27 »
گورى كشيم « 28 » و باده كشيم و بويم شاد * بوسه دهيم بر دو لبان پرىوشان « 29 »
هامش
( 1 ) - د : شاهد را ندارد
( 2 ) - ط : فرغوى
( 3 ) - د : فقط « ك »
( 4 ) - د : جملهء اخير را ندارد
( 5 ) - د :
شاهد را ندارد
( 6 ) - ط : كاووس
( 7 ) - د : شاهد را ندارد
( 8 ) - « لف 519 » : شاخ بيد
( 9 ) - وفائى : خسروى
( 10 ) - د : شاهد را ندارد
( 11 ) - د : ندارد
( 12 ) - د : شاهد را ندارد
( 13 ) - ط : « منفعت » در حاشيه
( 14 ) - شاهد « كسنى » در وفائى [ انورى گفته : بيتروايح كرمت با ستيزهرويى طبع * خواص نيشكر آرد مزاج كسنى را] ( 15 ) - د : شاهد را ندارد
( 16 ) - ط : اژدها بركند ارتو بكمى ( كذا - متن از « لف 523 » )
( 17 ) - ط : كندروبى
( 18 ) - د : بود
( 19 ) - د : فقط « گ »
( 20 ) - د : باشد
( 21 ) - د : شاهد را ندارد
( 22 ) - ط : گزند كردن
( 23 ) - د : شاهد را ندارد
( 24 ) - « لف 525 » : كش - و در حاشيه بنقل از « حاشيهء لفن » مانند متن
( 25 ) - « لف » :
كش
( 26 ) - د : باشد
( 27 ) - د : شاهد را ندارد
( 28 ) - « لف 524 » : كورى كنيم
( 29 ) - « لف » : پرىنژاد